۷ پاسخ

درسته عزیزم ادم خودشم مهمه نیاز به استراحت داره ، نیاز داره بره ارایشگاه یا دکتر یا کافه و پیاده روی … بسپرش به باباش بگو ببرتش پارک بیرون تا سرگرم شه 🫠اینجوری کنی مردا هم هی کمتر احساس مسئولیت میکنن

دقیقا هم شرایطیم فقط یه مورد ازم بهتری فعلا یه بچه داری من که واقعا تموم شدم فقط خدمات میدم به اهالی خونه مادرشوهرم هرروز میاد واقعا نمیرسم اونقد دلم میخاد باخیال راحت فقط یه ساعت جایی برم

من همیشه میگم درسته بچه مهمه واجبه و این چیزا اما خودمو تو اولویت قرار میدم و بچه نمیتونه مانع پیشرفتم بشه چون من یه مادرم و باید حالم خوب باشه تا بتونم حال بجه هامو خوب کنم به قول مادرشوهرم اول خودت بعد بچه ات چون بچه داری دلیل نمیشه به خودت نرسی که اونقدر ضعیف شی یا چون بچه داری دلیل نمیشه غذا نخوری یا خوش گذرونی نکنی اول خودت بعد بچه واسه همین بررا بچه اولم افسردگی بعد زایمان گرفته بوذم بچه میزاشتم پیش مادرشوهرم میرفتم باشگاه یا با همسرم سفر دو روزه همه همه کارمیکردن تا من خوب شم فایده نداشت بعد بجه ام یک سالش شدرفتم سالن کار کردم ناخن کار شدم وبچه ام همیشه همراهم بود ولی از تفریحم و کارم دست نکشیدم حالا برا بچه دوم هم افسردگی نگرفتم اما ماهی یکبارمیرم سالن بچه میدم همسرم یا بازار میدم همسرم یا دکتر باز همسرم یا استخر میرم میدم همسرم سعی میکنم خودمو اهمیت بدم حال خودمو خوب کنم درسته کارمو تو این یکسال ول کردم چون میخوام از سه سالگی به بعد برم باز کارم شروع کنم اما تفریحات دیگه رو جایگزین کردم که بچه ها زیاد بهم وابسته نشن در هفته یک دو بار برا خودم تنها میرم بیرون چون نیاز دارم تنها دور از بچه ها باشم و همسرم این موضوع رو درک میکنه و کمکم میکنه

تو چقدر منی… دونه دونه حرفاتو منم دارم تجربه میکنم

حالا پسر منم عاشق باباشه خداروشکر، شبا که میاد میندازمش سر باباش

مادر شوهر منم قبلا ما میرفتیم کم مونده بود گاز بگیره تمون الان اون میاد هفته ای دو بار ما نمیریم 😩 الله کمکین اولسون

دختر منم دقیقاا همینجوریه اصلااااا بغل باباش نمیره فقط پیش خودمه

سوال های مرتبط

مامان آوان و رزان مامان آوان و رزان ۱ سالگی
ننه ها بیاین یکم درد و‌دل کنیم😅 بعداز بچه دار شدن اوضاع زندگیتون چه تغییراتی کرده؟مخصوصا اونایی که دوقلو دارن یا دوتا بچه شیر به شیر دارن…
من که خیلی زندگیم عوض شده
از تو خوشی‌های بعداز ازدواجم یهو افتادم به بچه داری و….
البته خودم خواستم، ولی خیلی زود بچه دار شدم ، ۶ ماه بعداز عروسیم دوقلو طبیعی باردارشدم، خداروشکر ، چون خیلی عاشق بچه بودم کلا دلم زود بچه میخواست البته۲۵ ازدواج کردم ، ۲۷ باردار شدم…
الان با اینکه خیلی خوش میگذره با دخترام اصلا نمیشه توصیف کرد چون دختر داشتن یه لذت دیگه ای داره،،،،ولی دیگه مثل قبل نمیتونم خیلی کارا کنم،
حتی یه خرید حضوری درست و درمون نمیتونم برم …
مایی که هرسه ماه سفر بودیم از بارداری تا الان ۳ سال سفر نرفتیم
حتی مسیر های نزدیک خودمون مثل دریا …
با اینکه صبح تا شب پرستار دارم ولی دکتر با اراشگاه اینا نمیتونم برم😅
جدیدا تو ماشین و صندلی ماشینم نمی مونن که با دوستامون بریم مسیرهای یک ساعته یا ییلاق اینا..
دلم برای مهمونی های شلوغی که میگرفتم تنگ شده…
الان میخام سالی دوبار مهمونی بدم ولی قبلش باید با پرستاران هماهنگ بشم و… مهمونی اینا میریم ولی مثل قبل حال نمیده😅چون حواسم باید به بچه ها باشه..
به نظرتون این بچه ها تا کی از آب ‌گل در میان؟😅🤌🏻
من حتی به بچه دیگه فکر نمیکنم تا حداقل ۱۰ سال دیگه
بازم شکر😅