۳ پاسخ

خواهرزاده ام طفلی تو ۴۰ روزگی بدنش عفونت کرد به خاطر مریضی ، یاد سرم زدن و آمپول زدن و گریه هاش میوفتم جیگرم خون میشه ، از الان هم با خوانواده خودم و هم شوهرم طی کردم احساس مریضی کردید لطفا نیایید

خیلی محترمانه بگو مامانی تا خوب نشدید تشریف نیارید اینجوری هم بچه ها مریض میشن هم سیستم ایمنی شماضعیف میشه

خیلی رک بهش بگو بچه مریض میشه درک کنید بابا . خدای نکرده مریض بشه طاقت آمپول و سرم نداره بچه گناه داره

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۱۱ ماهگی
توهم زدم خدای نکرده چشم بچه ام خراب شده بنظرتون تاثیر بی احترامی بود که به اسم انتخابی پدرشوهرم کردم ؟
من نذر داشتم یه اسمی بزارم روش بعد پدرشوهرم همین که دنیا اومد گفت هر چی من بگم باید بزارید
خیلی تلاش کردم نشد اونم گیر داده بود باید بزارید مجتبی گاهی هم میگفت محمد جواد
دیگه من با شوهرم حرف زدم گفتم باشه بابات بزاره ولی اصلا مجابی و جواد رو قبول نمیکنم
شوهرمم چند هفته تلاش کرد آخرش دیگه محمد خالی میگفت میزارم که باباش یکم قبول کرد گفت بزارید محمد طاها
من میگفتم محمد با یه اسم جدید بزاریم نه طاها
بعد غروب به شوهرم گفتم خوشم نمیاد و فلان اونم گفت لجمو در بیاری میرم مجتبی میزارم اسمشو همینو باید قبول کنی
بعد که رفت من هی غر پمیزدم که طاها هم شد اسم و از این چیزا
که رفتم سراغ بچه خدا شاهده یه چشمش خیلی یجوری دیده شد طوسی شده بود جای رنگیش مردمکش هم انگار مستطیل مانند شده بود
فکر کردم ناخن زده اینجوری شده بعد هر چقدر نگاه کردم دیدم چشمش عادیه
بنظر شما قبول کنم همون محمد طاها بزارم؟قشنگه مگه؟
مامانم میگه لجشو درنیار میره مجتبی میگیره بدبخت میشی
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۲ ماهگی
برای اولین بار می‌خوام اینجا درد و دل کنم
شمام رو بچهاتون حساسین ؟!
من خونواده خودم اصلا بچمو نمیبوسن چون میدونن دوست ندارم فعلا کسی بوسش کنه
ولی خونواده شوهرم چند بار بوسش کردن اصلا اهمیت نمیدن بهم
مادر شوهرم وقتی میاد اینجا بچم داره شیر میخوره هی میگه از دهنش در بیار بدش من ، آروغ می‌خوام بگیرم میگه نمیخاد بگیری بدش من ، یبار دادم دستش بچه بالا آورد تو حلقش ، خوابه بلندش میکنن ، یبار هم که نذاشتن شیر بخورع بچم انقد گریه کرد از چشاش اشک میومد
الان هم خواهر شوهرم سرماخورده ، میگه دو روزه خوب شد امروز همه خونه مادر شوهرم هستن گفته بیا اونجا من میترسم برم بچم سرما بخوره ، چون تازه خوب شده و کل خونوادش مریض بودن حالا هی شوهرم میگه تو خیلی حساسی
تازه مادر شوهرم همیشه به من می‌گفت عکس بچه رو بفرست این سری زنگ شوهرم زده که عکس بفرست شوهرمم گفته خب برو ببینش گفته زنت حساسه من دوست ندارم برم اونجا ، از اون روز شوهرم همش میگه آره تو حساسی تو عقده ای تو فلانی بیساری
خیلی دلم گرفته 🥲
الانم می‌دونم برم اونجا همه بوسش میکنن تو خواب بلندش میکنن نمیزارن درست شیر بخوره
مامان محمدحسام مامان محمدحسام ۱۲ ماهگی