۲۰ پاسخ

میگن خیلی نباید حواسشو پرت‌کنی چون اونجوری یاد میگیره ک از مواجهه با احساسات بد فرار کنه و تو بزرگسالی ب مشکل میخوره،باید یاد بگیره احساس غم و ناراحتی و براورده نشدن خواسته چیه و مدیریت احساسات رو یاد بگیره ما والدینم بعنوان منبع آرامششون میتونیم حس همدلی بهشون بدیم

کار جفتتون درسته .. ولی منم حواسشو پرت میکنم

من حواسشو پرت میکنم،بچه زیر سه سال که منطق حالیش نیست بخوام منطقی حالیش کنم،اصلا هم این حرف و قبول ندارم که باید اینقدر گریه کنه تا آروم شه....البته هرکس این روش و پیاده میکنه رو بچش نظرش محترمه ولی من قبول ندارم
من فقط سعی میکنم نذارم عادت کنه با گریه به خواسته ش. برسه

دختر من انقد پیگیره ک اگ یچی بخاد نخرم یا ندم ول نمیکنه حواسش اصلاااا اصلااا ب هیچ عنوان پرت نمیشه حتی یبار دوساعت خابید پاشد گریه کرد و خاست
دیگ گاهی روانی میشم ساکت نمیشم میخام بکشمش

پسر من ک اگه بهش بی توجهی کنم از گریه کبود میشه خودشم میزنه

تو لجبازی و خرابکاری هاش گریه میکنه. بعد میگم تموم شد ،اونم با جیغ میگه تموم شددددد🤣🤣..بعضی وقتا هم میبینه فایده نداره .خیلی آروم خودشو میندازه زمین که توجه جلب کنه .بقیه مواقع بغل میکنم آروم میکنم .به نظرم زیادم بی تفاوتی خوب نیست .بچه خوب تو دلش میگه برای مامانم مهم نیست من ناراحتم .

من با نظر جاریت موافقم
باید بذاری احساساتش رو بروز بده
و باهاش همدلی میکنم
حواسشو اصلا پرت نمیکنم
چون بچه باید حل مسأله یاد بگیره

من ن زیاد حوصله گریه دارم ن حوصله ناز کشیدن ن حواسش و پرت کردن ولی خب یکی دوبار. یواش در کو.نش میزنم میبینم آروم نمیشه مثل امروز صبح دیگ اونو نمیزنم لجم در میاد ازحرص ک باید انو بزنم خودم و میزنم یا منم میشینم گریه میکنم باهاش ساکت میشه ولی خب جایی باشیم مثل خونه مادرشوهری کسی خیلی خودم و کنترل میکنم ولی قایمکی باهاش صحبت میکنم یا میگم پدر سگ ساکت شو دیوونه ام کردی😂

نباید حواسشون پرت کنی ...روانشناسان میگن علت ناراحتیش یپرم و باهاش همدلی کن و آرومش کن کمک کن حلش کنه...ولی خوب بچه ها باهم فرق دارن...پسر من اصلا حواسش پرت نمیشه

من بی توجه ام نسبت به گریه اش..اونم آروم میشه..ولی باباش باشه بغلش میکنه نازش میکنه اونم بدتر کش دارش میکنه😅

قطعا حواسشو پرت کنی بهتره
البته تو این سن جواب میده ها
بزرگ بشن فک نکنم

خب عرض کنم خدمتتون،🤣 طبق مطالعات چسمثقالی که داشتم و دارم
اول دلیل گریه رو باید بدونیم چیه
اگر دلیلی پشتشه( خستگی، گشنگی، ترس یا آسیب مثلا افتادن) اول همدلی میکنیم
بغل کردن و نوازش
تو موارد اول بهش نشون میدیم که درحال رفع نیازشم هستیم
در موارد دوم و سوم( ترس و آسیب ) بعد همدلی حواسش رو پرت میکنیم و این حس رو منتقل میکنیم تو حق داری گریه کنی چون تجربه سختی سپری کردی

اما اگه گریه از سر لجبازی باشه
اولش بازم سعی میکنیم با حواس پرتی با کار مورد علاقه دیگه گریه رو متوقف کنیم
اما اگر شدت بده و همچنان گریه کنه بهتره بگیم باشه من اینجا هستم اما دیگه گریه رو نمیشنوم و منتظرم گریت تموم بشه باهم حرف بزنیم و دیگه بریم تو فاز بی تفاوتی

من خودم ۹۰ درصد مواقع رعایت میکنم
اون ۱۰ درصدم چون انسانم و کاسه صبر حدی داره 🫣 از دستم در میره واقعا

پسر من اگر گریه بیا با هیچی حواسش پرت نمیشه اگرم ساکت بشم گریه شو بیشتر میکنه

دختر من بالا میاره باید سرشو گرم کنم

من بغل میکنم ازش میپرسم بعد آروم آروم خوب میشه

نمیدونم کدوم درسته اما منم حواسش رو پرت نمیکنم صبر میکنم تا خود گریه‌ش تمام بشه نهایت بغلش میکنم و بهش میگم چی شده چرا ناراحتی با اینکه زیاد گریه میکنه ولی صبر میکنم تا خودش خسته بشه هر چقدر هم طول بکشه در نهایت هم ته تهش تا آخر شب که میخواد بخوابه خودش میگه چرا گریه کرده بود گاهی هم همون موقع میگه

تو مجازی میگن ن بایس بی توجهی کرد ن توجهه کنی بایس
ولی من بغلش میگیرم نازش میکنم یا گولش میزنم یادش بره گریه نکنه ولی شوهرم هی بهش میگه انقدر گریه کن تا اروم بشی

پسر منم گریه ایه شدید، حواسشو پرت میکنم زودی اروم میشه، بخوام بغل کنم و بپرسم و... هی میخواد کشش بده

منم حواسشو پرت میکنم
اگه نکنم یکسره گریه میکنه و ساکت نمیشه

دختر من لج ک میکنه تا آخر عمرم صبر کنم‌ساکت نمیشه

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
لطفا کسایی که بچه ۳ سال به بالا دارن جواب بدن
شما هنوز با بچتون بازی می کنید؟
من مدتیه دیگه زیاد باهاش بازی نمی کنم یعنی خودشم دیگه زیاد پیله نیست
صبحا که سرکارم فقط ۳-۴ساعتشو بیداره که اونم ۲ ساعت پدرم می بردتش پارک هر روز بجز روزایی که بارون باشه
من هر دو روز یکبار معمولا حدود ۲ تا۳ ساعت خانه بازی می برمش
وسط هفته هم حداقل یک یا دوبار با من یا شوهرم میاد حمام آب بازی می کنیم
دو سه هفته یکبارم می برم خونه مادر شوهرم باغه از ظهر تا شب بکسره بازی می کنه
از سرکار که میام نهار می خوریم‌تابش می دم می خوابیم غروب بیدار می شیم بجز مواردی که گفتم یا میریم بیرون با ماشین دور می زنیم یا اگه خونه بمونیم فقط یا تلویزیون می بینه یا لباس بازی می کنه( صد دست لباس عوض می کنه)
خودش دیگه تمایلی به اسباب بازی ریزای بچگیش نداره
شبا قبل خواب فقط یه نیم ساعتی یا براش کتاب می خونم یا عروسک بازی می کنیم
به نظرتون برنامش چطوره؟
من راستش خودمم زیاد حال بازی کردن ندارم از این روش جدیدش راضیم اما می ترسم نکنه من زیاد استقبال نکرده باشم از بازی واسه همین دیگه نمیاد سراغم
به نظرتون‌دیگه از این سن هم باز لازمه حتما مادر با بچه بازی کنه؟
بابای رستا بابای رستا ۳ سالگی
مامان رایان مامان رایان ۳ سالگی
ای کاش قبل از بچه آوردن چندتا کلاس برای آگاهی سازی درمورد مسائل مختلف کودک پروری، از طرف دولت برگزار می شد
به جای تشویق کور به فرزندآوری و طرح های تشویقی مسخره ای مثل طرح مادران ثبت نام ماشین!!!!!!!!
یکی از واجب ترین مسائل هم این بود که آموزش بدن

جلوی در حیاط و توی کوچه
پارک نیست
خانه بازی نیست
شهربازی نیست
مهدکودک نیست
و
جای بازی نیست.
کودک توی عکس "لیانا حسینیان" هست
کودک هفت ساله ای که جلوی در خونه مادربزرگش بازی می کرده
شوهرخاله ش با ماشین از راه می رسه و در لحظه تصمیم می گیره بچه رو بدزده و ... البته که حتما این فرد بیمار و پدوفیل بوده و از قبل نظرات شومی به این بچه داشته اما وقتی شرایطش پیش میاد نیت کثیفش رو عملی می کنه.
حرف من سر همینه که نباید اجازه بدیم شرایطش فراهم بشه.
این بچه ها دست ما امانتن ثانیه ای نباید ازشون چشم برداریم چون به شدت آسیب پذیرن.
شوهرخاله کثیف به بچه می گه بیا بریم خوراکی بخریم
بچه که اون رو از افراد امن اطرافش می دونسته و حتی عمو صداش می زده می ره و یک فاجعه رقم می خوره.
اول به بچه تجا وز می کنه و بعد گلوش رو می بره.
یکی از دردناک ترین مرگ ها همینه. چون اینقدر خون از رگ ها می ره تا قربانی از شدت کم خونی فوت می کنه.
همینقدر واضح و دردناک توضیح دادم تا برای خیلیا که اینجا می گن بچه رو می فرستیم جلوی در و اینجا کوچیکه و چیزی پیش نمیاد عبرت بشه
این مشت نمونه خرواره
از این اتفاق ها هر روز متاسفانه میفته تا وقتی که ما آگاه تر بشیم و همدیگه رو آگاه کنیم