۸ پاسخ

دختر منم نمیپوشبد هر از گاهی پوشوندم اونقدر تشویق اغراق امیز میکردمش میگفتم وقتی با کفش میری اصلا من بهت نمیرسم خیلی خیلی تند میری خودمم همش میموندم پشت سرش نفس نفس میزنم میگفتم کفش ندارم خسته شدم شما کفش داری تند میری اونم عجیب تشویق میشد واقعا تند تند راه میرفت تا اینکه عادت کرد

تازه راه افتاده
پسر منم اون اولا نمیپوشید
اینقدر غصه میخوردم نپوشه
ولی تو خونه براش صوتدار پوشوندم دیگه عادت کرد

بچه منم نمیپوشه
زود بیرونش میاره

تو خونه پاش کن هر از گاهی تا عادت کنه
پسر منم همینجوری بود یه روز رفته بودیم بیرون بچه زیاد بود باهامون اونا بازی میکردن پسرمم میخاست بره بازی کنه کفش پاش کردم درنیاورد دیگ

دختر منم در میاره فکنم باید از پاپوش شروع کنیم تو خونه بپوشونیم تا عادت کنند

جلوش کفش بپوشید هم دیگرو تشویق کنید دست بزنید بعد برای پسذتم همینکارو کنبد

وای خاهر من مشکل برعکس تورو دارم
جایی میریم انگار ی تیکه از وجودشو پشت در جا میذاره برا کفشاش انچنان گریه ای میکنه بیا و ببین منم نمیدونم چیکار کنم
خانه بازی برده بودمش
اونهمه وسیله بازی
چششمش رو کفشاش بود
اخرم فقط بخاطر اینکه کفششو بتونه پاش کنه گف بریم

کفش چراغ دار بگیر براش …

سوال های مرتبط