۸ پاسخ

حالا یه عکس میگرفتی پسر من دوماه بستری بود شاید بالای ۴۰ بار ازش عکس گرفتن چرا سر این چیزا میترسید اگه مثلا خداااای نکرده بچه پیچ خوردگی روده گرفته باشه که نمیتونید بفهمید اون ده برابر بدتره اگه متوجه نشید

دختر منو ده بار بردن از سینش عکس گرفتن ریه ش عفونت کرده بود

ببین شاید چیز سنگین خورده رودل کرده شکمش سفته یکم روغن بادوم بده بلکه خوب بشه

من دخترم ۲ ماهه بردم عکس گرفتم مشکی نبود

من بچم ۳ماهش بود از قسمت دندش گرفتم مشکلی پیش نیومد

کلا عکس چون اشعه داره میگن خوب نیس

متوجه نشدم .چرا نباید عکس بگیری ؟

چون قسمت شکم بود گفت عکس نگیر؟

سوال های مرتبط

مامان اسما مامان اسما ۱۳ ماهگی
ادامه تایپیک قبلی..
هی همه اینا رو با صدای خیلی بلند می گفت اسما ترسیده بود شروع کرد گریه کنه اینم گفت ببین به خاطر تنبلی و بی فکری توعه که این بچه حالا باید اینجوری بترسه و گریه کنه 😑 گفت ارومش کن بغلش کردم بردمش تو اتاق یکم باهاش حرف زدم که بابا داره شوخی می کنه فلان اومدیم بیرون دوباره گفت پس کو این غذات؟ گفتم یکم آروم تر می بینی که بچه می ترسه گفت خیلی هم برای تو مهمه 😐 منم اعصابم خورد شد گفتم فعلا که تو برات مهم نیس اینقدر بالا سرش داد می زنی اسما رو گذاشتم رو زمین که برم برنجارو بیارم دوباره شروع کرد گریه کنه اینم اومد شروع کرد مشت و لگد بزنه که داد زدی بچه نرسیده و فلان
به خدا خودم هیچی اصن بزنه منو بکشه ولی دلم برای اسما می سوزه من الان خودم خیلی عذاب وجدان گرفتم که چرا اونموقع داد زدم جلو اسما ولی نمیدونم چرا این ذره ای واسش مهم نیس و فقط هم دنبال اینه که ببینه من چکار می کنم بگه بچه. رو اذیتش کردی 😭
همیشه همینه هی چیز میگه هی داد و بی داد می کنه و منتظره من یک کلمه چیز بگم یا کلا از همون اول یه چیزی پیش اومده باشه که من مقصر باشم شروع می کنه به مشت و لگد زدن 💔😑