۳ پاسخ

من میلاد بودم ۶ ماه پیش از همه چی راضی بودم ولی کلا وسایل ضروری با خودت باید ببری

من دوتا زایمانم میلاد بودم عالی بود نمیدونم چجوری میگی رسیدگیشون بد بوده😑من پسر کوچیکم ۲سال و۱۰ماهشه بزرگه هم ۴سال و نیم سر جفتشون رفتم میلاد زایشگاه عالی بود رسیدگیشون عالی بود فقط باید برای بچت پتو ببری وسایل ضروری برای خودت و همراه ببری یه دست لباس اضافه برای بچت ببری بعد فلاکس و لیوان و اینا ببر غذا اینام سرموقع میدن هروقتم مشکلی داشتی به همراهت بگو پرستارو صدا کنه همین من ک خدایی خیلی راضی بودم عالی بود شکرخدا

من مهیاس تو میلاد زایمان کردم بیمارستانش خوب بود ولی از دکترش راضی نبودم

سوال های مرتبط

مامان دخترا🥺😍 مامان دخترا🥺😍 ۵ سالگی
خانوما اونایی که زایمان سوم طبیعی داشتن میشه یه لحظه بیایین ؟
من باردارم سومی رو از الان استرس روز زایمانم رو دارم 😓😓😓
میشه اونایی که تجربه کردین بیاین تعریف کنید یه ذره بهم امید بدین همش میگم من سر این زایمانم میمیرم 😓😓😑 در این حد وحشت دارم
زایمان اولم خوب بود ها دومی هم خیلی بهتر از اولی بود ولی سر دومی موقعی که گفت سرفه کن جفت در بیاد همین که سرفه کردم عین شیر آب خون می‌ریخت یه هویی گفت نکن نکن بسه همه ریختن سرم گفتن رحمت پاره شده باید ببریم اتاق عمل بخیه بزنیم
بعدش نمیدونم چی شد یه دکتر اومد نمیدونم چیکار میکرد ولی می‌گفت تحمل کن به نظرم دستش داخل رحمم فشار میداد چون خیلی دردم می‌گرفت چند بار این کارو کرد و تموم بعدش گفت اگه دوباره خون ریزی کردی زیاد می‌بریم اتاق عمل
دیگه خون ریزیم طبیعی بود و اینا بردنم بخش و شبش مرخص کردن
حالا از همون موقع اس که من وحشت دارم کابوس شده برام 😭😭😭😭😭
الان سه سال از زایمانم گذشته الان ۷ هفته باردارم
شما تا حالا اینطور شدید ؟ یا کسی اطرافیان اینطور بوده که بعد این مشکلات زایمان کرده باشه چطور بوده زایمانش ؟؟؟
مامان نفسم مامان نفسم ۵ سالگی
شماها برای شیر دادن بچه جلو بقیه راحتین؟
من اصلا نمیتونم بذارم کسی بدنمو ببینه دختر اولم که دنیا اومد میرفتم تو اتاق شیر بدم از اون طرف دختر برادرشوهرم که دوازده سالش بود مدام با مادرشوهرم میومد خونمون هر دو ثانیه یه بار صدام میکرد میگفت شیرخورد؟ شیرخوردنش تموم شد؟ و....
چقد از دستش حرص میخوردم و خجالت می‌کشیدم چیزی بگم هی سکوت کردم
الان که دومی دنیا اومده این یه ماه که خونه خودم بودم تو شهر دیگه خداروشکر خیالم راحت بود از این نظر
ولی چند روز دیگه قراره بریم شهرمون و چند روزی باید برم خونه مادرشوهر از الان استرس گرفتم
چون می‌دونم این یکی جاریم و بچه هاش اصلا مراعات نمیکنن بدون در زدن بدون اجازه گرفتن میان تو اتاق
چندماه پیش که باردار بودم رفته بودم خونه مادرشوهر، یه اتاق اونجا برای ما هست جهیزیم و تختمون و یه سری وسایلمون توشه هروقت میریم اونجا میخوابیم، بخاطر بارداری حالم بد بود رفتم رو تخت دراز کشیدم چشامو بستم چند دقیقه بعد چشممو باز کردم دیدم جاریم بالای سرم وایساده بدون در زدن اومده بود تو
بقیه جاری هام خداروشکر از این نظر خوبن بدون اجازه نمیان
نمی‌دونم شایدم من زیادی برای شیر دادن دارم سخت میگیرم ولی واقعا نمیتونم جلو بقیه شیر بدم