پنجم اسفند سال پیش، دقیقا همین دم‌دمای صبح بود که پاشدم برم سرویس و یهو حس کردم خیس خیس شدم، دوتا زایمان داشتم اما توی هیچ‌کدوم تجربه پارگی کیسه آب نداشتم.
دردای ریز شروع شد. می‌دونستم فعلا وقت دارم، از مادرهای گهواره شنیده بودم درد را خونه بکشی بهتره.
بابا در آرامش صبحانه خورد. اسنپ گرفت. رفتیم بیمارستان. تا اون لحظه متوجه نشده بود من کیسه آبم پاره شده و دارم نظم دردها را ثبت می‌کنم😅استرس گرفت که پس چرا نگفتی من ریلکس صبحانه خوردم؟
واقعا فکر نمی‌کردم متوجه نیست حرکات من و حرف زدنم با مادرم نشانه چیه🤦🏻‍♀️
معاینه که کردن گفتند کیسه سالمه🙄ولی من هنوز ریزش آب داشتم اونم زیاد...
بستری شدم. با اینکه اتفاقی این بیمارستان روزیمون شد ولی خاطرم نمیره ماما ازم اجازه گرفت معاینه کنه، خاطرم نمیره ازم عذرخواهی کرد که باید معاینه کنه🥺یادم هست چطور تشویقم می‌کرد که تنفسم عالیه و خوب دارم پیش میرم... .
برای تولد خواهری ها من خودم همون اول امضا کردم که بی‌حسی نمیخوام. ایندفعه هم گفتم نمیخوام ولی به ۸سانت که رسید حس کردم توانایی دوتا زایمان قبل را ندارم. هرچند نشستن و تنفس و تحمل درد آمپول بی‌حسی صدبرابر بدتر بود چون سرت پایین بود نمی تونستم بشینم🤕 و نمی‌دونستم وقتی بی‌حس بشم دیگه زور هم نمی‌تونم بزنم.عملا درد نداشتم اما پاهام هم انگار عصبی نداشت که بخواد زور بزنه و کمکم کنه. گفتند اگه ادامه ندم باید برم سزارین و شاید نمونی توی این مسیر. داشتی مدفوعت را میخوردی. 🥺لطف خدا بود ادامه مسیری که پا گذاشتی دنیا🫂
و من انگار اولین باره نوزاد دارم و طعمش را می‌فهمم.
هرچند این شب‌ها چشم‌هام داره از حدقه میزنه بیرون کمخوابی دارم، اما دوستت دارم

تصویر
۲۹ پاسخ

الهی ننه
این فسقل کی شد ۱سالش
ان شالله سرباز اقا باشه ریحانه و‌مرد کوچولوی خونت
خداقوتت بده تو این روزها

ای جااانم مبارک باشه
چقدر وقت بود ندیده بودم تایپک بزاری
اسمشو چی گذاشتید؟

وای ننه ریحانه پسرت ماشاالله چه نازه

تولدش مبارک.
باردارم ۳۲ هفته خیلی بهم سخت میگذره .پیامت ک‌دیدم‌امیدوار شدم

میدونی چقدر دنبالت گشتم نبودی خواهر
یهو الان تاپیکتو دیدم

مامان مهدا تویی ؟

اخ من قربون علی خوشگلم بشم من حکمت خدا رو شکر

حیدرک کله گردالوی خوش خنده‌ی جذاب.
پسرک دلبرررر. کی آنقدر آقا شدی تووو؟
قربون اون پا رو پا گذاشتنت طفل.
ان شاء الله که عاقبت بخیر و در مسیر سربازی آقا امام زمان باشن.

ریحانه جون تو خیلی قوی هستی تولد یکسالی نوگل نازت مبارک انشالله هر سه تاشون عاقبت بخیر بشن

ای خداااااا
پاهاشووووو

انشالله که درپناه خدا و امام زمان بزرگ شن 🤲ماشالله به این گل پسر من دورش بگردم تولدش مبارکمون باشه ❤️❤️🧿🧿🧿

ای خدااااا
تولدت مبارک شازده پسر،خدا حفظت کنه،خدا هرسه تاتونو حفظ کنه،در پناه خدا و امام زمان رشد کنید و قد بکشید فرشته ها🥹🥹🥹😍😍😍

به به ریحان جان، مبارک باشه خدا حفظشون کنه برات

خداحفظشون کنه دخترات دوقلوین؟؟؟

ای جانم
در پناه خدا باشند

ماشاءالله ان شاالله خدا براتون حفظشون کنند 🌹

الهههیی چه پاهاشم روهم انداخته جوجه..

تولدت مبارک کوچولو ...
انشالله سه تایی پشت همو همیشه داشته باشن

ماشالله بهشون
تولدشم مبارک باشه

سلام عزیزم خدا نگهدارشون باشه درخواست دادم دوستی

وای ریحانه یاد زایمان افتادم ، چقدزود میگذره🥲😁❤️
ماشاالله به دسته گلات، عاقبت بخیر شن ان‌شاءالله
خیلی نمکی تو پسرررر🥰😘
تولدش خیلی مبارک باشه

چقدر خوشحال شدم ک خاطره اتو گفتی
دلم برا نوشتنات تنگ شده بود

بخیه نخوردی دیگه ؟

ای جونم خیلی جیگره اخه 😍😍😍😍

وای ریحانه دلم براش ضعف رفت
تولدش مبارک
سدنا هم ۴ اسفنده😁😍🥰

عزیزم😍،خدا حفظشون کنه ، تولد فسقلی هم مبارک باشه

بنازم به حوصله ت

ای جان چه قشنگ خداحفظش کنه

خداحفظشون کنه میشه درخواستمو قبول کنی

ماشالله بهشون، ماشالله

ای جانممم خدا حفظشون کنه ❤️❤️❤️

سوال های مرتبط

مامان 🫶HAKAN🫶 مامان 🫶HAKAN🫶 ۶ سالگی
سلام، مامانای شهرکردی میخام یه دندانپزشک اطفال خوب بهتون معرفی کنم چون چن وقتی بود خودم دنبالش بودم و پسرمو پیش چن تا دکتر برده بودم و موفق نشده بودم دندونشو درست کنم، تقریبا دوسال پیش با بیهوشی هشت تا دندوناشو درست کردیم ولی الان بازم دوتا دندون خراب داشت که یکیش به عصب رسیده بود و یکیش ترمیمی بود، من خیلی نگران اون دندونش بودم که به عصب رسیده، دنبال یه دکتر خوش اخلاق و باحوصله بودم که ارتباط خوبی با پسرم برقرار کنه چون خیلی استرس میگیره، بعد از اینکه سه چهارتا دکتر بردم که یکیش از نظر اخلاق و رفتار با بچه صفر بود و نمیدونم چرا اینطور افراد پزشک اطفال میشن و یکیشونم گفت ریسک نمیکنم بیار با بیهوشی درست کنم و یکی دیگشونم گفت ببر پیش کسی دیگه چون فکر نکنم بذاره براش درست کنم، خلاصه که سه چهار ماهی گذشت تا اینکه دکتر صادقی که دندونپزشک خودمه، دکتر ناهید مقصودیو معرفی کردن، دو روز پیش بردم پیشش، معاینه کرد و گفت بذارید همین امروز امتحان کنم ببینم میذاره واسش درست کنم یا نه، انقققد این دکتر با حوصله و خوش اخلاق بود که حتی آمپول بیحسی رو که زد اصلا پسرم گریه نکرد و در حین کار جوری با بچه رفتار میکرد و حرف میزد که پسر منکه خیلی حساسه و خیلی استرس داشت گریه نکرد، پزشک اطفال باید اینطوری باشه، خلاصه گفتم بهتون بگم اگه مشکل منو دارید بچتونو ببرید پیش ایشون❤️
مامان سامین مامان سامین ۵ سالگی
پارت ۱۵۲
گلزار
بلند شدم خوابش برده بود یا خودشو به خواب زده بود ...ولی برای اون لحظه ترسی نداشتم ...
گفتم : منو نبخش ولی بهم حق بده ...
به طرف پایین رفتم و با پشت دست اشکهامو پاک کردم‌...پایین پله ها که رسیدم ...زنعمو منتظرم بود ...مدام اینور و اونور میرفت ...کت و دامن تنش و روسری روی سرش ...اروم سلام‌کردم و با اخم روبروم ایستاد و گفت: از جون پسرم چی میخوای ؟
برو دست از سرش بردار ‌...اون روزی که اون نامه رو براش فرستادی و فرار کردی به امروزتم فکر کردی ؟حالا که شوهرتم طلاقت داده ،فکر کردی من میزارم پسرم باز خام تو بشه ...بخاطر مال و منال اومدی ...میدم بهت، خودم بهت مال میدم ،ولی نمیزارم کنار پسرم باشی ...من دیدم من حس کردم چطور زجه میزد ...
سرمو پایین انداختم و گفتم‌: هنوزم دوستش دارم‌...همون موقع هم دوستش داشتم ...
ابروشو بالا داد و گفت : دوستش داشتی پس چرا بچه داری ؟اونوقتا به فکر الانت نبودی ...جلو اومد زیر بازومو گرفت و با خشم گفت: اگه میتونستم هزار تیکه ات میکردم‌...
از پسرم فاصله بگیر ...
سرمو بلند کردم تو چشم هاش نگاه کردم و گفتم :من پسرت و دوست دارم ...یبار از دست دادمش ...یبار محبور شدم دور باشم، ولی دیگه نه.....
دستشو بالا برد که زیر گوشم بزنه که ماهیه جیغ زد و زنعمو با حرص دندوناشو بهم فشرد و گفت : نمیشه دیگه سالار خامت نمیشه ...
از روبروم گذشت و من مثل کوه یه فرو ریختم ‌‌‌...دیگه مثل قدیم پر قدرت نبودم ...
اشکم میریخت و چقدر دلم اون لحظه گرفته بود ...صدای دردهامو هیچ کسی نمیشنید و هیچ کسی نمیدونست چی دارم میکشم ...
واکنش یادت نره🙏❤️