۶ پاسخ

این چیزایی ک خوندم طبیعی خیلی بهتر بود ناشکری کردم😂
دوبار اومدن دست کردن تو ک چیزی نمونه ماساژ شکمی ک اونم دردی نداشت

ماساژرحم بعدبی حسی که نگم داد میزدم دست دکترو گرفتم نمیزاشتم تکون بده بلندا میگفتم آااای آااااای مردم اونجا از درد بازم😭😭😭

حالا خونریزی هم داری روتخت نمیتونی کمرتو بدی بالا زیرتو عوض کنن حس سنگینی زیرشکم درد مگه میزاره تکون بخوری😭

وای وای اینارو گفتی یاد خودم افتادم منم سزارین کردم چقدر بد بود وسط عمل حالت تهوع داشتم صد بار گفتم مردم‌من
بعدشم که با اون زخم هی نیومدن ماساژ میدادن.پوست کلفتیم

با همه این دردا من مجبور شدم یه هفته برم بیمارستان پیش پسرم وای وحستناک بود

چقدر سخت چرا سز شدی؟؟

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۱۷ ماهگی
#تجربه زایمان سزارین
خوب قبلش دکتر گفت یه چیز مقوی‌بخور من حلیم خوردم لباسای پناه رو جمع کردیم راهی بیمارستان شدم
تا رسیدم بردنم داخل nstازم گرفتن چند بار خوب نبود راه رفتم یه چیز شیرین خوردم دوباره راه رفتم بعد از دو ساعت گفت اوکیه
بردنم قسمت زایمان انژوکت وصل کردن برام دوبار پرستار وصل کرد رگم پاره میشد و خیلی درد داشت از این بزرگا
بعد زد توی یه رگ کوچیک تر خیلی درد کشیدم و سرم میومد درد‌داشت هرچی هم میگفتم عوض کن عوض نمیکرد
دیگه بهم گفت برو بخواب صبح میبریمت اتاق عمل
رفتم دراز کشیدم ولی خیلی استرس داشتم از سوند میترسیدم
پرستار هم سوند گذاشته بود جلو چشم تا قبل عمل وصل کنه
چون میگفتن درد داره و توی اینستا دیده بودم یه چیز بزرگیه
خلاصه سرم بهم زدن میخواستم بخوابم ولی نمیتونستم دل تو دلم نبود پناه بیاد ببینمش
دم دمای صبح بود که داشت خوابم میبرد
بیمارستان خاتم از نظر تمیزی و این که زایمان طبیعی و سزارین یه جا هست
بده برای بندریای عزیز
یه دختری رو آورده بودن درد‌داشت برای طبیعی اونقدر داد میزد که قلبم می‌لرزید کلی دعاش کردم زایمان کنه زودتر و خیلی بد بود درد داشت
خلاصه خواب کلا از سرم پرید
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۵ ماهگی
روز زایمان و تجربیاتم🤰🏻

من بخاطر چند نفر که خیلی میگفتن سزارین سخته ،
خیلی از بعد سزارین میترسیدم

صبح زود پذیرش شدم
داخل اتاق عمل خیلی فضای خوب و گرمی بود
امپول بی حسی رو که زدن واقعا درد خاصی نداشت
سوند هم که بعدش زدن متوجه نشدم
فقط یکم حس سنگینی و بدی بهم دست داد که اونم سریع اوکی شد
بالافاصله هم که دریا دنیا اومد صداشو شنیدم و بعدش نشون دادن بهم

دکتر بی هوشی ازم پرسید که اگر میخوای بعد دیدنش خوابت کنیم ولی من چون خیلی اوکی بودم و انگار یکم هیجان داشتم دلم اصلااا نمیخواست بخوابم

کاملا تو ریکاوری هم اوکی و‌راحت بودم
و وقتی رفتم به بخش هیچی درد هنوز نداشتم
پمپ درد گرفته بودم

نکته هایی که از قبل میدونستم رعایت کردم اصلااا بعدش سردرد هم نشدم
چون میگفتن سردرد بدی داره از اینم یکم میترسیدم

تا سه چهارشاعتی حداقل سعی کردم خیلی حرف نزنم،سرمو تکون ندادم،و بالشت زیر سرمم برداشتم

بعدش که خودشون گفتن میتونی شروع کنی پشت هم قهوه خوردم ،اسپرسو،نسکافه و یکم شربت و یکم دمنوش
تااخرشبش درحد دوتا خرما فقط خوردم بقیه اش همه مایعات
اصلا هم نیازی نداشتم ضعف نداشتم چون سرم کافی بود انگار
مایعات خیلی خوردم تا بی حسی از بدنم خارج بشه زودتر

شبش راه رفتن اول و‌بلند شدن از تخت یکمی دردناک بود ولی نه اونقدری که از پسش بر نیاین
بعد راه رفتن یکمی سبک تر شدم

برای من ماساژ شکمی ندادن نمیدونم چرا ولی خیلی خونریزی داشتم روز اول

ولی اصلا نخوابیدم انگار از صبح زود تا روز بعدشم هیچی نخوابیدم
چون هم هیجان داشتم هم دلم نمیومد بخوابم
پارت اول
#سزارین