امروز عصر رفتم باشگاه دخترمم بردم قبلا دو سه باری بردم خیلی فضاشو دوست داره هم برا آهنگ هم برا ورزش، یه گوشه میشینه با چندتا حلقه کوچیک رنگی و چندتا حالت قیف داره بازی میکنه کاری هم ب کسی نداره .دوتا دختر 4 پنج سالم اونور داشتن تمرین ژیمناستیک میکردن.منم هی نگام ب دخترم بود ب چیزی دست نزنه درحد یک دیقه ک گرم ورزشم شدم اومدم نگاهش کنم دیدم یکی از اون دخترا خم شده داره سیلی میزنه ب دخترم اینم غش کرده از گریه میخواست بعدی رو بزنه ک دستشو گرفتم بهش با صدات صدای بلند چون صدای آهنگ بالائه گفتم چرا زدیش؟هیچی نمیگفت دو سه بار ازش پرسیدم ک مدیرسالن اومد و گفت دعواش نکن مامانش نیست اینجا،باید ب من بگی هر مشکلیه نباید سرش داد بزنی و از این حرفا منم باهاش بحث کردم گفتم ببخشید بوسش نکردم جای من بودی عکس العمل شما رم می دیدم هیچی خلاصه بعدش مدیره هی کنار اون دختره بود...خیلی اعصابم ازش خورده از خودم بیشتر ک چرا حواسم پرت شد خیلی دلم کباب شد برا دختر بی زبونم ک بیخود کتک خورد تا الان هرچقد خون منو تو شیشه کرده دلم نیومده بهش دست بزنم اونوقت یکی بی جهت ب صورت کوچولوش معلوم نیست چندتا سیلی زده ک جاش قرمز شده بود و تا یک ربع بعد فقط گریه میکرد و سکسکه میکرد.
حس گناه ولم نمیکنه هی اون لحظه میاد جلو چشمم...امروز هرکاری کردم نموند پیش باباش چند بار قبلی هم ک بردم مربیم سراغ شو میگرفت میگفت کسی نبود بیار بچه آرومیه دیگه امروز مجبور شدم بردم.
بنظرتون دیگه نرم اون باشگاه یا برم؟

۱۲ پاسخ

من یه مدت پسرم پیش مامانم میموند بعد وابسته شد دیگه باسگاه نرفتم کلاس انلاین تو خونه گرفتم

من بودم هم مدیریت میشستم هم اون بچه رو یه سری تو پارک یه بچه پسرم هول داد دوتاش کردم بچم کوچیک بود رو موتور شارژیش بود اون اومد موتور شارزی از پشت سر هل داد من یه ثانیه سرم برگردونده بودم موتور هل داد با دستش و پسرم با سر خورد زمین شرف پسره رو بردم بعدم اون قلدر بازی در میورد به دوستاش میگفت برید این خانمه بزنید 🤣

من جای شما بودم همون موقع همون دختره رو با سیلی میزدم

یکی میخابوندی تو گوشش تا یاد بگیره دست رو کوچیک تر از خودش دراز نکنه بچه پررو

چون مدیریتش گاوه نمی‌رم اونجا حقیقتا

به نظرم ببرش و بهش کم کم آموزش بده که باید از خودش دفاع کنه دختر من دست بزن پیدا کرده همه رو میزنه کسی نمیتونه بهش زور بگه هنر باباشه آقا یک روزه اینو به بچه یاد داده الان یکماهه ما جرات نمی‌کنیم بگیم بالا چشمت ابرو یکی میخوابونه تو گوشمون.بر عکس دختر بزرگم که مظلومه

منم دخترم یه بار بردمش خیلی هم دوست داشت از ترس همچین اتفاقات در کل محیط خطرناکیه دیگه نبردمش

من اگه بودم یکی حواله اون بچه میکردم دوتا هم بار میکردم به مربی باشگاه دیگه هم اونجا نمیرفتم

الاهی بگردممم ن باشگاهتو برو بزارش جای باباش یا کسی کلا باشگاه همینجوری اگ هم میبریش چشمتو ار روش برندار

ولی حقیقتا من بودم دوتا محکم میخابوندم تو گوشش

کدوم باشگاه میری

خیلی بده ولی بنظر ببرش اینکه برای امنیت بچت نخای ببرید درسته ولی بنظر ببرش حواست باشه بهش که بتونه از خودش دفاع کنه

سوال های مرتبط

مامان گل پسری مامان گل پسری ۲ سالگی
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر
مامان هانا کوچولو مامان هانا کوچولو ۲ سالگی
یعنی بعد ۴ ساعت به حدی اعصابم خورده
دخترم عاشق بچه هاست یعنی هر بچه ای رو ببینه بوس میکنه ناز میکنه
امروز رفتم پارک دخترم رفت بالای سرسره سوار شه یه بچه سه ساله جلوی سرسره نشسته بود هر چی گفتم عزیزم جیگرم بیا پایین به من می‌گفت نمیخوام پدر ومادرش هم دقیقان بغل دست من وایستاده بودن یهو بلند شد یکدفعه یه مشت کوبید تو پیشونی دخترم من یه لحظه هیچی نگفتم گفتم الان بابا مامانش میگن نکن دیدم بعد مشت دستش وبلند کرده یه سیلی این سمت صورت دخترم یکی اون ور یعنی اون صحنه به حدی عصبی شدم نه به خاطر بچه از اینکه پدرومادر دارین میبینین اون حالیش نمیشه شما که حالیتون میشه دخترم کلان گرخیده بود فقط نگاش میکرد یکدفعه داد زدم گفتم نکن دید تا سرش داد زدم برمیگرده به مامانش میگه مامان نی نی سرم داد زد گاوه مامانش گاوه نی نی هم گاوه
مادر پدر ه عین خیالشون هم نبود رفتم بچه مو گرفتم بردم خانه بازی آوردم خونه
آخه به این جور پدر مادرها آخه چرا انقدر بی فرهنگ هستن درسته بچه حالیش نیست نمیفهمه اما تو داری این صحنه رو با چشمت میبینی که بچه ات داره یکی رو میزنه یعنی واقعان کلمه یه نکن از دهنشون در نمیاد باز اینجور موقع ها پدر مادر نباشن خوب میگیم نبودن ندیدن بچه رو کنترل کنن بچه هم حالیش نمیشه عیب نداره اما باشن و شاهد موضوع باشت هیچی نگن خیلی درده
من خودم تا به امروز یه انگشت به دخترم نزدم پیشونیش رو چنان مشتی زد هنوز قرمزه
مامان توت فرنگی


🍓مه 🌙وا مامان توت فرنگی 🍓مه 🌙وا ۲ سالگی
خانوما من حدودا یکماه پیش با شوهرم دعوامون شد سر یه پنهان کاری ک با خانوادش کردن و ب من نگفتن این وسط پای مادرشوهرمم اومد وسط و هرچی اون بی احترامی کرد منم جوابشو دادم با بی احترامی و داداشم بخاطر اینکه شوهرم منو وسط بیابون پیاده کرده بود بهش کفت بی غیرت حالا شوهرم میگه باید ازم عذرخواهی کنه داداشمم میگه اون خواهر منو وسط بیابون پیاده کرده اون باید عذرخواهی کنه …منم با مادرشوهرم رفت و آمد نمیکنم دیروز ب بهونه کفشای دخترم اومد بالا هی خندید ک اره ب دخترت میگم کفشای نیس مامانتم ک با من قهره .اثاث جمع میکنی تنهایی سخته نمی‌دونم دخترت این شیرین بازی رو‌دراورد منم خیلیییی سرسنگین باهاش رفتار کردم دخترمم رفته بود پایین جیش کرده بود هرچی گفتم بیا بالا عوضش کنم نیومد مادرشوهرم گفت بیبی بده عوض کنم منم ندادم (چون تو دعوا منت گذاشت) حالا اولین تولد دختر کوچیکمه نمی‌دونم خودمون ۴ نفره بگیرم یا مادشوهر و خواهرشوهرامم دعوت کنم از طرف من فقط مامانم و داداشم ک میدونم داداشم نمیاد ..نمی‌دونم قهرمان تموم کنم یا همچنان مادرشوهرمو محل ندم
کودک شیرخشک فرزندآوری سونوگرافی آنومالی گهواره
مامان فاطمه و تودلی🤰 مامان فاطمه و تودلی🤰 ۲ سالگی
مامانای دختردار بیاین تو تایپک

شوهرم مغازه لوازم یدکی داره پیش میومد که دخترمو بعضی وقتا میبرد باخودش اونجا ی ساعتی سرگرم میکرد
یا با خودش بیرون میبرد
اونروز مغازه برده بود بعد ک گفتم بیارش داده بود دوستش اورد من خیلی ناراحت شدم گفتم نباید اعتماد کنی ب هرکسی. هم من خونه تنهام و اون دوستت میدونه هم تو بچه رو ک اونم دختره میسپری بهش ک چی بشه؟؟؟
امشب همین موضوعو پیش مادرشوهرم تعریف کردم گف عاطفه تو کارت خیلی اشتباهه اصلا نباید بچه رو بفرستی ببره. حتی اگه اون بگه.
تو مادری باید ب فکر باشی مردا اهمیت نمیدن یا فک میکنه همه مث خودشن. انقد کودک ازاری و... زیاد شده گناه داره
هیچوقت تنها نفرستش بیرون حتی با باباش.هرجور شده خونه سرگرمش کن
بعد ی قضیه ای تعریف کرد ک خانومه تو اتوبوس بوده سرپا بوده ی مرد ک نشسته بوده گفته دخترتونو بدین بغل من ک شما سرپایین اذیت نشین خانومه هم میده
بعد ک میاد پیاده بشه میبینه دختره گریه میکنه و لباسش خونیه
مردتیکه بیشعور انگشتش میکرده درهمون حین نشسته🤕😫

خیلی اعصابم خورد شد

شماها چطورین؟
بچتونو ب کسی میسپرین یا نه؟؟
واقعا دوره بدی شده
منم تصمیم گرفتم ب هیچ عنوان دیگه نفرستمش بیرون حتی با باباش