مامانای دختردار بیاین تو تایپک

شوهرم مغازه لوازم یدکی داره پیش میومد که دخترمو بعضی وقتا میبرد باخودش اونجا ی ساعتی سرگرم میکرد
یا با خودش بیرون میبرد
اونروز مغازه برده بود بعد ک گفتم بیارش داده بود دوستش اورد من خیلی ناراحت شدم گفتم نباید اعتماد کنی ب هرکسی. هم من خونه تنهام و اون دوستت میدونه هم تو بچه رو ک اونم دختره میسپری بهش ک چی بشه؟؟؟
امشب همین موضوعو پیش مادرشوهرم تعریف کردم گف عاطفه تو کارت خیلی اشتباهه اصلا نباید بچه رو بفرستی ببره. حتی اگه اون بگه.
تو مادری باید ب فکر باشی مردا اهمیت نمیدن یا فک میکنه همه مث خودشن. انقد کودک ازاری و... زیاد شده گناه داره
هیچوقت تنها نفرستش بیرون حتی با باباش.هرجور شده خونه سرگرمش کن
بعد ی قضیه ای تعریف کرد ک خانومه تو اتوبوس بوده سرپا بوده ی مرد ک نشسته بوده گفته دخترتونو بدین بغل من ک شما سرپایین اذیت نشین خانومه هم میده
بعد ک میاد پیاده بشه میبینه دختره گریه میکنه و لباسش خونیه
مردتیکه بیشعور انگشتش میکرده درهمون حین نشسته🤕😫

خیلی اعصابم خورد شد

شماها چطورین؟
بچتونو ب کسی میسپرین یا نه؟؟
واقعا دوره بدی شده
منم تصمیم گرفتم ب هیچ عنوان دیگه نفرستمش بیرون حتی با باباش

۲۳ پاسخ

تاحالا دست کسی ندادم واقعیت ...مردا هم راست میگه هوش و حواس درست و حسابی ندارن

کارت همسرت اشتباه بوده
وقتی که میدونی همسرت به این چیزا اهمیت نمیده بچه تو نده ببره
این زمونه نباید به کسی اعتماد کنی ،

دخترم۱۳سالشه هنوز یه روز تنهایی نفرستادمش هیچ جا چه چیزایی که نشنیدم آدم مریض زیاده دختر وپسر نداره باید مواظب باشی خیلی حتی دخترمو دست سرویس مدرسه هم نمیدم خودم میبرمش

من با اینکه بچم پسره تاحالا دست کسی ندادم والا
فقط در حد یکی دو ساعت میرم بیرون میسپارم ب باباش اونم میگم خونه بمونن تا بیام

حرف مادر شوهرت قبول دارم منم اصلا به هیچ کس جز خاله اش نمیسپارم به شوهرم نمیدم چون ساده اس همه رو مثل خودش میلینه

من پسرمم به کسی نمیسپرم چه برسه به دخترم باباشم از من بدتره آدم حتی به برادر خودشم نباید اعتماد کنه چه برسه به غریبه.
اون زنه هم خنگ بوده که دخترشو داده دست غریبه اونم یه مرد خیلی آدم خوبی بود می‌گفت خودت بشین من بچمو به زن هم نمیدم حتی نمیزارم دست بهش بزنن

اره اصلا تنها نفرست باهاش مرد حواس جمع کم پیدا میشه
من یه تعمیر کار اومد خونمون دوساعتی کارداشت همون ساععت هم وقت فیزیو تراپی داشتم صدبار به شوهرم سپردم بچه رو تنها نذاری اخر رفتم تا سر کوچه پشیمون شدم بر گشتم گفتم رده یهو بگه اقا برو فلکه اب و ببند یا هرچی شوهرم بره بچه بمونه چی
صداتا فکر کردم بخدا

اصلا و ب هیچ عنوان‌دخترتم‌نفرس با باباش بره مردا هوش و حواس ندارن و یک ثانیه هم نزار پیش هیچ مردی باشه حتی پسر عمو پسردایی چرا اعتماد میکنی بخدا ادم یه چیزایی میشنوه ک مغزش درد میگیره اتفاق یه بار میوفته‌ اشتباه نکن

من واقعا اصلا نمیسپرم ب کسی

من شوهرم حساس تره من هنوز دخترم و تنها نفرستادم شب خونه مامانم بمونه
چون داداشم مجرده و دوستاشو گاهی میاره. اگه یه ساعت بچمو بزارم 10بار زنگ میزنم که اجازه نده بچه فقط پیش خودش باشه و بس
کلا من زیادی حساسم دختر و پسر فرق نداره.. به هیچکس جز شوهرم اعتماد ندارم حتی واسه پسرمم میترسم. جامعه خرابه خاهر

شوهر منم دو روز پیش تو پارکینگ بودن با دخترم کار براش پیش میاد دخترمو میده به همسایه بغلی بیاره که اونم سرخود میبره خونشون که یه زن و شوهر جوونن خیلی بهشون اعتماد داریم ولی بازم از نیت آدما نمیشه سر در آورد بعد دو ساعت فهمیدم دخترم کجاست خیلیییی عصبانی شدم هنوزم یادم میفته میرم تو فکر که خدایا جای دخترم امن بوده تو اون دو ساعت

حق با مادرشوهرته عزیزم

آره مادرشوهرت راست میگه عزیزم روزی هزاران کودک آزاری ثبت میشه همش بنظرمن تقصیرمادره که بچش وول میکنه منم نمیزارم به هیچکس جزخودم اعتمادندارم

اصلا محیط مردونه نذار بره از این سن. کوچیکه خیلی مراقب باش

راستش کار همسرت اشتباهه اینم بگم دختر و پسر نداره مریض جنسی زیاد شده
ولی اینکه به باباش نسپاری نظری ندارم چون همسرم خیلی حواسش جمع یعنی از خود من بیشتر حساسه ولی اگر واقعا حواس همسرت پرت میشه راست میگه تو خونه تلویزیون و گوشی دستش بدی خطرش کمتره

من‌همیشه شوهرم یه حرفیو خیلی قشنگ میگه
میگ من دخترمو تو جمع دوست و رفیق نمیبرم
خونه مادرشوهرم پارک خونه عموهاش میبرتش ولی تو جمع رفیق هرگز
میگ دختر جاش تو این جمعا نیس
چ برسه حالا ب اینکه شوهر شما بچروداده دست دوستش

بستگی به باباش داره چقد حواس جمع..‌‌باشه..اما در کل بله مخالفم بجه جایی بزارم منم یکماهه زایمان کزدم و دخترم وقتی داداشش اومد خیلی اذیت شد و ازش غافل بشی بچه رو میزنه دیگه ناچارا اخر هفته ها میره خونه مادرشوهرم صب تا شب اا هم من استراحت کنم هم خودش دور باشه از داداشش منم جدا ازینکه خیلی وابسته دخترمم حساس هم هستم همش میگفتم وای چیشد پارک رفت فلان اتفاق نیوفته یا مثلا میره دسشویی با کسی حز مادرشوهرم نره چون بردارشدهر مجرد دارم و پدرشوهرمم خونست...خلاصه که عزیزم شماهم بچه پشت سرهم داری گاهی ممکنه جایی بزاریش پیش ادم مورد اعتماد بزار

جاریم تعریف میکنه
دکترش براش تعریف کرده که یه پسر هف ساله ندونسته به خواهر دو سالش آسیب زده
معلوم نیس بچه چی دیده که همچین کاری کرده
خیلی باید مراقب باشی

من ۱دقیقه هم پیش کسی نمی‌زارم به هیچ کس اعتماد ندارم.فقط گاهی پیش پدرش خونه

عزیزم این چیزا دیگه دخترو پسر نداره
تعرض ب پسر هاهم کم نیست

اصلا بچه ام رو دست هیچ کس نمیدم حتی باباش چون مردا حواس پرتن حواسشون یهو پرت میشه بچه یه بلایی سرش میاد.همین دیروز تو عراق دوتا پسر بچه ده ساله یه دختر سه ساله رو گرفتن بهش تجاوز کردن آزار و اذیت شدادن شکنجه کردن انداختن تو استخر که فک کنن تو استخر افتاده مرده دیگه فک کن دنیا داره به کجا میره که دوتا جغل بچه همچین کاری کردن

نه والا دست باباش که مطمئنم کاملا
از منم حواس جمع تره

منم حقیقتش میترسم و چون همسرم خودشم سر این موضوع حساسه و دوتامونم دغدغمون یکیه پیش هیچ مردی تنها نمیذارم ولی پیش همسرم خیالم راحته ، اونم در حد یه خرید تا سر کوچه

سوال های مرتبط

مامان یارا مامان یارا ۳ سالگی
پسرم خیلی با من اوکی نیست خوب تصف روز رو تیستم بقیه شم مشغول غذا و کار خونه و بقیه چیزا.
ولی با باباش رابطه ش بهتر از من بود قبلا چون بیرون میبردش و یا وقتی خونه میمود با بچه مشغول میشد و من هم درگیر شام پختن.

اللن دوماهه باباش خونه ست و خیلی باهاش بازی میکنه کار خاصی هم نداره الان باباشو خیلی خیلی بیشتر دوس داره و عملا به من مگه تو برو برگرد سرکار... از اتاق بیرونم میکنه گاهی بعضی مواقع که گریه میکنه ک تو برو واقعا ناراحت میشم ک حضورم باعث گریه بچه م میشه.

البته گشنه ش بشه میاد سراغ من خوابش بیاد میاد سراغ من باباش دعواش کنه من بغلش میکنم مدیریت میکنم با باباش حرفم بشه میاد منو بغل میکنه و....


دیروز خاله م ک اونم شاغل بود و پسرش بابلشو دوست داشت (من یادمه) و مامانشو میزد (البته اون بچه شیر ب شیر داشت) بهم گفت موقع اومدن از سرکار براش یا چیزی بخر همیشه تا بهت علاقه پیدادکنه

پسرم عاشق شیرینی و شکلات و آبنباته طول روزم ب هربهانه ای ی چیز شیرین مینوره معمولا. چون همه میدونیم ک اینا ضرر داره نظرتون چیه ک چی بخرم براش ک خودم با دست خودم ضرر نزنم ب بدنش و جذاب هم باشه؟ هرروز خریدنش خیلی ضرر مالی هم نزنه.
مامان پسرک مامان پسرک ۲ سالگی
من شهر غریبم هیچ جا رو ندارم برم با کسیم زیاد در رفت و آمد نیستم شهرستان هم خیلی کم میریم ، پسرمم بخاطر همین ک با کسی زیاد معاشرت نداشته زیاد نمیتونه صحبت کنه منظور خیلی کامل میرسونه ولی ماما ، بابا آب مممم (نون) رو میگه بقیه رو با عه عه میگه حالا کلاس مادر کودک واجبه واسه پسرم ؟! ۱ ساعت در هفته دو روز ۲ تومن میشه من تا حالا پسرمو خانه بازی نبردم پارک خیلی کم میبرم ی باشگاه مادر و کودک تازگی میبرم ک با بچه ها بازی می‌کنه اول ک دعوا و جیغ جیغ تایم باشگاه ک تموم میشه تازه با هم میشینن باری میکنن شوهرم میگه من پولم نمی‌رسه میگم باشه من باشگاه نمیرم تا بچه رو ببرم کلاس اون واجب تره ، حتی باهامونم دعوا شد ، گفتم ماهی ۱ تومن باشگاه من میشه اینم دو تومن ، بعد گفتم ینی تو در ماه نمیخای ۳ تومن برای ما خرج کنی گف همین خریداری کردم همینای ک میخرم پس برای کیه ،گفتم مگه ب خورد خوراک تو ک اینا رو برای ما تنها نمبخری همینا هم برات سنگینی می‌کنه نخر ، چیزاییم ک مایحتاج بوده گفتم اینا خانوادگی بچه رو هیچ کلاسی نبردن دختر خواهر شوهرم امسال مهد می‌ره هنوز نیمتوپه درست صحبت کنه ، الانم چون ۶ سالشه ک بردن مهد و اخبار بود اگه اجبار نبود همونم نمی‌فرستادن چون دخترا اون یکی خواهرش ک الان کلاس ۹ هستن میگف‌ اصلا نرفتن مهد چیه باز
شیر خشک پوشک رفلاکس کولیک بارداری زایمان
بقیش رو پایین میفرستم
مامان یارا مامان یارا ۳ سالگی
یه چیزی تعریف کنم بخندید.

پریروز یارا رو مامتنم برد با خودش خوپه خاله م (یارا اونارو خیبی دوس داره) ما هم با مادذشوهرم رفتیم براش موبابل نو خریدیم برگشتنی یارا رو برداریم ک بچه خودشو کشن هلاک کرد که نمیام و‌شبو مونده خونه مادرم.

دیروز ظهر هم یارا رو‌ خواستیم برگردونیم خونه ک باز گریه و جیغ خودشو هلاک کرد ک نمیام. راستش دلم شکست و ناراحت شدم اول خواستم الکی ادای گیه دربیارم واقعا گریه‌م گرفت و گریه کردم.

مادرشوهرم بیرون بود بعدا اومد چشمای قرمز منو دید هی اصرار ک چی شده. هرچی منو و شوهرم گفتیم بخاطر گریه یارا گریه کردم باورش نشد.
اول فکر کردم ناراحته ک منو یارا گریه کردیم؛
که چند دیقه بعد منو کشیده تو آشپزخونه میگه تورو خدا اینجور وقتا گریه نکن بچه م (همسرم) فک میکنه دستش اونجوری شده تو گریه میکنی

من 😐
دستش😐
شوهرم 😐
یارا 🖕

😂😂😂
کدومتون به چیزی ک تو ذهن مادرشوهرم بود فمر کرده بودید؟





نتیجه : الهی مادر آدم تا آخر عمرمون زنده بمونه که هیشکی مارو اندازه مادرمون دوست نداره...🥺
مامان بادوم مامان بادوم ۲ سالگی
وای خدا چ گیری کردم از دست این مادر دخترررر البته بیشتر مادره،
من خونه مادرشوهر زندگی ميکنم تو یه خونه هستیم من تو اتاق خابش هستم،بعد بچه من برای چیزی بهونه بگیره گریه میکنه ک من کاری ک میخاد انجام بدم بعد منم مثلا چون گریه میکنه اونو ب خواستش نمیرسونم چون کار درستی نیس با لج و گریه به خواستش برسه و گاهی متوجه میشه ک گریه کنه جوابی نمیگیره اما خدانکنه پای این بیاد وسط مادرشوهرم میگمیبار میشنوه بچه گریه میکنه سریع میاد میگه من دلم نمیاد گریش ببینم اذیتش نکن هرچی میخاد انجام بده میگم نمیشه کار خودش میکنه مثلا شی ساعت ده معمولا بچم میخابونم یبار میبینی لج میکنه گریه ک در اتاق باز کن برم پیش عمه و عزیز میگم نه یکم گریه میکنه سریع اونا میان ک گناه داره چرا گریش در میاری میبرمش اونجا میگند یع ربع دیگ بخابه ،اصلا نمیفهمن میگم بابا با گریه نباید ب خاستش برسه الان بچه میدونه گریه کنه اونا میان میبرنش بعد یکم پیش بچه میخاستم بخابونم بهونه گرف برم اونجا پیش عزیز گفتم الان نه اومده میگ بزار بیاد گناه داره بچه برد بعد گفتم اینکار میکنی بچه ب حرف من گوش نمیده برگشت گف من بهش یاد نمیدم ک حرفت گوش نده چرا اخه بع%یا نمیفهمن چ گوهی بخورم آسی شدم بخداااا ااااا تا یچی بگی هم الکی گریه می‌کنه زن گنده
مامان محمد مامان محمد ۲ سالگی
فرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشکفرزندآوری#پوشک گیری#شیر خشک
یه دختر همسایه داریم یبار راش دادم تو خونه با گوسیم زنگ زد رو گوشی خونشون اجازه بگیره از اون موقع یا زنگ میزنه یا جرات نمیکنیم بریم تو کوچه زودی میپره بیاد تو ما هم بعدظهرا بچم میخوابه حوصله هم ندارم اینم اگه راهش بدم هر روز خدا همینجاس حالا امشب اومد شوهرمم گفت سر درد دارم بفدس بره شوهرم رفت سر خیابون بش گفت میخوام بات بیام شوهرم گفت من نمیتونم ببرمت مسئولیت داره محمد هم بغلش بود دختره مجاب نشد شوهرم هر جور شد نبردش اومد گفت خاله میخوام بیام تو گفتم. من میخوام برم حموم گفت اشکال نداره تو برو منم گفتم خاله نه نمیشه در بازه دزدی چیزی میاد برو خونتون خودم برات کباب میارم میگفت نه من جلو درتون میشینم داداشش هم بود یه اش رسته دادمشون همون رو راه پله با انگشتشون نشستن میخوردن منم ک شوهرم گفته سرم خیلی درد میکنه بفرس برن دیگه ب هر بهونه ک شد فرستادم نمیرفتن ک اقا دیگه روونشون کردم کبابا ک درست شدن یه سیخ گزاشتم لای نون بردم جلو درشون دختره میگفت خاله میخوام بیام گفتم خاله ساعت۱۰ شبه نمیشع ک ینی در این حد پورو ب نظرتون پدرش نمیگه مرد تو اون خونس نباید دخترمو بفرستم؟شوهر من ک گل هس ولی در کل نباید اعتماد کنه دختره گفت بابام گفته جای دوری نری فقط خونه همسایه ها برو
مامان فسقلی مامان فسقلی ۲ سالگی
آنقدر ناراحتم ک سرم درد میکنه
من شدم پرستار نامهربون ک ب پسر بدغذاش غذا بزور میخورونه جاشو عوض میکنه دارو میده مادرشوهرم شده مادر مهربون !! ک پسرم این اجازه رو ب اونم میده😭

دیروز رفتیم خونه ی مادرشوهرم شبم شوهر بچه ننم خواست بمونیم خلاصه شب ک شد من پسرمو بردم اناق گریه گریه که می‌خواد بره تو حال پیش اونا نزاشتم بره خوابوندم صبح شد پسرم با کریه بیدار شد رفت پیش مادرشوهرم صبونه رو ب زور دادم با کریه مسخواشت بازی کنه پسرم پی پی کرد داشت گوشی نشون میداد مادرشوهرم ب زور بردم شستم ا کریه !! نهار نخورد با کریه بردم خوابوندم عصرونه یدونه کولوچه خورد اونم با کریه آوردم اناق بدم بخوره پسرم نمیییومد
دیروز بالای ده بار کریه کرد مادرشوهرمم برگشته میگه پسرم بیا پیش خودم خودم خودم
برادر شوهرم برگشت گفت بیا پیش ما اون غریبس

پسرم دو تربیته شده نزدیکش میشدم فرار می‌کرد ازم بغلش میکردم گریه می‌کرد
امروز فقط صبونه خورد نهار و بالا آورد نخورد

آنقدر عصابم خورده ناراحتم اگه می‌گیرد کم رفت آمد کن نبر نمیشه تو ی ساختمونیم خونه دیگه هم داریم ولی شوهرم عاشق طرفدار دو اتیشه ننه ی جن. دد خانومشه