یه چیزی تعریف کنم بخندید.

پریروز یارا رو مامتنم برد با خودش خوپه خاله م (یارا اونارو خیبی دوس داره) ما هم با مادذشوهرم رفتیم براش موبابل نو خریدیم برگشتنی یارا رو برداریم ک بچه خودشو کشن هلاک کرد که نمیام و‌شبو مونده خونه مادرم.

دیروز ظهر هم یارا رو‌ خواستیم برگردونیم خونه ک باز گریه و جیغ خودشو هلاک کرد ک نمیام. راستش دلم شکست و ناراحت شدم اول خواستم الکی ادای گیه دربیارم واقعا گریه‌م گرفت و گریه کردم.

مادرشوهرم بیرون بود بعدا اومد چشمای قرمز منو دید هی اصرار ک چی شده. هرچی منو و شوهرم گفتیم بخاطر گریه یارا گریه کردم باورش نشد.
اول فکر کردم ناراحته ک منو یارا گریه کردیم؛
که چند دیقه بعد منو کشیده تو آشپزخونه میگه تورو خدا اینجور وقتا گریه نکن بچه م (همسرم) فک میکنه دستش اونجوری شده تو گریه میکنی

من 😐
دستش😐
شوهرم 😐
یارا 🖕

😂😂😂
کدومتون به چیزی ک تو ذهن مادرشوهرم بود فمر کرده بودید؟





نتیجه : الهی مادر آدم تا آخر عمرمون زنده بمونه که هیشکی مارو اندازه مادرمون دوست نداره...🥺

تصویر
۴ پاسخ

ما وقتی می‌خوایم یجا بریم مادر شوهرم قرآن و آب آماده می‌کنه شوهرم از زیرش رد بشه، بعد هم گریه و قرمز و کبود میشه واقعا...
بعد با دستاش دور سر شوهرم میچرخونه میگه درد و بلات بخوره تو سرم
آنقدر این مراسم تحملش برام سخته ، اصلا ما مهم نیستیم فقط پسرش
حالا مادره من بخواد اول منو ببوسه اینکه شوهرم بهش بربخوره که کم تحویلش گرفتن شوهرمو اولویت میده

چی ب چی ربط داده🤣🤣
اینجا مثال گوز و شقیقه ربط دادن صدق میکنه 🤣🤣🤣

مگه دستش چجوری شده؟

🤣🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان فندق🫀 مامان فندق🫀 ۲ سالگی