من برا زایمانم مامانم بود مادرشوهرم
شب مامانم موند ولی صبحش درد داشتم یکم شیافت زدن برام مامانم نتونست تنها اون کمکش کرد از خجالت مردم هی بهم میگه شکمت سیاه شده شکمت زشت شده خب منم مادرم تازه زایمان کردم معلومه همه جام بهم ریختن شکمم تیره شده خط افتاده تازه خودشم سزارین شده
من هم مادرم بود هم مادرشوهرم بابا سخت نگیر راحت باش تازه تو اون دوران زیاد باهم خوب نبودیم 😁
مال من بیمارستان نمیاد ینی هر بار گفت من محکم گفتم مامان خودم میاد لازم نیست.ولی گفته میام پیشت میمونم هر چی میگم مامانم هست لازم نیس میگ ن من باید بیام شما نمیتونیدد🤦♀️الان استرس دارم هی میگم ینی چقد میخواد بمونه
نگاه آدم بعد سزارین باید برات نوار بهداشتی بزارن نوار بهداشتی عوض کنه هیچی پات نیست لختی بعد یکی باید سینت بده دهن بچه یا شورت پات کنه بعد ک بلند شدی حتا اگه حالت بد باشه تو دسشویی هم باید بیاد بهش بگو اصلا راحت نیست بزار مامان خودم بیاد شما برای ملاقاتی بیا و خونه ک اومدم من مادر شوهرم گفت کی میخواد بیاد گفتم مامانم هست نمیخوام کسی دیگه بیاد با کسی غیر مامانم راحت نیستم خواهرشوهرمم به شوهرم گفته بود من میخام برم من گفتم نه اصلا نمیخوام ک کسی بیاد فقط مامانم بیاد بعد دختر داییم بنده خدا کسی نداشت باهاش برع مادرشوهرش رفته بود بعد هرجا مینشست میگفت واژنش سیاه بود 🤦🏻♀️
مگ برا سزارینم باید جلوی کسی لخت شیم؟؟؟؟؟؟؟
بگو برا روز زایمان مامانم باشه راحتترم خجالت نکش اصلا خوب راحت نیستی بعد ک زایمان کردی عصرش مامانت بره اون بیاد تا فرداش کنارت باشه دیگه به هرحال چن ساعت از زایمانت گذشته باشه قرار نیست بدنتو ببینه خودت بلند میشی کم کم
هیچکار نمی تونی بکنی من با شوهرم دوتایی سعی میکردیم مادرشوهرم رو راضی کنیم نیاد ولی از بیمارستان اومد تا همین الان که هرشب خونه ماست روزایی که خونریزی شدید داشتم و از بیخوابی حالم بد بود میومد اتاق خوابم روی تختم مینشست فامیل هاشم میگفت بیاین تو اتاق اخرش یکبار که حالم بد شد خواهرم اومد چراغ روشون خاموش کرد تا بلند شدن برن تو پذیرایی بشینن منکه با زبون خوش و حتی مستقیم خواهش کردن نتونستم راضی کنم نیان
عیب نداره بزار بیاد مادرشوهرتو اگر مثل مادرخودت تصور کنی شک نکن اونم ذوق داره من خودم پسردارم میگم فرداروزی بزرگ بشن بچه هام بامنم مثل غریبه رفتارخواهد شد منم حیادارم بامادرشوهرم راحت نیستم ولی قراره بیاد اما میدونم خیلی دلسوزه و سعی دارم خجالت کم کنم وراحت مادرانه بهش بگم تواین ایام بارداری که یکم از احوالاتم راحتترگفتم خیلی دلسوزی کردبرام تااینکه بخاطر خجالت نمیگفتم خودش میگه ما زنیم ماهم بچه ازآستین مون بیرون نیاوردیم درکتون میکنم شبوروز دعامیکنه برام
به مامانت هم بگو بیاد تا حساب دستش بیاد
بهش بگو راضی ب زحمتت نیستم
دلم نمیخاد اونجا ازیت شی تو خونه بهم کمک کن😃
چیشد ک سزارین اجباری شدی ؟
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.