۱۸ پاسخ

منم با شرط بیهوشی کامل سزارین شدم
نه دختر خواهرم و دخترداییم از کمر سر شدن عوارضش همیشه همراهشونه چه خوبی داره آخه از نخاع سر شدن؟

عزیزم با توجه به اینکه کمر درد داری ممکنه سری برات خوب نباشه اما من خودم سر شدم وعوارضی هم برام نداشت

بیهوشی عالیه

من بیهوشی کامل رو انتخاب کردم
بی حسی عوارضش زیاده ،کمر درد میاره

ببین من اطرافم همه سزارین بودن میگم بیهوشی خودم بی حسی بودم والا تااومدم تو بخش درد داشتم کی گفته نداری کمرمم داغونه

من پسراولیم بیهوش شدم دومی بی حس هرکدوم عوارض خودشو داره ولی بی حسی خیلی برام سخت تر بود سردرد وکمردرد خیلی بدی میاد سراغم هنوزم بعد دوسال کمردرد اذیتم میکنه

بیهوشی

من سر دخترم بیهوشی بودم
سر پسرم بی حسی
برخلاف تصورم
بی حسی خیلی خیلی خیلی بهتر بود

من بی حسی بودم عزیزم اونم دو دفعه کمرم دیگه داغون شده وقتی خم میشم جونم به لبم میرسه دوباره صاف شم

من بی‌حسی بودم وآله نمیدونم بیهوشی تجربه نکردم فقط بعدش کمر درد زیاد داشتم

بی حسی بهتره هم اتاقیمو بیهوش کردن بعدش حالش خیلی بد بود.بی حسی هم ک زدن بعدش باید پمپ درد بگیری چونکه وقتی بی حسیت میره بعدش از درد پاره میشی😂

قطعا و صد درصد بیهوشی رو انتخاب میکنم چون اون آمپول بیحسی که میزنن تو کمر عامل اصلیع کمردرده

من بیهوش شدم ولی بیحسی رو دوست داشتم چون لحظه تولدو میخواستم ببینم. دیگه از عوارض بیحسی مطلع نیستم

بیحسی فقط لحظه به دنبا اومدن بچه قشنگه چون صداشو میشنوی حسش میکنی میزارنش روسینت و...

بیهوشی خیلی بهتره، من زایمان دومم خودم خاستم که بیهو‌ بشم چون دیدم خیلیا با بی حسی کمردرد دارن

منظورش این بود موقع فشار دادن شکمت درد نداری

من بیهوش بودم ماساژ رحمی و کلا نفهمیدم ولی دردم خیلی زیاد بود اومدم بخش ولی خداروشکر عوارض نداشته برام
ن سرگیجه ن کمردرد

منظورش این بود موقع فشار دادن شکمت درد نداری

سوال های مرتبط

مامان آقامحمدفرهان🤍 مامان آقامحمدفرهان🤍 ۶ سالگی
سلام .خانما لطفا بخونید و نظرتون بدید بچه های شمام مثل پسر من وابسته ان؟؟؟ینی تنها ی بازار نمیتونم برم حتی .میشینه گریه می‌کنه ک منم بیام
ی مدت میرف مهد بهتر بود هرچند ک اونم چون پسر خالش اونجا بود میرف راحت الآنم باشگاه می‌ره باید خودم ببرمش بیارمش
دیروز مامانم اینا اینجا بودن ب خواهر کوچیکم گفتم تو ببرش باشگاه
من دیگ مهمون دارم نرم
لباس پوشیدن حاضر رفتن پایین جلو در دیدم خواهرم زنگ زد ک فرهان گریه می‌کنه میگه من نمیام هرچی بهش گفتم تو با خاله برو منم نیم ساعت دیگ میام نرف ک نرف منم گفتم ولش کن بیاید بالا
مامانم اینام کلی ناراحت شدن ک کاش ما نمیومد طفلک بچه از کلاسش جا موند
ینی ب حدی عصابم بهم ریخته ک از دیشب با پسرم حرف نمی‌زنم
با همسرمم قهر کردم گفتم یخورده ام تو وقت بزار بچه با توام بیاد بیرون با توام بگرده شاید بهتر شد انقد با من می‌ره میاد فقط منو میبینه
نمیخام مقایسه کنم ولی بچه میشناسم از فرهان کوچیکتر خیلی مستقلن
چن روز پیش با خواهرم اینا رفتیم پارک پسرش از فرهانم کوچیکتره چن ماه میرف برای خودش دوست پیدا میکرد میرف بازی فرهان میگف چرا سامیار دوست پیدا می‌کنه بیاد با من بازی میگفتم توام برو باهاشون دوست شو بازی کن میگف ن نمیخام
امسال باید بره پیش دبستانی میترسم واینسته گریه کنه