دیشب رفتیم با مامان بابام خونه خاهرم شوهرش چن ماهیه فوت شده بد میبینم بچهاش تو رفاه خودشم خونشو قروخت یه خونه تازه خرید خداروشکر اوضاش خوبه میگه تا وقتی ک شوهر داشتم همش تو نداریو گرفتاریو قرض و قسط بودیم الانکه نیس بهترین خونرو دارم بچهام هر ک میخان فراهمه منم تو ارامشم من موندم چطور ما باینکه شوعرم صب تا شب سرکارع چرا اینه وضعمون چرا همش داریم ب عقب میریم از دیروزم ک ازش دلخور بووم باهاش حرف نزدم ظهر امد میگه تو هر وقت میری خونه مامانت هوا میخوره سرت برمیگردی اینطوری میشی نشستم باهاش حرف بزنم میگم چن ماهه میرم نمیپرسی پول داری نداری بچه شاید چیزی خاست چیزی داری منم ک پول میخام میگی نداری فلان بد یکم خب خب کرد مثل این بود ک با دیوار حرف بزنی بد تو تلویزیون داشت مستند میداد ک زن عشایر نشین کلی چوب انداخته بود پشتش میبرد برگشت گفت نگا اینطوری باید زندگی کنی تا قدر بدونی الان جات گرمه زر میزنی گوه زیادی میخوری دیدم حق داری من زیادی درکش کردم کنار امدم باهاش ک دارم اینارو میشنوم ازش مراا واقعا ارزش نداره منم گفتم وقتی عرضه خرج یه بچه رو نداشتی گوه خوردی اوردی

۲ پاسخ

منم زیاد دیدم زنایی ک تا شوهرشون فوت میشن وضعشون بهتر میشه
چون زنا بهتر میتونن پول رو مدیریت کنن

چرا فوت شده؟!

سوال های مرتبط

مامان آرادکوشولو مامان آرادکوشولو ۳ سالگی
یکم دلدرد کنم شاید اروم شم خواب نمیرم از بس دلم شکسته....😔😔😔😔دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش دیشب خونه آبجیم دعوت بودیم بعد شوهرم رفته بود ی سوسک داده بود دست پسرم و اونم باهاس بچه هارو میترسوند بعد خواستیم بیایم خونه من ب آراد گفتم مامان دیگه کثیفه بندازش دور بریم دستاتو بشوریم مریض میشی هرکار کرد نمیداخت بیرون منم گرفتم ازش و رفتم دستشو شستم و آراد خیلی گریه کرد یدفعه شوهرم جلو همه هرچی رسید بمن گفت ک چرا بچه رو ب گریه انداختی و ازش گرفتی خودم دادمش منم گفتم کارت اشتباهه نباید آیت چیزارو بدی دستش ولی اون خیلی بد رفتار کرد جلو همه واقعا قلبم شکست خیلی ماراحت شدم البته دفعه اولش نیستا همیشه بخاطر آراد هرچی میرسه بمن میگه اگ گریه کنه میگل هیچی نگو بهش ک گریه نکنه انگار من مامانش نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...نیستم مثلا آراد رفته آب گرفته تو خونه و فرشارو خیس کرده میگه ولش کن چیز خاصی نشده ک 😔😔😔نمیدونم دیگه چ کنم ...
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۳ سالگی
یکم درد دل کنم خفه نشم 😅
صب از بیمارستان زنگ زدن ک یکشنبه بیایین بیمارستان واسه جنین های فریز شده ای ک دارین صورت جلسه شده ک بندازیم دور اگ هزینه نگهداری ندید

تقریبا داره ۴ سال میشه ک فریز کردیم و اصلا سراغشون نرفتیم آخه هر ۶ ماه باید میرفتیم و هزینه میدادیم بابت نگهداری...
دخترم ک با وزن ۲ کیلو بدنیا اومد اونم رفلاکس و کولیک و دست تنها دیگه گفتیم همین خدا برامون حفظ کنه توانایی نداریم واسه بعدی ....

مشکلات اینقدر زیاد شد ک چیزی ک یادمون نبود جنین فریز شده ها بود

الان بهش میگم شوهرم نیست نمیتونم با بچه کوچیک تو این گرما پاشم بیام شهر دیگه
بگو هزینه چقدر میشه ک بزنم ب حساب بیمارستان
میگه مراحله دفتری زیادی داره باید حضوری بیای یکشنبه هم نیای میندازیم بره

نمیدونم چرا منی ک تا حالا بهشون فکرم نکرده بودم با این جمله ک میندازیم حس عجیبی دارم انگار قلبم داره کنده میشه (اونام بچه هامن خب )😥😥😥

شوهرمم تا دو هفته دیگه نمیاد خونه الان ۲ هفتس ک رفته ....سر کار تا عصر بعد کار شون گوشی نمیبرن حداقل یکم باهاش حرف بزنم یکم آرومم کنه با حرفاش ...
کلافم خیلی دوستای خوبم ...
مامان دوتا نینی مامان دوتا نینی ۱۲ ماهگی
خانمایی ک بچه ۳ ساله دارید ی لحظه بیایید

پدرم دراومده با این بچه چ کنم ؟؟؟
اوایل خوب بودااا الان ی چن وقته نمیدونم چرا حس مستقل شدن داره
اب میخواد دم ب دقیقه عین چی از سینک میره بالا واب میخوره
اصلااااا ب من نمیگ
جیش داره شلوارشو درمیاره لامپ رو میزنه میره دستشویی و .. ی چن بار دعواش کردم گفتم ب من بگو جیش داری ک من ببرمت
اخه یهو میره منم حواسم نیست و داداششم هی عین دم چسبیده ب بزرگه اینم پشت بندش باهاش میرفت دستشویی و بعد هر دوتا رو باید لباسا و.. رو عوض میکردم
حالا خدادوشکر این از سرش افتاده
ولی وقتی دستشویی میبرمش من بیردن دستشوییم تا کارشو بکنه و بعد یهو بچه کوچیک رو ببرم اتاق و سری برم تو دستشویی و بشورمش تو این فاصله اب رو باز میکنه و شلنک رو میگیره همه جا رو ب اب و کثافت کاری میده
هی سعی میکنه مستقل شه و کاراشو خودش بکنه منم حرص میخوزم
از ظهری هزار بار رفته دم سینک و اب خورده
خداشاهده امروز همش دستشویی بودم
چیکار کنم هر چی خاست ب خودم بگه ؟؟؟؟
اخه بچه خواهرم داره ۴ سالش میشه هر چی میخواد ب خواهرم میگ ولی بچه من نه خودش میره تو کار تا انجام بده
و اینم بگم دائم اب میخواد
ی سری رفتم خونه مامانم اینا بابام نیگف نکنه دور از جون دیابت داره انقدر اب میخوره؟
گفتم نه والا
ولی امروز خیلی نگران شدم