۷ پاسخ

آفرین نرو بچه اس الان گناه داره

چه شوهر با درک و فهمی

نرو خطرناکه دخترت نگیره آبله مرغون

خب چ با هم برین چ ن بالاخره ک توخونه مادر شوهر باهم هستین

چقد شوهرت خوب جواب داده



من برادرشوهرم ابله مرغون گرفته بود برداشته بودن تروینو برده بودن خونشون

و هعی ب شوعرم میگفتن بیار اروینو بیارین اینحا

هرچی هم ب شوهرم میگفتم ب هیجاش نبود میگف ن نمیگیره بگیره هم اشکال نداره

حالا خواهرش نفهمه ،یعنی شوهرت هم درک نداره خودش به خواهرش بگه ؟
هر دو به هر حال از یه طایفه هستن دیگه😅

کار خوبی میکنی و چه شوهر فهمیده ای

سوال های مرتبط

مامان نی نی 🩷 مامان نی نی 🩷 هفته نهم بارداری
۸هفته ام سونو قلب رفتم اما هنوز با این بارداری کنار نیومدم.
هیجوقت نمیتونم شوهرمو ببخشم(نظر ندید که که چرا جلوگیری نکردی، شوهرم هر سری منو تو عمل انجام شده... قرار میداد...)
حالم خیلی بده😔😔
امروز با شوهرم دعوام شد گفتم ایشالله این بچه یمیره
شوهرم در حق منو پسر کار بدی کرد
از وقتی یاردار شدم شروع کزدم پسرمو از شیر بگیرم بچم عصبی شده
روحیش بهم ریخته اصلا بازی نمیکنه سر گرم نمیشه مدام جیغ میزنه
منم حال روحیم داغونه
مثل مرده متحرک شدم.
امشب رفتم خونه خواهر شوهرم بهش گفتم باردارم.
چرا انقد بی درکن خانواده همسرم اونا یادش میدن
میگفت دومی دوسالش شد یکی دیگه بیار جعارتا باید بیاری هر سری شوهرم مادرشوهرمم این جمله تکرار میکنن.
حالم واقعا بده از شدت غم نمیتونم گزیه کنم تملم ارزوهام محال شدن
تمام برنامه های زندگیم پوچ و هیچ شدن.
دلم میخواست درسمو ادامه بدم ازمون فرهنگیان بدم بخاطر پسرم اینده پسرم نمیخواستم یه مادر بیسواد دیپلمه ساده باشم یه زن خانه دار معمولی. من تو خاستگاری باشوهرم اتمام حجت کردم انگلر داره گولم میزنه.
کاندوم نمیذاره
منم بذارم غر میزنه نمیذاره منم خودم جلوگیری کنم
قرصای لعنتی هم بهم نمیسازن
ایودی هم میکن مدام حس پریود و دل درد داری.
پس چه خاکی تو سرم بریزم.
همش به این فکر میکنم این بچه بدنیا بیاد شوهرم بخواد باز بزور کاری کنه سریع ازش طلاق میگیرم بچه هارم میندازم سر خودش و مادرش 😭😭
مامان فندوق مامان فندوق ۲ سالگی
خانوم ها کمک واقعا دیگه کم اوردم شما بگین من چیکار کنم امروز پدرشوهرم اومد دخترمو برد خونشون که نزدیک همیم تو ی کوچه بعد نیم ساعت اومد که آره چرا به بچه غذا نمیدی خونه ما اومد گشنه بود ی کیک گرفتم همیچن خورد من گریه ام گرفت چرا به بچه غذا نمیدی گشنه میزاریش چون غذا نمیدی بهش نمیرسی لاغر مونده بده بخوره از این حرفا منم اصلا شوکه شدم یعنی چی این حرفا گفتم من به بچم خوراکی نمیدم چون خیلی بد غذاس اگه خوراکی بخوره غروب دیگه شام نمیخوره گفتم خودم خوراکی نمیدم که شام بدم بخوره من امیشه سر غذا خوردن دخترم انقدر حرص میخورم بعد شوارمو صدا کردم گفتم بیا ببین بابات میگه به نفس غذا نمیدم گشنه نگهش میدارم شوهر اکمد گفت این چه حرفیه میزنی مگه میشه ادم به بچه خودش غذا نده از این حرفا منم گریم گرفت گریه کردم کلی شوهزم گفت ولش کن اهمیت نده من میدونم تو چقدر رو بچه حساسی ولی من دلم بدجوری از دستش شکست واقعا نمیدونم چطور به خودش اجازه میده همچین چیزی بگه مگه میشه ی مادر بچشو گشنه نگه داره اخه شب هم داشتیم از هیت میومدیم مادر شوهرم صدای دخترمو که شنید درو باز کرد ی کلوچه دستش بود به دخترم گفت بیا بهت قاقا بدم گشنه نمونی منم اصلا اهمیت ندادم رفتم تو خونه شما بگید من چی بگم به اینا
مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم