۸هفته ام سونو قلب رفتم اما هنوز با این بارداری کنار نیومدم.
هیجوقت نمیتونم شوهرمو ببخشم(نظر ندید که که چرا جلوگیری نکردی، شوهرم هر سری منو تو عمل انجام شده... قرار میداد...)
حالم خیلی بده😔😔
امروز با شوهرم دعوام شد گفتم ایشالله این بچه یمیره
شوهرم در حق منو پسر کار بدی کرد
از وقتی یاردار شدم شروع کزدم پسرمو از شیر بگیرم بچم عصبی شده
روحیش بهم ریخته اصلا بازی نمیکنه سر گرم نمیشه مدام جیغ میزنه
منم حال روحیم داغونه
مثل مرده متحرک شدم.
امشب رفتم خونه خواهر شوهرم بهش گفتم باردارم.
چرا انقد بی درکن خانواده همسرم اونا یادش میدن
میگفت دومی دوسالش شد یکی دیگه بیار جعارتا باید بیاری هر سری شوهرم مادرشوهرمم این جمله تکرار میکنن.
حالم واقعا بده از شدت غم نمیتونم گزیه کنم تملم ارزوهام محال شدن
تمام برنامه های زندگیم پوچ و هیچ شدن.
دلم میخواست درسمو ادامه بدم ازمون فرهنگیان بدم بخاطر پسرم اینده پسرم نمیخواستم یه مادر بیسواد دیپلمه ساده باشم یه زن خانه دار معمولی. من تو خاستگاری باشوهرم اتمام حجت کردم انگلر داره گولم میزنه.
کاندوم نمیذاره
منم بذارم غر میزنه نمیذاره منم خودم جلوگیری کنم
قرصای لعنتی هم بهم نمیسازن
ایودی هم میکن مدام حس پریود و دل درد داری.
پس چه خاکی تو سرم بریزم.
همش به این فکر میکنم این بچه بدنیا بیاد شوهرم بخواد باز بزور کاری کنه سریع ازش طلاق میگیرم بچه هارم میندازم سر خودش و مادرش 😭😭

۱۹ پاسخ

ببین فدات شم قرصای جلوگیری خیلی مدلای مختلفی دارن ، اگ یکیش بهت نمیسازه یکی دیگشو امتحان کن ، اونم نساخت برو یکی دیگ بخور ، انقد امتحان کن بالاخره یه خوبشو پیدا کنی🫠آیودی هم برا همه اینجوری نیس اکثرا فقط دوهفته اول اذیتی بعدش اوکی میشه🫠این شوهرت هم انقد تو زندگی با تو حال کرده ک خوشی زده زیر دلش … هردقه برو لباس و کفش جدید برا بچه بخر ، اسباب بازی گرون و جدید بخر ، پماد و شامپو خارجی بخر ، قشنگ بدوشش تا بفهمه بچه داشتن چقد خرج داره دیگ هوس نکنه !!! والا

من جای تو نیستم و اصلااا نمیتونم حالتو قضاوت کنم.
درکت میکنم چون خودم بچه کوچیک دارم و میفهمن چقدر سخته نگهداشتن شیر به شیر بجه ها.
اما دیگه شده یکم دلتو آروم کن.
بعد با دکترت مشورت کن ببین تا کی میتونی شیر بدی به پسرت چون من دیدم تو بارداری تا چندهفته شیر میدن بعد طعم شیر بد میشه بچه خودش نمیخوره.حقداری از شوهرت ناراحت باشی ولی شاید این بچه نور شد تو زندگیت کلی اتفاقای خوب افتاد برات❤️
توکلت بخدا باشه از خودش کمک بخواه که توان بده بهت.

خب چرا انقد زود از شیر میگیری فک نکنم موردی داشته باشه یکی دوماه دیگه بدی اون بچم بزرگتر میشه و عاقلتر، نفرین نکن بچه بمیره خودت عذاب میکشی، با یک دکتر خوب صحبت کن بهت بگن چی استفاده کنی بهتره واسه بچه دار نشدن

زرنگ باش اینو زاییدی پول جمع کن یواشکی برو دستگاه بزار

تموم حرفاتو با گوشت و پوست و استخونم درک کردن روزی که بی بی چک مثبتمو دیدم کل دنیا رو سرم خراب خیلی داغون بودم و شوهرم خوشحال انگار ک هیچ اتفاقی نیافتاده منم مجبور شدم دانشگاهمو نصفه ول کنم همش به این فک میکردم پسر بزرگ بشه ازین خونه بریم من درس بخونم ال کنم بل کنم همش تو یه ثانیه پوچ پوچ شد خاستم پنهونی سقط منم به در بسته خوردم ن اشنایی ن کسی و میشناختم ک برام قرص گیر بیاره با تموم خستگیام نگهش داشتم هنوزم شبا خ‌ابای خیلی بدی میبینم ولی مجبورم کاریه ک شده

عزیزم درکت میکنم سخته ولی چاره ای نیس
تحمل کن . و ناشکری نکن بگو خدا بچه توی شکمت رو سالم به دنیا بیاره.
تا چهارماهگی هم میتونی به پسرت شیر بدی صبر کن دو ماه دیگه از شیر بگیرش کم کم که اذیت نشه

قربونت برم منم دقیقا مثل توام شوهرم کاری میکنه ک فقط ی دیپلمه بمونم
و دو ساله ک تو اقدام بودیم از بس ک دعوا راه انداخت ک تو باید اول بچه بیاری بعد درستو بخونی روانی شدم
الان من ۷ هفتمه و باردارم و تو فکرم این بچه دو سالش شد برم دانشگاه و ادامه بدم منم خیلیارو دیدم بچه پشت سر هم اوردن اما بعد چند سال ک بزرگ شدم ادامه دادن درسشونو برای منو تو هم دیر نمیشه مهم نیست ک سنمون داره میزه بالا مهم اینه تهش بگیم خب اینکارو هم انجام دادم 🤗❤️

وااااااای چقدر منی چقدرررررر من 😭😭😭😭😭
روز ب روز بدتر شدم ک بهتر نشدم
من جلوگیری هم داشتم
اصلا فکرشو نمیکردم حامله شم 😭😭

درکت میکنم عزیزم چون برای من هم همین مشکل پیش اومد ک رفتم سقط کردم چون نمی‌تونستم ازپس سه تا بچه بربیام همه اش میگم خدا یا منو ببخش ،🥹

فعلا تازه متوجه بارداری شدی
هنوز میتونی شیرش بدی
تا چند وقت دیگه کم‌کم خودت و کوچولوتو آماده کن
حداقل شما صبوری کن که بچت آسیب نبینه
بعدم بیشتر مراقبت کن
دیگه هم قرصی پیدا کن بهت بیوفته هم آیودی بذار

سلام عزیزم من خودم پریودم دیر شده شک دارم بچه نمیخوام واقعا شوهرمم فقط بچه بچه میکنه

دقیقا حستو میفهمم
منم وقتی فهمیدم ناخواسته‌ باردارم بیشتر از همه برای دخترم دلم میسوخت و متنفر بودم از بچه ی فرضی که فکر میکردم تو وجودمه(چون من بارداری شیمیایی داشتم و اصلا جنینی تشکیل نشده بود)
چون من وقتی بچم بدنیا اومد عاشق این بودم بهش شیر بدم و بچم تا 8 ماهگی با رابط سینه شیر خورد و منم صبوری کردم تا روزی که سینه امو بگیره 💔 8 ماه صبوری کردم رابط سینه رو میشستم با خودم هرجا میرفتم می‌بردم همیشه پنهان از بقیه شیر میدادم بازم یه عده که میدیدن با تعجب و تحقیر نگاهم میکردن ولی من اونقدر تلاش کردم تا بالاخره بدون رابط خورد اولین ضربه ای که میخوردم همین بود، باید دخترمو از شیر میگرفتم اونم در حالیکه دخترم وحشتناک به سینه متصل بود و نمیشد به زور بگیرم خودمم از اون بدتر بودم من همون اول عهد بستم تا نزدیک 2 سالگی شیر بدم ولی اون بچه ی ناخواسته باعث عذاب من و دخترم میشد از اون بدتر ویار های سنگین من بود که تا 4 ماه اونقدر بد ویارم که مطمئن بودم عملا باید دخترمو که اینقدر روی تمام کارهاش حساس بودم مینداختم تو دست و پای بقیه تا خودم بخاطر حال خرابم بتونم فقط زنده بمونم و در نهایت هم امسال تازه دانشگاه دارم میرم باید قید اونم میزدم و خداتومن هم هزینه میکردم برای انصراف
خیلی شرایط بدی بود و من از اون بچه متنفر بودم همسرمم همینطور بود جفتمون به چشم یه موجود اضافه که باعث می‌شد آرامش دخترمون بهم بخوره بهش چشم داشتیم با یک بار رابطه اینجوری شده بود و جلوگیری هم داشتیم
قرص سقط هم خریدم ولی الحمدلله خداروشکر که خودش تموم شد و اصلا جنینی در کار نبود بعد از اون تصمیم گرفتم رابطه نداشته باشم تا وقتی که رحمم از حالت آماده باش حاملگی خارج بشه

عزیزم دیپلمه بی سواد نیست!
من دخترخاله ام پارسال با دوتا بچه در ۳۸سالگی رفت فرهنگیان.

آروم باش چیزی رو از دست ندادی
منم با آرامش اول تیممون رو قوی میکنم در کنارش تا کم کم از آبو گل درومدن
میرم دوباره دانشگاه

دانشگاه دیر نمیشه اما همبازی و تکیه گاه برا بچه هام دیر میشه

خوش به حالت منم چندین تا بچه میخوام
دخالت میکنن میگن نه بسه🥺
شوهرمم فعلا برا دومی پایه نیست


من درد تنهایی کشیدم متنفرمدوست دارم شلوغش کنیم فخر کنم

خدا بهت کمک کنه هرچی خیره پیش بیاد برات …

عزیزم من شرایطت و نمیدونم فقط امیدوارم آرامش نصبیب دلت شه و خودت و پسرت این روزای بعد گرفتن از شیر و راحت بگذرونین💖

شما دیپلم داری بیسواد نیستی

این میشه نامردی واقعا
وقتی تو خواستگاری قبول کرده باید پاش وایسه
البته همه مردا همینن

به بچه وابسته نیستی؟
انشالله که خیره
بسپار دست خدا
قبول دارم بچه ها عصبی میشن، من الان بعد واکسن می‌خوام از شیر بگیرمش
بچه جاریم با اینکه بچش وزن هم نمیگیره ولی از شیر نگرفته، من چون شیر شب میخوره ترس دندوناش دارم می‌خوام از شیر بگیرم.
انشالله که خدا کمکت کنه

سوال های مرتبط

مامان ساحل🍭 مامان ساحل🍭 ۱ سالگی
جایی مهمونی بودیم دخترم لج امد و جیغ میزد،شوهرمو صدا زدم بیا ببین داره جیغ میزنه.(از شوهرم حساب میبره هم وابستشه هم حساب میبره)تا شوهرم پاشه مادرشوهرم زودتر پاشد امد گرفتش،گفتم مامان بده به باباش،گفت نه ساکتش میکنم،گفتم نه بده باباش،ساحل نباید جیغ بزنه،شوهرم دخترمو گرفت باهاش حرف زد که نباید جیغ بزنی و رفتن بازی کردن و ساکت شد
امدیم خونه،موقعه خواب باز جیغ که گوشیت رو بده بهم هی خاموش روشنش کنم،منم ندادم جیغ جیغ که مادرشوهرم امد بالا😐(طبقه بالاشونیم)در زد شوهرم گفت برو پایین،در رو باز کرد امد تو که بیا رو پای من بخواب،گفتم برای خواب نیست لج گوشی داره،این بین شوهرم ۳ بار بهش گفت برو پایین.منم ساحل گرفتمش بردم با مسواک سرگرمش کردم و ساکت شد و امدیم دخترم دید مادرشوهرم نیست باز داشت لج میومد،شوهرم گفت صدبار بهش گفتم هر صدای امد زرتی نیا بالا،نمیفهمه
🫠واقعا چرا متوجه نمیشه!؟وقتی میگیم نیا بالا و بچه بیشتر لج میاد!؟
اگه دیشب همچین اتفاقی میوفتاد،من اصلا لباسم مناسب نبود که مادرشوهرم ببینتم،به شوهرمم گفتم که من لباس باز نمیپوشم بخاطر اینکه مادرت میاد بالا و من سختمه
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دخترم عاشق باباشه شوهرم هم عاشق دخترم و به شدت روش حساسه از وقتی از سر کار میاد از سر و کول هم بالا میرن تا نصف شب..از قب تا شب بچم گوشی من بدبخت دستشه شوهرم هم یه نکن بچه بهش نمیگه میگه بچس کوچیکه نمیفهمه اشتباهه این کار میگم خب ما باید بگیم که بفهمه ولی خودش شوهرم قشنگ میشینه دل سیر با ایکس باکس و گوشی بازی میکنه من یه دور گوشی رفتن تو دلم مونده...حالا اینا کاری ندارم من خب بعضی وقتا داد میزنم میگم نکن اشتباهه بچم انگار از من بدش میاد اصلاااا نمیاد پیشم وقتی باباش میبینه همش میره سمت اون اینقدر بهش بوس میده بغلش‌میکنه ولی به من فقط میزنه دخترم با بند پستونک محکم میزنه بهم انگار کمربند دستشه اینقدر درد میکنه و کبود میشم یکی ندونه فکر میکنه شوهرم بهم زده یا شبا موقع خواب اینقدر رو سینم و سرم پا میزاره فشار میده هرچی میگم نکن این کار اشتباهه میخنده فکر میکنه من دارم باهاش شوخی میکنم😑امشب اینقدر با بند پستونک بهم زد و درد کرد که نشستم کلی گریه کردم یعنی اینفدر از من متنفره؟من که کل جوونیم پای این بچه کذاشتم دکتر منع حاملگی بودم از خودم گذشتم تا این بچه به اینجا برسه یکم پول داشته باشم براش لباس یا اسباب بازی میخرم 😭😭😭
مامان آروکو مامان آروکو ۲ سالگی
یه درددلی هست ک خواستم اینجا مطرحش کنم.
یه رفتاری از پسرم ک بارها ناراحتم کرده.
پسرم تو خونه تمام کاراش با منه، همسرم اگر باشه کارای پسرمونو انجام میده و باهاش وقت میگذرونه و پسرمم عاشقشه اما خب غروب ب بعد هست و درواقع بیشتر روز پسرم با من تنهاست و کاراش با منه
با من میخوابه و کنار من پامیشه
من میشورمش
غذا میدمش
تعویض لباس و پوشک و...
خلاصه همه‌چیز
خیلیم منو دوس داره، مدام بوسم میکنه، میاد کنارم میشینه، نوازشم میکنه، بهم میچسبه و ...
اما زمانایی ک میریم مهمونی مدااام چسبیده ب شوهرم و لحظه‌ای ازش جدا نمیشه. وقتی مثلا شوهرم بخواد یه سرویس بره یا ب هر دلیل بخواد یه لحظه بدتش ب من جیغ و داد و گریه راه میندازه، دودستی میچسبه ب باباش، منو میزنه، گاز میگیره، موهامو میکشه ک بغلش نکنم.
تا نزدیکش میشم داد میزنه نه نه یعنی سمتم نیا.
من ازینکه ب باباش بچسبه ناراحت نمیشم اما این حرکات پسرم خصوصا در مهمونیای خانواده همسرم وجهه‌ی خیلی بدی ایجاد میکنن و شک ندارم ک میگن حتما همه کاراش با باباشه یا مامانش باهاش خوش رفتار نیس ک این بچه اینجوری شده.
اون بندگان خدا هم آدمای بدی نیستن اما مثلا مادرشوهرم میگه کمر بابایی درد گرفت یکم برو بغل مامانی دیگه
یا پدرشوهرم ب شوهرم میگه احتمالا روز اول مدرسه تو باید باهاش بری

میدونین حس میکنم پسرم با این رفتاراش تمام زحمات منو جلو همه خصوصا مادر پدر و خواهرشوهرم پوچ میکنه. هرچی هم فکر میکنم متوجه نمیشم چرا تو جمع از من فراریه بعد ب محض اینکه میایم تو ماشین باز می‌چسبه ب من!!! خواستم نظرات شمارو هم جویا شم
مامان سیاوش مامان سیاوش ۲ سالگی
ادامه ی تاپیک قبلی بیاید بگین من بی ادبی کردم یه مادر شوهرم یا اون بد برداشت کرده.
خلاصه سرتون رو درد نیارم مادر شوهرم عمدی یا غیر عمدی بچه منو خیلی به خودش وابسته کرده. جوری که وقتی میاد همش بچه من می خواد جفش باشه یا بغلش کنه. اگر مادر شوهرم بخاطر یه تماس بره توی تراس حرف بزنه، یا بره دست شویی، یا دیگه بخواد از خونمون بره بچم کلیییییی پشت سرش جیغ و داد می زنه و هردومون خیلی اذیت می شیم. حتی وقتی با مادرشوهرم تو ماشین می ریم جایی و اون رانندگی می کنه پسرم کلی جیغ می زنه که بره توی بغلش درحالی که خیلی خطرناکه و تونم سختشه.
امروزم که از صبح خونمون بود، عصری خواست بره پمپ بنزین و کاری هم داشت. تا لباس پوشید پسرم شروع کرد به جیغ زدن که منم ببر. من به مادرشوهرم گفتم عیبی نداره شما برید. پسرم فوقش چند دقیقه گریه می کنه و بعدش ساکت می شه(می دونستم کار واجبی هم داشت) ولی اون گوش نکرد نیم ساعت معطل کرد نرفت این وسط پسر منم هی می دید مادر شوهرم لباس تنشه نمی خواد ببرش جیغای بنفش می کشید و گریه می کرد.
آخر سر مادر شوهرم گفت خب مینو تو هم لباس بپوش بریم پمپ بنزین😐😐😐
منم که کلافه شده بودم دیگه یکمی از حرفای دلم رو زدم....
ادامه می ذارم