میخوام یه اعترافی بکنم🥹
همیشه از بچگی عاشق دختر بچه ها بودم وقتی ازدواج کردم تو فکرم فقط این بود دختر دار بشم همسرم هم بی نهایت عاشق دخترا بود حامله شدم آرزوم اول سلامتی بچم و دوم این بود بچم دختر بشه و خدا آرزومو برآورده کرد همیشه می گفتم دختر یه چیز دیگست و پسر هیچ وقت اندازه دختر شیرین نمیشه دومین بارداریم منتظر دختر بودم نه اینکه از پسر بدم بیادا ولی بیشتر تمایلم به دختر بود وقتی فهمیدم بچم پسره واسم جالب بودا ولی بازم حس می کردم مثل دختر نمیشه ولی حالا که پسرم دوماهشه میمیرم براششش اصلا یه جوری شیرینه که شرمنده افکار گذشتم میشم آخه چرا فکر می کردم پسر شیرین نمیشه؟😭خدا شاهده همون اندازه شیرینه.خدایا منو ببخش واسه افکار مسخرم خدایا شکرت به خاطر نعمتی که بهم دادی هم دخترم هم پسرم عزیز ترین دارایی این دنیا هستن برام الهی خدا به همه آرزو دارا فرزند سالم بده خلاصه که دختر و پسر نداره بچه خیلی شیرینه و خدا بهتر صلاح ما آدما رو میدونه که بهمون دختر بده یا پسر

۷ پاسخ

بچه شیرینه دختر پسر نداره

منم بچم دختره و همین حس رو دارم
میگم دومی اگه پسر باشه در آینده این حس رو فکر نمیکنم بهش داشته باشم🤔

خدا حفظشون کنه برات عزیزم من سه تا پسر دارم با اینکه خیلی دلم میخواست دختر داشتن هم تجربه کنم ولی خدا صلاح دونست هر سه تا پسر شن و هرکدومشون نفس منن من همیشه میگم دختر عشق و محبت میاره با خودش پسر شور و نشاط هر دوشون نعمت و لطف خدا به بنده هاشه

وایی دقیقا حس وحال من توصیف کردی..منم همین بودم..شوهرم الان میگه چیشد توکه دختر میخواستی

عزیزم انشاالله خداحفظشون کنه،سایه شما بالا سرشون باشه

بله اول سالم باشن بعد دختر پسر هیچ فرقی نداره مهم اینه ما چجور پدرمادرایی برای اونا باشیم

آخی خدا حفظشون کنه عزیزم🌸

سوال های مرتبط

مامان دلارا مامان دلارا ۱۶ ماهگی
یه حرف دلی برای مامانا
از بچگی عاشق بچه پسرها بودم معلم میخواستم بشم دوس داشتم مدرسه پسرونه برم مادرم باردار شد دوس داشتم داداش بیاره برام کلا ارتباطم با بچه پسرها خوب بود اما خب قسمت نشد خدا بهم دختر داد با اینکه موقعیت تعیین جنسیت هم داشتم اما سپردم به خدا و اون دختر برامن در نظر گرفت حالا صاحب یه دختر ناز تو دل برو شدم که شب ها برعکس همه نی نی هایی که دورم بوده نه عاشق تاب دادن نه گهواره و نه هیچی دیگه فقط بخوابم سرشو بزاره رو بازوم و چند مین بعدش خوابه خوابه ...حالا فک میکنم شاید اگه پسر بود ایقدر نمیتوست نزدیک به خودم بشه حالا دیگه نه تنها دخترم بلکه یه رفیق صمیمی یه خواهر دارم که میتونم همه جا باهاش برم شاید اگه پسر بود الان با وجود مشکلاتم احساس تنهایی میکردم اما الان میبینم واقعا خدا خیلی دوسم داشته که تو این شرایط به من دختر داد ...میخوام بگم همیشه خدا بهترین هارو براتون در نظر میگیره حالا دیگه اگه ۱۰۰دلارا تو زندگیم داشته باشم بازمه کمه
مامان 🩵👼🩵 مامان 🩵👼🩵 ۱۶ ماهگی
هر روز دارم شاهد رشدش میشم خیلی قشنگه دیدن بزرگ شدن بچه ای که ۹ ماه انتظارشو کشیدی
دو سه روزی هست پسرم با زبون خودش حرف میزد باهام یا همون صدا درمیاورد چقدر من ذوق کردم که برای این لحظه ها
حتی امروز به طور رسمی😁 دستشو میخورد جالبه مثل روز اول بیمازستان بود کاراش اما الان اگاهانه تر🥹 چقد ریزه بود چقد بزرگ شده بچم چقدر برای این لحظه ها بغض دارم که داره تموم میشه هم ذوق اینده و بزرگیشو دارم هم بغض که دیگ تموم شد فسقل بودنش نی نی بودنش😣
چقد مادری از لحاظ احساس سخته چقدر چقدر چقدر ..
یا موقعی افتادم که فهمیدم پسره و دیگران بهم میگفتن دختر یچیز دیگست ، دختر فرق داره ، چقد دلمو شکستن چقدر گریه کردم خدا منو ببخشه ، همه فکر میکردن بچم دختر میشه ، چون من همیشه موهای دختر بچه هارو میبافتم و زیاداهل ادا بازی بودم🤣🥲 به هرکی میگفتم حدس بزن دختره یا پسر همه بهم میگفتن دختر ....💔
خدا منو ببخشه نیمی از احساس من به احسانم رفت
ولی وقتی بدنیا اومد من قلبم نمیدونم چش شد ولی بدجور وابستش شد
خیلی خوشحالم پسره خیلی خیلی خیلی زیاد باورم نمیشه من همونی بودم که ناراحت شدم پسره
اما احسانم ، پسرم جون منه 🥺 همش حس میکنم مادر خوبی نیستم براش💔
چقدر مادری سخته 🥺
مامان آراز مامان آراز ۱۳ ماهگی
سلام دوستان راستیتش برای من یه اتفاقی افتاد خواستم اینجا بهتون بگم من سه بار سنوگرافی رفتم اون یه بار اول که جنسیت بچه مشخص نبود هیچ دوبار دیگه رفتم اونم بهترین سنوگرافی ها و غلبارگری ها همشون هم گفتن بچه دختره سنوی اخرم و که رفتم اومدم سه بار پرسیدم جنسیت بچه گفتن دختره نه این که دختر پسر فرقی کنه ها نه اونقدر گفتن تو شبی مادر دختر دار نیستی به خاطر اون پرسیدم رفتیم با مامان و بابام و عمم سیسمونی بخریم عمم همش میگفت داداش صبر کن بچه پسر صبر کن بابامم میگفت هی ابجی ول کن دختر پسر که فرقی نمیکنه بچه هم که عوض نمیشه اقا من بعد از چند روز دردم رفت رفتم بیمارستان چون جایی که ما زندگی میکنی شهرستانه بیمارستان شلوغ نبود یا بهتر بگم فقط من بودم 24 ساعت درد کشیدم تا اینکه صب ساعت 6 و نیم بچم به دنیا اومد اقا ماما بچه رو که گذاشت روی سینم دیدم یا خدا بچه پسره اصلا پشمام ریخته بود اگه تو بیمارستان به غیر از من کسی دیگه بود یا اصلا زایمانم طبیعی نبود و سزارین بود میگفتم بچه رو عوض کردن ولی خدا شاهده تو بیمارستان به غیر از من هیچ بیمار دیگه ای نبود معجزه های خدا😂😘