۱۵ پاسخ

بنظر من هم پسرررر خیلی شیرینه هم دختر قند زندگیه فقط مهم سلامتیشونه من خودم اگه روزی بچه دار بشم بگن برعکس جنسیت بچم خوبه با پست دست میخوابونم تو دهنشون اگه خودشون دوست دارن برن بزان همون جنسیت رو

خودت ناراحت نکن کلا این حرف هست فرقی نداره دختر و پسر منم سربچه دومم که پس شد باز میگفتن دختر خیلی خوبه خدا دختر بده بهت هیع میگفتن بهم خودمو میزدم به بی راهی الان که دختر شد دیگه حرفی ندارن برا گفتن 😏

اینهمه چاقی و ورم بخاطر همین بود؟

عجب رستمی زاییدی

وااای چقدر ریزه خودت که خیلی چاق شدی


هنوز نتونستی چاقش کنی که

درسته این وسط ادم خودش حالش خوب نیست بعد هی میان فضولی هم میکنن

من که ب دختر دارا غبطه میخورممم🥹🥹

من اقوام خودم این نظر دارن ولی مادرشوهرم میگ دختر اگ بچه اول باشه ی چیز دیگس😍

یه سری از آدما فقط پارس میکنن ...
من خواهرم دوتا دختر داره به حضرت عباس انگار فرشته ان.
بعدا که بزرگ بشن میفهمی که خدا چقدر دوستت داشت و دوتا دختر بهت داده 🫂
سرنوشت هر انسانی یه جوره حالا اگه پسر میشد تخت باباش بدون جانشین میشد ؟!
این دوره دخترا هم بیشتر از پسرا غیرتی و کاری ترن .
اون مال قدیم بود که هی پسر پسر میکردن. نه آلان ..
منم خانواده شوهرم سر پسرم خیلی اذیتم کردن منم بچه داری نمیدونستم خیلی گیر قوم الظالمین افتاده بودم .چقدررم زر میزدن .
ولی برا دومی که تجربه پیدا کردم دیگه نمی‌زارم دهن باز کنن .

به من گفتند خوبه خجالت نکشیدی بچه به این کم وزنی دنیا آوردی،یکی هم بهم گفت انگار بچه است بچه ی پیرزا هست که آنقدر کوچولو و ریزه

منو شوهرم ک گفتیم دوتا هرچی بود الانم خداراشکر دوتادخترداریم دیگه نمیخواهیم فقط همین دوتاروبرامون خداسالم وصالح نگهداره بسه مافقط مادرشوهرم میگه یکی دیکه بیارپسربشه ولی کسی دیکه نگفته شوهرم اصلا براش دخترپسرنداره

مادرشوهرم همش میگ شیر خودت بده چرا ندادی حتی یه سینه ت هم بخوره خوبه براش دارویه عالیه در جای ک دارو اعصاب و تشنج دیابت فشار میخورم اصلا نباید بدم و از روزی ک دنیا اومد تجویز نشد بهش و این حرفاشون وقتی زنگ میزنن همش میگننننننن عوظیا این خیلی آزارم میده

شیر نداشتم بچمم اصلا سینه نمیگرفت ک شیرم بیاد
هرکی علی الخصوص مادر همسرم راجب شیرخشک دادنم نظر میدادن…

من یه دختر دارم ، الان دومی پسره
به ولله خدا هیچ فرقی برام ندارن
یعنی اوایل که انتی گفته بود دختره روز هزار بار نیگفتم خدایا شکرت دخترم خواهر دار شد
من خودم دو تا خواهر دارم میدونم داشتن خواهر چه قدر زندگی رو آسون میکنه
برادر هم دارم که اونم یجور دیگه پناهمه
الهی شکر که بچه هامون بدون خواهر و برادر نموندن
جز لین هرکی هرچی میگه مهذرت میخوام زر اضافه میزنه
تمام

دختر نعمت و برکت خونست ک حدا بهت هدیه داده
اتفاقا خدارو هزاران بار شکر کن ک خدا دوتا فرشته نصیبت کرده
من ک به شخصه خودم با خودم میشینم بعضی وقتا میگم دفعه بعدی حتمااا باید برم دکتر و رژیم و.... هرچی لازم باشه انجام میدم ک خدا ی فرشته ی دختر نصیب من کنه
من واقعا عاشق دختر بچه هام 😍
خدا برات حفظ کنه
هر وقت هم گقتن
بگو خدا فرشته هارو نصیب هرکسی نمیکنه
باید دل آدم پاک باشه ک نصیب بشه 😍😅😅😅

شیرم کمه شیر خشک میدم بچه سینه نمیگیره انقد حرف شنیدم همش گریه میکنم
واقعا افرادی که همش میگن بچه پسر باشه ازشون متنفرم ، با خوشحالی جنسیت بچمو گفته بودم مادرشوهرم میگفت اشکال نداره پسر نشد دخترم نعمت خداعه😐😐😐 درحالیکه همش از خدا میخواستم دختر باشهذ

منظورش اینه جفتت جور بشه منم دوتا پسر دارم میگن سومی بیار دختر بشه یا میگن کاش دومیت دختر بود .

سوال های مرتبط

مامان آوا و آریا مامان آوا و آریا ۷ ماهگی
میخوام یه اعترافی بکنم🥹
همیشه از بچگی عاشق دختر بچه ها بودم وقتی ازدواج کردم تو فکرم فقط این بود دختر دار بشم همسرم هم بی نهایت عاشق دخترا بود حامله شدم آرزوم اول سلامتی بچم و دوم این بود بچم دختر بشه و خدا آرزومو برآورده کرد همیشه می گفتم دختر یه چیز دیگست و پسر هیچ وقت اندازه دختر شیرین نمیشه دومین بارداریم منتظر دختر بودم نه اینکه از پسر بدم بیادا ولی بیشتر تمایلم به دختر بود وقتی فهمیدم بچم پسره واسم جالب بودا ولی بازم حس می کردم مثل دختر نمیشه ولی حالا که پسرم دوماهشه میمیرم براششش اصلا یه جوری شیرینه که شرمنده افکار گذشتم میشم آخه چرا فکر می کردم پسر شیرین نمیشه؟😭خدا شاهده همون اندازه شیرینه.خدایا منو ببخش واسه افکار مسخرم خدایا شکرت به خاطر نعمتی که بهم دادی هم دخترم هم پسرم عزیز ترین دارایی این دنیا هستن برام الهی خدا به همه آرزو دارا فرزند سالم بده خلاصه که دختر و پسر نداره بچه خیلی شیرینه و خدا بهتر صلاح ما آدما رو میدونه که بهمون دختر بده یا پسر
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
نزدیکای ۵ صبح ی تایپیک از خستگیام گفتم مثل همه مادرا که خسته میشن منم خسته شدم مثل همه که حداقل ی تایپیک از دردودل هاشون میگن منم گفتم من اینجا خیلی خوندم این چیزا رو بعضی ها بچه اولشون وسنشون کمتر از من ولی میگن کم اوردن بعضی ها سر دومی یا سومی کم اوردن چون بچه دیگه ای هم دارن بعضی ها چون دوقلو دارن کم اوردن این چیزا طبیعی بعد ی بیعشور اومده میگه مگه مجبور بودی دومی رو بیاری !!!!!من هیچی نگفتم ولی با خودم گفتم مگه من اولین نفریم که از خستگیم گفتم؟؟!یاد کسایی افتادم که واقعا مجبور به بچه دار شدن بودن کسی رو میشناسم که چون بچه ش فقط یکی بود میخواستن طلاقش بدن یا کسی رو میشناسم که چون بچه پسر نداشت میخواستن طلاقش بدن گفتم طرف چرا انقدر بیعشور !!!من مجبور نبودم ولی همه بچه دوست دارن بچه داری هم سخت هم شیرین خود من ۳تا خواهر دارم میگم کاش بیشتر بودیم تک فرزندی بنظر من اصلا خوب نیست من خیلی ها رو دیدم که فقط ی بچه داشتن که متاسفانه یا فوت کرده یا از این فقط ی بچه داشتن پشیمون شدن ولی من خودم بیشتر از دوتا رو نمیتونم نگه داری کنم اما اگر آدم همه جوره شرایطش داشت چه بهتر که بچه های بیشتری داشت
مامان سودا خانوم مامان سودا خانوم ۱۱ ماهگی
خانما حالم خیلی بده هم خسته ی روحی هستم هم جسمی
ناشکری نمیکنم ولی گاهی میگم بچه فقط یکی اونم بخاطر ارضا شدن غریزه ی پدرو مادری...
واقعا دیگه کم آوردم هی که درمورد بچه دوم آوردن سوال میکردم یه سری ها میگفتن خیلی سخته و اوضاع بهم ریخته میشه یه سری ها میگفتن نه بچه ی دوم راحتتره و آسونتر میتونی بزرگش کنی...
ولی الان که نزدیک دوماهه از تولد بچه ی دومم میگذره میگم واقعا بچه دوم آوردن خیلی سختتره حس مسئولیت بیشتر آرامش کمتر شلوغی بیشتر استراحت کمتر تنهایی و خلوت داشتن کمتر ...
یه وقتایی به خودم میام میبینم خودمو کلا فراموش کردم انگار که اصلا وجود ندارم و تمام وقتم شده بچه هام
از طرفی همش عذاب وجدان دارم حس میکنم نمیتونم اونجور که باید واسه هرکدوم از بچه هام وقت بذارم پسر بزرگم وابستگیش بیشتر شده و همش دنبال جلب توجهه از طرفی عصبی و پرسروصدا و شلوغ کار و حواس پرت شده مدام میخواد تو دست و پای من باشه کارای شخصیشو مستقل نیست و باید حواسم بهش باشه ولی اونجور که باید نمیتونم یا اگرم بتونم اینقد خسته و بی حوصله ام که بیشتر اوقات سرش داد میزنم و بعدش پشیمون میشم اونقدری که باید نمیتونم باهاش وقت بگذرونم و این مسئله هم منو هم پسرمو آزار میده
دخترم تازه داره دوماهش میشه و کلی چالش پیش رو داره و همش نگرانم مثلا یکی از نگرانی هام واکسن دوماهگیشه از طرفی خیلی مراقبت و مواظبت میخواد همش میخواد بغلم باشه اونم بغل میکنم یا کارام میمونه یا پسرم حساس میشه دوست دارم بیشتر باهاش وقت بگذرونم اما نمیشه آخه نوزادی بچه اولم همش با استرس بخاطر بی تجربگی گذشت حالا که واسه بچه دوم تجربه ام بهتره و استرسم کمتره چالش های دو فرزندی نمیذاره بیشتر حال کنم با نوزادی بچم