#پارت دوم خاطره زایمان
گشتیم زایشگاه بیمارستان و پیدا کردیم و با کلی استرس و نمی‌دونم چی بشه و اینا زنگ و زدم و رفتم تو
چند تا دکتر و پرسنل نشسته بودن یکیشون گفت برا چی اومدی ،گفتم چهل هفته شدم هنوز درد ندارم اومدم معاینه بشم چون تا الان معاینه نشدم
دکترشون گفت بستریش کنید بهم گفت گوی کاری کردی اومدی برو بخواب تو اتاق اینو که گفت ترسیدم گفتم بخدا درد ندارم فقط معاینه کنید نمی‌خوام سزارین بشم باید طبیعی بدنیا بیاد گفت طبیعی بدنیا میارمش منو فرستاد اتاق تیراژ و خواهرم و فرستادن بره پرونده بستری رو اوکی کنه
وقتی اومد معاینه کنه گفتم اگه راه داره چند روزه دیگه من برمی‌گردم خونه دوست ندارم بزور درش بیارید که گفت عزیزم دوسانت و نیم باز شده تا چند ساعت دیگه کمکت کنیم بدنیا میاد چرا میخوای برگردی
حالا من که هر شب میخواستم کیسه ابم پاره شه یا دردم بگیره ب جای این که خوشحال باشم ترسیده بودم تو دلم میگفتم من امادگیشو ندارم خخخ ولی دیگه نمیشد کاریش کرد بستری شدم رفتم اتاق زایمان

#ادامه دارد

تصویر
۶ پاسخ

همینجوریه منم دیشب nstخوب نبود میخاستم بستری کنن میگفتم خدایا من الان از اینجا نجات بده امادگیش ندارم بزا شنبه سر وقت خودم بیام😂😂

من هنوز نرفتم میترسم هفته چندم معاینه میکنن

منم این بیمارستان پرونده بستم دکترت کی بود
خوب بودن راضی بودی؟

عزیزم کدوم بیمارستان بودی

دست و پاهام شل میشه اسم معاینه میاد😐😩

الهیی چقدر استرس داشتی

سوال های مرتبط

مامان دونات کوچولو مامان دونات کوچولو ۹ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 3
ساعت نه نیم معاینه شدم کیسه آبم پاره شد پرسیدم چند سانتم گفت چهار سانتی برو تو حیاط بیمارستان راه برو ساعت یک نیم بیا رفتم باز راه رفتم هی موقع دردا خودمو یک جایی نگه میداشتم درد تموم میشد باز راه میرفتم دوباره ساعت یک رفتم داخل معاینه کرد گفت تعغیر نکردی برو باز راه برو دوساعت دیگه بیا باز رفتم راه میرفتم یکم مینشتم رو صندلی دوباره بعد دوساعت رفتم داخل معاینه شدم همون اوضاع قبلی بود تا ساعت پنج صبح همینطور از درد ناله میکردم دیگه رفتم داخل معاینه کرد همون چهار سانت بودم دیگه گفت لباستو عوض کن اومد نمونه خون و ادرار گرفت و آنژوکت وصل کردم رفتم اتاق زایمان معاینه شدم معاینه لگنی گفت لگنت یکم برآمدگی دارع ولی بچت زیاد بزرگ نیست و مشکلی پیش نمیاد البته که من چند روز پیش معاینه لگنی شده بودم پیش دکترم و معاینه تحریکیم شدم که دکتر من همین حرف رو زده بود اون موقع دوسانت بودم اومدن سوزن فشار زدن بعد دوباره معاینه شدم ماما گفت که شیش سانتی خوب دهانه رحم دارع باز میشه و سرم بستش و رفت (ولی به نظرم به این دلیل بست که من تو شیفت اون زایمان نکنم چون شیفت داشت عوض میشد )
مامان هلما و تو دلی🩵 مامان هلما و تو دلی🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من از 12صبح دردم گرفت رفتم معاینه شدم 1سانت او نیم ولی تو آن اس تی درد نشون داد گفت تا چهار ساعت تحت نظر میمونی منم موندم شد 2سانت گفت برو پیاده روی کن بعد 3ساعت رفتم گفت معاینه کرد گفت هنوز 2سانتی بعد منم رفتم خونه از ساعت 10شب تا ساعت 2شب خیلی دردم شدید شد اومدم معاینه کرد 3سانتم بعد تا اومد دوباره امتحان کنه دوباره معاینه کرد کیسه ابم ترکید ولی همون 3سانتم لباس پوشیدم رفتم زایشگاه معاینه کرد 4سانت بودم بعد ب شوهرم گفت احتمال بره اتاق عمل چون قلب بچه خیلی افت داره منم هیچی نگفتم رفتم داخل زایشگاه برام گل مغربی گذاشتن 5عدد بعد نیم ساعت شدم 5سانت دوباره گل مغربی گذاشت برام شدم 7سانت گفت زور بزن دوتا زور زدم سرش در اومد رفتم رو تخت زایمان دوباره دوتا زور زدم ب دنیا اومد پسرم انگار دنیارو بهم دادن تا دیدمش اینقدر گریه کردم گفتم شاید بره دستگاه من مردم زنده شدم تا بهم دادنش الآنم الحمدالله پیشمه ظهر هم مرخص میشیم ب امید خدا 🩵👼😘
مامان بردیا مامان بردیا ۱۲ ماهگی
پارت ،2دیگه هیچی معاینه کرد گفت یک سانت باز شده من درد نداشتم دیگه تا وقتی کارامو انجام داد کاغذ بازی اینا شد همون 2دیگه باز معاینه کرد گفت بریم زایشگاه باهمون یک سانت دیگه مادرم رفت تو استراحت گاه منم باماماخودم رفتم تو زایشگاه شانس خودم مامام همون شب شیفت بیمارستان بود دیگه هیچی رفتیم تو زایشگاه من رفتم تو اتاق مامامم رفت گفت تا 4 سانت باز بشه میام رفت بیرون اتاق ولی همونجا بود دیگه یه ماما دیگی اومد سرمو وصل کرد قلب بچه رو ازاون چیزا گذاشت که همجوری بزنه دیگه رفت من همجوری که دراز کشیده بودم هی درد داشتم کم دیگه تا ساعت 3ونیم بعد اومد دوباره معاینه کرد گفت شدی 3 سانت گفت رحمت خیلی خوبه نرم عالی دیگه رفت شد ساعت 4,20دقیقه اومد یه سرم زد گفت توش داروی آمپول فشار چون کیسه آب پاره باید زودتر زایمان کنی دیگه دیگه رفت من موندم با آمپول فشاردیگه کم کم هی درد می‌آمد فقط شکم سفت میشد کمرم درد میکرد تو کشام اینا فشار می‌آمد دیگه مامام اومد معاینه کرد گفت شدی 4 سانت دیگه بود نرفت دیگه منم هی دردا زیاد میشد تا ساعت 6
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۴ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت پنچ👉
گفتن آب دورش خوبه زنگ زدن دکتر دکتر گفت یکشنبه بیاد پیشم ‌گفتم کدوم یکشنبه گفت نمیدونم زنگ بزن بپرس دیگه خلاصه منم شبش زنگ زدم گفتم حالم خوب نیس گفت فردا حتما مطب باش الانم فشارت چک کن به ما بگو رفتم درمانگاه فشارم ۱۰ رو ۶ بود گفت پایینه تا فردا حواست باشه بیا ،رفتم دومین نفر رسیدم اونجا در زدم نشستم با کلی استرس ذوغ منتظر دکتر موندم ک برم داخل ببینم چی میگه هی خودم تو استرس بودم گفتم الان چیکار میکنه چی میگه درد دارم آیا برام کاری میکنه ،بلاخره نوبتم شد رفتم داخل گفتم مریض دیشبتون هستم گفت آهان فهمیدم سنو ها رو نشون دادم گفتم اونجا معاینه کردن گفتم دو فینگر باز هستی گفت الان خودمم معاینه تحریکی برات انجام میدم رفتم رو تخت درد داشت یکم خون امد گفت عادیه گفت تا شب شاید زایمان کنی چون هم وزن نی نی خوبه هم سنو ک دیروز دادی نگران کنندس برو بستری شد زایمان کنی شب اول گفته بود هر وقت درد داشتی برو ولی گفت چون بازی و معاینه کردم درد داری تا صبح نمیمونی برو بستری گفتم شیاف گل مغربی گفت مینویسم کمک کنه یکی الان برو تو خونه یکی ۵ ساعت بعد ولی گفت نمیکشه برو ساعت ۶ بیمارستان بستری شو.....

بارداری .زایمان