۷ پاسخ

من ١٢ ساعت وربع درد کشیدم💔

آخی عزیزم🥹
خدا رو شکر بچت بسلامتی دنیا اومد❤️ واون درد ها تموم شد.

وای دوباره یادم افتاد 😭😭 منم ساعت نه صبح چهار اسفند رفتم بیمارستان نشتی داشتم سریع بستریم کردن کلی سرم وامپول زدن بهم شب ساعت نه انقباض هام شروع شد یه درر وحشتناکی بود تا خود صبح ساعت شش به خودم می پیچیدم وگریه میکردم که ساعت شش درد زایمانم گرفت اما دیگه نای زور زدن نداشتم چون از شب قبل ضعیف شدم آخرش هم اکسیژن و اسپری بهم زدن 😭 سر بچم نصف موند از حال رفتم و دوتادکتربا از بالا به شکمم فشار دادن یکی هم از پایین سر بچه را به زور کشید آخرش بیهوش بودم دیگه چیزی یادم نمیومد حتا وقتی بچمو گذاشته بودن رو سینم متوجه نشدم
خیلی تجربه بدی بود کلی هم بخیه خوردم همه ی اینا به کنار از روزی که زایمان کردم اونقدر شوهرم دلمو خون کرده که با اون همه بخیه و درد روز ۷اومدم خونه بابام 😭

کدوم بیمارستان رفتی؟

وقتی میدونین تحمل درد ندارین چرا خب خودتون عذاب میدین همون اول سزارین بشین

چراچیشدکه پاره شد؟؟؟

۱۲ شب؟

سوال های مرتبط

مامان دیانا♥️ مامان دیانا♥️ ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان.#پارت یک
بالاخره اومدم از تجربه زایمان بگم.من زایمان سزارین اورژانسی انجام دادم و خودم دوست داشتم طبیعی زایمان کنم و چون سابقه ورزش بدنسازی داشتم قبل بارداری و خودم مربی یوگا بودم تا ۳۸هفته کلاسامو برگزار کردم خودمم از اول بارداریم ورزش کردم.از ۳۳هفته روزی نیم ساعت پیاده روی رو هم شروع کردم واینم بگم من ممنوعیت نداشتم.۳۸هفته معاینه شدم و۱سانت بود دهانه رحم و پزشکم گفت که ادامه بدم ومنو مدام زیر دوش اسکات میزدم و پیاده رویمو طولانی تر کردم ولی دریغ از درد گرفتن تا اینکه دکترختم بارداریمو زد برای۲۴ آذر.۱۹اذر من مشکوک شدم به نشتی کیسه آب و رفتم بیمارستان و بعد از چکاپ گفتن همه چی اوکیه و دهانه رحم ۱/۵ هست و جمعه ۲۱برم برای زایمان القایی.جمعه ساعت ۸صب رفتم بستری شدم و منتظر شدم تا دکترم بیاد چکاپ شم و القا رو شروع کنن که ساعت ۱۲ازم ان اس تی گرفتن و یهوپرستار گفت بخواب سوندتو بزاریم بری سزارین ومن چون روش زایمانم رو سپرده بودم به دکترم نپرسیدم برای چی احتمال دادم بخاطر وزن دخترم شایدگفته.ساعت یک دخترم به دنیا اومد و من قشنگتریننن حس دنیا رو تجربه کردم و برای همه که دلشون میخواد مادر بشن دعا کردم.وفردای عمل متوجه شدم که دخترم مدفوع کرده بود و به این دلیل سزارین شدم.
مامان پسر‌طَلا👼🏻 مامان پسر‌طَلا👼🏻 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 1️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
۳۹ هفته و ۳ روزم بود
ساعت ۱۰ صبح که بیدار شدم، یه مقدار لکه‌بینی صورتی و حدود نصف استکان آب دیدم با خودم گفتم شاید ترشحات آماده شدن رحم برای زایمانه یا بی اختیار ادرار کردم ،
بازم گفتم برم حموم آماده باشم رفتم حموم و بعدش یه کم پیاده‌روی، اسکات و قر کمر رفتم تو خونه و اومدم خوابیدم تا دوازده و نیم که مامانم بیدارم کرد برای نهار
رفتم دستشویی یه کم بپر‌بپر کردم، باز آب اومد. با خودم گفتم شاید کیسه آبم نشتی داشته باشه، ولی بازم گفتم اول ناهار بخوریم بعد بریم بیمارستان چون نمی‌خواستم بدون درد بستری بشم و میدونستم اگر نشتی ام باشه بازم تا چهار پنج ساعت تو خونه وقت دارم👩🏻‍🦯
از سرویس اومدم بیرون و به مامانم گفتم کیسه آبم نشتی داره نهار بخوریم یکی دوساعت بعد بریم بیمارستان... برای سفره پهن کردن داشتم کمک میکردم که تا اومدم بشقابارو بزارم رو سفره انگار یهو شلنگ آبو لای پاهام باز کردن و هیچ جوره نمیتونستم کنترلش کنم کنم😵‍💫 همونجوری خودمو تا سرویس بهداشتی رسوندم و نوار گذاشتم و یدونه پوشکم گذاشتم روش و اومدم لباسامو پوشیدم که بریم بیمارستان