تجربه زایمان قسمت دوم
در طی عمل فقط منتظر شنیدن صدای گریش بودم و فضای اتاق عمل هم با وجود خانم دکتر عزیزم« دکتر ایمانه احمدی » عالی بود، وای از اونلحظه ایی ک بچتو میارن کنار صورتت نگم چقققددددرررر حس قشنگیه بینظیره بینظیر 😍😍🥹 یه صورت کوچولوی گرم میارن میچسبونن به صورتت من حسابی قربون صدقش رفتم 😍😍
بعد از جراحی هم که بی حسی کم کم تمام شد درد های ریزی داشتم مثل دردهای انقباضی که تو دوران پریودی داشتم که با پمپ درد و سرم ها و مسکن هایی ک میزدن قابل تحمل میشد و اصلا. اونقدر نبود که قابل تحمل نباشه و من با نفس های عمیق سعی میکردم کنترلش کنم که تا حدودی هم موفق بودم.
اولین راه رفتن هم باید بگم که اینجا یخرده حالم بد شد، از درد نبود بیشتر از ترس بود و کمی درد کوچک جای بخیه که یه مقدار افت فشار و سرگیجه پیدا کردم که پرستارها با سرم های قندی کمکم کردن و اخر شب تونستم راه برم که خداروشکر خوب بود و درد خاصی نداشت.
فردای زایمان تقریبا دگ دردی نداشتم و مشکلی نبود فقط تکون های ناگهانی یه مقداری جای بخیه هارو میسوزوند اما درد نداشتم .
همراهی همسرم بسیار بسیار بسیار بهم کمک کرد اونشب در کنار من و مادرم موند و تماما کارهامو همسرم انجام داد مادرم بیشتر به بچه رسیدگی میکرد چون من با همسرم راحت تر بودم .

۴ پاسخ

قسمت اول کو😁

عزیزم بهت تبریک میگم . من از این دکتر اصلا راضی نبودم و چندنفرم دیدم که اصلا راضی نبودن مثل اینکه جای بخیه اشون خیلی بد شده بوده

کدوم بیمارستان بودی؟؟

الهی شکر عزیزم
اشتیاقم برای زایمان بیشتر شد 😍

سوال های مرتبط

مامان هیرمان مامان هیرمان ۹ ماهگی
✔️تجربه زایمان سزارین✔️
✔️پارت دوم✔️

بردنش روی تخت کنارم تمیز کردن و اوردن کنار صورتم یه عروسک سفید برفی بود نمیدونم چی زدن تو سرمم ولی اینجا ها داشتم خواب میرفتم خلاصه بیدارشدم دیدم عملم تموم شده بخیه هامم زده بود دکترم و خدافظی کرد رفت. منو بردن تو ریکاوری حدود ۳۰ دقیقه اونجا بودم و بعدش منتقل کردنم به بخش. ماساژ رحمی هم همونجا تو اتاق عمل انجام دادن اصلا توی ریکاوری و بخش انجام ندادن. توی بخش که اومدم تا ۳ ساعت بعدش بی حس بودم بعد کم کم بی حسی رفت و کم کم دردا میومد سراغم اومدن مسکن زدن پمپ درد هم نگرفتم حقیقتا فراموش کردم. دردش زیاد بود خودم از خونه شیاف برده بودم همسرم گذاشت برام ۲ تا. من ۱۲ ظهر از اتاق عمل اومدم بیرون تا اخر شب ساعت ۱۲شب اومدن گفتن باید بلند شی راه بری سوند هم بکشیم کشیدن سوند هم مثل وصل کردنش در حد یه سوزش ریز بود و با کمک پرستار بلند شدم برعکس یسریا که میگفتن اولین راه رفتن سخت بود برای من اصلا سخت نبود یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود اصلا اون چیزی که میگفتن نبود چند قدم راه رفتم و اومدم روی تخت اذیتی من بیشتر از این پهلو به اون پهلو شدن بود. بعد راه رفتن شکر خدا دردام کم شد تاساعت های ۳ شب درد داشتم بعدش دیگه خیلی کم شد دردم و صبح اصلا درد زیادی نداشتم قابل تحمل بود اینم بگم من خودم شیاف برده بودم و هر ۵ ساعت دوتا برام میذاشت همسرم و مادرم. صبحونه و شام هم ندادن بهم گفتن فقط چای نبات و مایعات بخور یکم گرسنگی بد بود برای منِ شکمو.
مامان کیاشا مامان کیاشا ۲ ماهگی
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان داریوش مامان داریوش روزهای ابتدایی تولد
اول از همه یه چیزی که با تمام وجودم درک کردم اینه که بدن انسان بسیار هوشمند و بدن یک زن یک شگفتی و مجزه است
دوم اینکه فکر کردن به پروسه زایمان سزارین و تراشیدن ترس یکی از بدترین کارهایی بود که کردم
البته که برای منی که از یه سرم ساده میترسم طبیعیه از پاره کردن هفت لایه شکمم با جراحی ترس داشته باشم
گذشته از پروسه عمل و زایمان که دردش در تصوراتم ده برابر واقیعت بود و بیشتر شبیه یه خواب پر استرس بود تا زایمان وحشتناک ، درد بعد از عمل مثل درد پریودی بسیار شدید بعلاوه درد ناشی از ترکیدن کیست که قبلن درد ترکیدن کیست رو تجربه کرده بودم بود و خیلی دردش کمتر از حد تصور بود
البته از حق نگذریم یه تفاوت خیلی بزرگی که داشت با پریودی و ترکیدن کیست ، درد قسمت بخیه بود اونم نه بخیه روی پوست بلکه بخیه داخل شکم که به وضوح حس میکردم کجا داخل شکمم بخیه داره
پا شدن و نشستن سخت بود ولی الان عالی تر از قبل زایمان و حتی روزای بارداری هستم
خدارو شکر میکنم که زودتر از حد تصوراتم سرپا شدم
الحمدلله رب عالمین ❤️
مامان مهوا🩷👼 مامان مهوا🩷👼 ۲ ماهگی
پارت۴
بهم کلی سرم وصل کردن و گفتن تا ۱۲ساعت چیزی نمیخوری و حرف هم نمیزنی زیر سرتم بالشت نمیزاری
خلاصه من از ۱۰شب تا فرداش ۶غروب گشنه بودم🥲 درد هم کم کم داشت بعد بی حسی سراغم میومد پرستارا هم هی میومدن مسکن تو سرم میریختن و هی شیاف میزدن ۶غروب اومدن سون و گرفتن و گفتن میتونی نوشیدنی بخوری و بعدشم راه بری اسم راه رفتن و اورد تموم تنم لرزید خلاصه اومدن کم کم منو راه بردن اولش نمیتونستم سرم گیچ میرفت بعد چند دقیقه اروم دستمو گرفت منو اورد پایین گفت چندقدم راه بریم واقعا حس بدی بود با درد راه میرفتم ولی قابل تحمل بود انگار درد زیادش برام شیرین بود🥲 بعدشم باید سعی میکردم خودم برم دستشویی راه برم که اروم اروم با درد میرفتم ولی با شیاف قابل تحمل بود
دراز که میکشیدم اصلا درد نداشتم ولی موقع بلند و نشستن و راه رفتن دردم میومد که خلاصه قابل تحمل بودش ولی خب تا صبح شیاف زدم و تو سرم مسکن ریختن فرداش دکترم اومد و مرخصم کرد
خلاصه اونقدرام که میگن سزارین سخت نیست با شیاف و مسکن قابل تحمله فقط جای بخیه اذیت کنندست واقعا
این همه درد و زخم و پارگی و شکمی که پر از لک و افتادگیه خونی که ازت همینجوری جاریه میارزه به یه تار موی بچه ارزششو داره🥲
انشالله قسمت همه مامانا🩷
مامان هیرمان مامان هیرمان ۳ ماهگی
مامان پناه کوچولو مامان پناه کوچولو ۸ ماهگی
مامانا تجربه سزارین من
این دفعه اول نبود سزارین میشدم ولی دفعه اول بود از کمر بی حس می شدم دکتر بیهوشی اصلا قبول نکرد که کامل بیهوشم کنه . خیلی ماهر بود و اصلا متوجه آمپول بی حسی نشدم اما خیلی استرس اتاق عمل گرفته بودم این باعث شد خواب کنن وسط عمل بیدار شدم و باز خواب رفتم که ریکاوری بیدار شدم دکترم گفت عمل خوب بود و خواب بودی بچه تو ندیدی. ریکاوری ارز بسیار زیادی داشتم متوجه نشدم چقدر طول کشید که پمپ درد گرفتم و به بخش منتقل شدم و همچنان لرز داشتم . قبلاً در مورد بی حسی از کمر مطالعه داشتم و چیزی زیر سرم نبود و تکون ندادم و حرف نزدم خیلی کم در حد چند کلمه تا بعد هشت و نه ساعت سوند کشیدن که راه برم تا اینجا سر درد نشدم اما باید راه می رفتم که چالش اولین راه رفتن هم پشت سر گذاشتم و مجدد که گفتن فقط مایعات بخور غذای سفت نخور که یبوست نگیری که چالش بعدی یبوست بود که با چیزای کافئین دار شروع کردم و دمنوش خوردم و راه رفتم و کمپوت گلابی و انجیر خوردم و هم برای سر درد و هم برای یبوست باید مایعات زیاد بخوری که چالش یبوست با خاکشیر و انجیر و مایعات و شربت پشت سر گذاشتم . و اما چالش اصلی هنوز شروع نشده بود که روز بعد مرخص شدم که حالم از نظر بخیه و شکم و عملم خوب بود . همچنان باید راه می رفتم تا آمبولی نشم و دکترم کلی آمپول و قرص هم داد و مسکن که شروع کردم و همچنان حواسم به یبوست بود غذاهای سبک گفتن بخور مثل آب گوشت بدون حبوبات سوپ بدون حبوبات و رشته و آب ماهیچه و راه رفتن که دست و پام ورم کردن و باید راه می رفتم تا زودتر خوب بشم. روز مرخص شدن هم از نظر سر درد موردی نبود اما کم کم چالش اصلی سر درد شروع شد که وقتی می خوابیدم سرم پایین بود و همچنان کافئین و مسکن کافئین دار مصرف می کردم