اول از همه یه چیزی که با تمام وجودم درک کردم اینه که بدن انسان بسیار هوشمند و بدن یک زن یک شگفتی و مجزه است
دوم اینکه فکر کردن به پروسه زایمان سزارین و تراشیدن ترس یکی از بدترین کارهایی بود که کردم
البته که برای منی که از یه سرم ساده میترسم طبیعیه از پاره کردن هفت لایه شکمم با جراحی ترس داشته باشم
گذشته از پروسه عمل و زایمان که دردش در تصوراتم ده برابر واقیعت بود و بیشتر شبیه یه خواب پر استرس بود تا زایمان وحشتناک ، درد بعد از عمل مثل درد پریودی بسیار شدید بعلاوه درد ناشی از ترکیدن کیست که قبلن درد ترکیدن کیست رو تجربه کرده بودم بود و خیلی دردش کمتر از حد تصور بود
البته از حق نگذریم یه تفاوت خیلی بزرگی که داشت با پریودی و ترکیدن کیست ، درد قسمت بخیه بود اونم نه بخیه روی پوست بلکه بخیه داخل شکم که به وضوح حس میکردم کجا داخل شکمم بخیه داره
پا شدن و نشستن سخت بود ولی الان عالی تر از قبل زایمان و حتی روزای بارداری هستم
خدارو شکر میکنم که زودتر از حد تصوراتم سرپا شدم
الحمدلله رب عالمین ❤️

تصویر
۵ پاسخ

بسلامتی عزیزم ایشالا همیشه سالم و سلامت باشین.منم دقیقا از یه آمپول می‌ترسیدم ولی اصلا درد نداشت و اذیت نشدم بنظرم عمل خیلی راحتیه فقط اولین بار بعد عمل که میخای بلند شی سخته کسایی که سزارین هستین اصلا به خودتون استرس ندین خیلی راحته اون چیزی که تصور می‌کنید نیست

بسلامتی عزیزم مبارکه منم دوشنبه نوبت دارم خیلی استرس دارم دعاکن برام

عزیزم بسلامتی انشاالله مبارک باشه 🫂🤍
منم سزارینی هستم و مثل گفته ت واقعا از یه آمپولم میترسم چ برسه عمل🥲😥
ممنون که تجربه تو گفتی و ممنون که نگفتی درد بعد از عمل یه غول بزرگه

چند روز زایمان‌کردی

بسلامتی عزیزم انشاالله ک همیشه تن خودت نی نی نازت سالم باشه

سوال های مرتبط

مامان داریوش مامان داریوش روزهای ابتدایی تولد
کسایی که قراره سزارین بشید اصلن نترسید و استرس نداشته باشید !!!
اول از همه یه چیزی که با تمام وجودم درک کردم اینه که بدن انسان بسیار هوشمند و بدن یک زن یک شگفتی و معجزه است
دوم اینکه فکر کردن به پروسه زایمان سزارین و تراشیدن ترس یکی از بدترین کارهایی بود که کردم
البته که برای منی که از یه سرم ساده میترسم طبیعیه از پاره کردن هفت لایه شکمم با جراحی ترس داشته باشم
گذشته از پروسه عمل و زایمان که دردش در تصوراتم ده برابر واقیعت بود و بیشتر شبیه یه خواب پر استرس بود تا زایمان وحشتناک ، درد بعد از عمل مثل درد پریودی بسیار شدید بعلاوه درد ناشی از ترکیدن کیست که قبلن درد ترکیدن کیست رو تجربه کرده بودم بود و خیلی دردش کمتر از حد تصور بود
البته از حق نگذریم یه تفاوت خیلی بزرگی که داشت با پریودی و ترکیدن کیست ، درد قسمت بخیه بود اونم نه بخیه روی پوست بلکه بخیه داخل شکم که به وضوح حس میکردم کجا داخل شکمم بخیه داره
پا شدن و نشستن سخت بود ولی الان عالی تر از قبل زایمان و حتی روزای بارداری هستم
خدارو شکر میکنم که زودتر از حد تصوراتم سرپا شدم
الحمدلله رب عالمین ❤️
مامان جوجه رنگی🐣🐦 مامان جوجه رنگی🐣🐦 ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۸
۴۰ هفته ۵ روز زایمان کردم
بچم ۳۵۰۰ وزنش بود
ناخن هاشم بلند بود چون تا آخرین هفته مونده بود
یه شب بیمارستان خوابیدم بعدش مرخص شدیم
الان که به زایمانم فکر میکنم میبینم با اون همه دردی که کشیدم ارزشش رو داشت که زایمان طبیعی رو تجربه کردم حتی اگه یه زمانی زایمان بعدیم سزارین باشه بازم پشیمون نیستم که زایمان طبیعی رو تجربه کردم وقتی بچمو دیدم بدن داغشو حس کردم خیلی خوب بود یه حسیه نمیشه توصیف کرد 🥹
درد طبیعی همون لحظه که بچه بیاد درد تموم میشه ولی سزارین بهوش که میای شکمت ۷ لایه پاره شده ولی بازم هر دو تا زایمان بخیه ها درد دارن
تخت کناریم سزارین کرده بود سه تا سرم بهش وصل بود که یکیش پمپ درد بود هر چند ساعتم هی میومدن براش شیاف مسکن میزدن
منم درد داشتم ولی فقط روز اول شیاف میذاشتم بعدش دردم آنچنانی نبود فقط بخیه هام حس میکردم که سفت بودن که خودشون یکی یکی افتادن
خداروشکر میکنم که زایمانم یه خاطره خوب شد برام
زایمان چه سزارین باشه چه طبیعی هر دوتاش درد و عوارض داره و دست خودمونه کدوم راه رو بریم
و البته بدن با بدن هم فرق می‌کنه بعضیا فقط یه نوع زایمان براشون راحته
مامان لیانا مامان لیانا ۱ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۷
برگشتم زایشگاه و دیدم دوستام هنوز هستن و باز زایمان طبیعیا رو نگاه میکردن یکی از زائوها ۲۰سالش بود و با چشمم دیدم چطور بخیه میزدن🤕باز همونجا خداروشکر کردم که سزارینی ام😂
یکم تو زایشگاه چرخیدم تا اینکه نوبت عمل من شد و دوباره همون خانم چادر سرم کردو منو برد اتاق عمل وقتی دکترمو دیدم سلام کردم و باهاش کمی صحبت کردم و ازش درخواست پمپ درد کردم و گفت تو اتاق عمل به دکتر بیهوشی که اومد بگو
وارد اتاق عمل که شدم از عمل قبلی خون و اینا بود که داشتن تمیز میکردن یکم اتاق عمل ترسناک بود اما ظاهرمو حفظ کردم و روی تخت جراحی دراز کشیدم و بعد از کمی دکتر بیهوشی اومد که یه پسر خیلی خیلی جوون و خوشتیپی بود و من یهو ترس تجربه نداشتن به جونم افتاد😂😂😂😂😂 بهم گفتن بشین و سرتو بیار تو سینت و گردنتو خم کن و من منتظر یه درد شدید بودم کمرمو بتادین زدن و بعدش سوزن بی حسی رو زد که میتونم بگم از درد امپول معمولی دردش کمتر بود و اصصصصلا اونجور که فکر میکردم غول نبود و خیلی ساده بود
بعدش دراز کشیدم و بلافاصله حس کردم پاهام شروع به گرم شدن کرد
همین که بی حسی رو گرفتم سریع پرده گذاشتن جلو صورتم و دستامم به بغل های بدنم تو یک پایه مانند فیکس کردن
ادامه پارت بعد
مامان گردو مامان گردو ۳ ماهگی
تجربه زایمان (طبیعی)
🖇پارت 11:
بخیه های داخلی رو احساس میکردم ولی اصلا دردی نداشت ولی امان از بخیه های خارجی که با فرو کردن هربار سوزن و هربار کشیدن نخ بخیه تمام بدنم درد میگرفت هرچی بهشون میگفتم درد داره فایده ای نداشت با اینکه امپول بی حسی زده بودن ولی دوباره زدن چون زیاد درد داشتم دکتر گفت بخاطر اینه که پوست روی بدن زیاد بی حسی به خودش نمیگیره (نمیدونم بزا من اینطور بود یا برا همه) ، هر یه بخیه ای که دکتر میزد باز با پارچه پانسمان خون اون محل رو تمیز میکرد و اون هم درد شدیدی داشت انگار پارچه و دستشو فکر میکردی تا مچ میبره داخل میاره بیرون و با هر بخیه تکرارش میکرد
بعد از بخیه زدن حدود دو ساعت توی اتاق ریکاوری بودم و هر یک ربع میومدن ماساژ شکمی میدادن و اونم درد داشت چون رحمو فشار میدادن ولی خب این دردا در برابر درد زایمان کمتره دیگه اصلیه درد زایمانه
البته اینم اضافه کنم که ماما همراه تا دوساعت بعد زایمان موند در حین بخیه زدن کنارم بود ولی بخیه رو دکتر بخش زد بعد از زایمان ماما درباره شیردهی تغذیه شیر مادر شیر خشک وزن گرفتن نوزاد و... باهام حرف زد و ازم سوال کرد چون قبلا توی کلاساش گفته بود این مطالب رو مطالعه کنید بعد از زایمان چای نبات و خرما اورد برام و خیلی خوب بود
مامان علیسان👶🏻🤍 مامان علیسان👶🏻🤍 ۶ ماهگی
تجربه زایمان قسمت دوم
در طی عمل فقط منتظر شنیدن صدای گریش بودم و فضای اتاق عمل هم با وجود خانم دکتر عزیزم« دکتر ایمانه احمدی » عالی بود، وای از اونلحظه ایی ک بچتو میارن کنار صورتت نگم چقققددددرررر حس قشنگیه بینظیره بینظیر 😍😍🥹 یه صورت کوچولوی گرم میارن میچسبونن به صورتت من حسابی قربون صدقش رفتم 😍😍
بعد از جراحی هم که بی حسی کم کم تمام شد درد های ریزی داشتم مثل دردهای انقباضی که تو دوران پریودی داشتم که با پمپ درد و سرم ها و مسکن هایی ک میزدن قابل تحمل میشد و اصلا. اونقدر نبود که قابل تحمل نباشه و من با نفس های عمیق سعی میکردم کنترلش کنم که تا حدودی هم موفق بودم.
اولین راه رفتن هم باید بگم که اینجا یخرده حالم بد شد، از درد نبود بیشتر از ترس بود و کمی درد کوچک جای بخیه که یه مقدار افت فشار و سرگیجه پیدا کردم که پرستارها با سرم های قندی کمکم کردن و اخر شب تونستم راه برم که خداروشکر خوب بود و درد خاصی نداشت.
فردای زایمان تقریبا دگ دردی نداشتم و مشکلی نبود فقط تکون های ناگهانی یه مقداری جای بخیه هارو میسوزوند اما درد نداشتم .
همراهی همسرم بسیار بسیار بسیار بهم کمک کرد اونشب در کنار من و مادرم موند و تماما کارهامو همسرم انجام داد مادرم بیشتر به بچه رسیدگی میکرد چون من با همسرم راحت تر بودم .
مامان حامی مامان حامی ۱۳ ماهگی