۱۰ پاسخ

حقیقتا بعد از خوندن کامنتا جیش کردم ب خودم🥲

چی خطرناک ترازاین جنگ کوفتی.مرگت جلوجشاته هرلحظه🥺🥺🥺

منکه ازجنگ وصداهای انفجارنمیترسم عین خیالم نیست..کامنتهاشمایک جوری نبود بنظرتون.....

اقاااا یعنی چیی
من دیگ نمیتونم تنهااا بمونم...
ری..... دم ب خودم😬😬🫤

عزیزم درخاست میدی لطفا

یبار صب مامانم از خواب بیدار شد دستو پاش حنا گذاشته بودن ما اصلا حنا نداشتیم مامانمم اصلا حنا نذاشت

من قبل از ازدواجم تو اتاقم خواب بودم هیچکسم خونه نبود یدفعه نصف ب با صدای وحتانک شکستن شیشه از خواب پریدم لامپو‌که روشن کردم باورتون نمیشه دیدم انگاری یکی آینه رو از رو میز برداشته آورده کف اتاق کوبونده زمین هزار تا تیکه شده بود انقد ترسیده بودم که حد نداشت اعت تقریبا سه شب بود به آبجیم زنگ زدم بنده خدا با شوهرش اومدن همه جارو نگاه کردن ولی هیچی نبود

یبار خونه مادرشوهرم هممون نشسته بودیم اسم فامیل بازی میکردیم هیچ کسم سرپا نبود همینطوری ک مشغول بازی بودیم یهو رو هممون آب جوش پاشیده شد..جوری ک هممون پاشیدم از جامون چون کلا هممون از ی سمت خیس شدیم اونم با آب داغ...تا مدتها ترس داشتیم..کلا خونشون خیلی سنگینه شب ک میخوابی انگار خونشون پامیشن کار میکنن انقد ک صدا میاد

فک کن تو خونه با بچه 6ماهه تنها باشی یهو بچه تو خواب قه قه بزنه بخنده 😐😐😐هیچی دیگه به معنای کامل ر..... یده بودم 😂

ما ی عکس عقدی داشتیم خونه خواهرشوهرم
با دقت به اطرافش نگاه نکردم
بعد یکسال نگا کردم دیدم وارونه شده مثلا در اتاق برعکس افتاده از ترسم پاکیدمش سیاه هم بود ی طرفش
یبارم خونه گرفتیم شبا صدای جیغ میومد از زیر زمینش بعدها گفتن اونجا خونه ی دعانویس زن بوده ما هم زیاد نتونستیم بمونیم

سوال های مرتبط