۱۷ پاسخ

عیب نداره خودتو ناراحت نکن طبیعیه بعد زایمان اینجوری بشین
یکم که بگذره برمیگردین ب روتین سابق خودتون کم کم وجود بچم براتون عادت میشه دیگ. چم و خم زندگی دستتون میاد ولی اگه اون موقعم سرد بود باید ی فکر دیگ کرد مثلا برو از عطاری پودر سرد مزاجی بگیر یواشی بریز تو چای و غذاش🤌😎

وای شوهر من میگه هر شب بخوابیم من مخالفت میکنم😥

ما که دیگه جدا میخوابیم😂

تو هم مشکل منو داری من دیگه اعصابم نمیکشه هر جور بخوای دلبری میکنم به خودم میرسم خیلی ولی نمی دونم چرا اینجوری شده

https://rubika.ir/joing/JHEADCBG0NTCVSYYNWUWIPFYHEBKETRY

این لینک گروه در روبیکا
هرکی دوست داره بیاد

https://rubika.ir/joing/JHEADCBG0NTCVSYYNWUWIPFYHEBKETRY

فک کنم فقد شوهر منه ک با شوهر شماها فرق داره هر شب تقاضا داره

این طبیعیه شوهرمنم کمترشده دلیل پرسیدم میگه پسرمون اومده خیلی خسته میشی .من که به نظرم دلش میسوزه که همش شبابیدارمیشم

میگم اگر موافقید یه گروه توی ایتا یا روبیکا بزنیم

منکه همسرم اینجوری بگه جرش میدم
ولی درست میشه عزیزم
منم بچم کولیک داشت شدید اوایل تا دو ماهگی حس میکردم همسرم سرد شده و.. حتی تاپیک هم گذاشتم اینجا ولی بعدش شد عین قبلا ها و خیلی وقتا من دیگه حوصلم نمی‌کشه با بچه درست میشه مطمعن باش ولی سعی کن مدیریت کنی چون وقتی رابطه نباش زندگی گرم هم صمیمی نمیهش

شوهر منم همینجوری شده

واه پدر مادر شدیم نیازمون که از بین نرفته

چه ربطی به پدر مادر شدن داره آخه 😐😂

جالبه ماهم بعد از بدنیا اومدن دخترم رابطمون خیلی کم شده
توی 9ماه بارداری ک نداشتم الان بعد از 3 ماه دوبار بوده فقط

وای ببخشید توروخدا خندم گرفت🤣

چه بهتر😐 من الان ۱۰ماهه رابطه ندارم شوهرم حرفای شوهرتو میزنه منکه خودم سرد سرد شدم کلا😁

سوال های مرتبط

مامان 💎سبحان💎 مامان 💎سبحان💎 ۹ ماهگی
چقدر سخت شد زنده بودن برام😥😞
خیلی تو عذابم
نمی دونم چرا با اینکه تمام جونمو گذاشتم برای بچه بازم دوربریام فکر میکنن مادر خوبی نیستم خیلی حرفا میشنوم که حالم خراب کرده😔
پدرشوهرم میگ شیر بده گیر داده میگ بزرگ شد میگم بهش مامانت شیرنداد بهت خقی گردنت نداره میگ مادر خوبی نیستم همش چرت پرت میگ یا مادر شوهرم میگ دست نزن ب بچه گریه میکن میگ ساکتش کن میگم علت گریش میدونم جاش میگ ن عوض نکن خوابه یا مادرم همش گیر میده بهم اینجوری کن اونجوری کن خستم کرده شوهرمم از یطرف همش باهام دعوا داره سر بچه پریشب بچه یهو گریه افتاد منم خونه مادرمم هنوز از روز زایمان نمیزارن برم خونه خودم شوهرمم میگ نمیبرمت بمون کمت کنن خلاصه بجه گریه افتاد وسایل پرت میکرد سمت داد میزد ساکت کن اونجوری نگیرش این کار کن حول شدم استرس گرفته بودم دیگ نمیشنیدم چی میگه امروز از سرکار اومد میگ ازت ناراحتم معظرت خواهی نمیکنم اگه بچه رو فلان نکنی ندی بهم دیگ بعدا ازش زد نیشم این دومین بارش این حرف زد یبارم سر اینک اومدم دماغش تمیز کنم با دستمال کاغذی سرم داد بیداد کرد چه نکن گفتم بلدم بخدا گفت ن بی رحمی دل نداریو سنگ دلت اینا گذاشت رفت خونمون خیلی حالم بد خودمم میرم مشاوره بزور گفته افسردگی دارم نمی دونم والا حس میکنم زندگیم خراب مبشه