۷ پاسخ

یه موضوعی رو براتون تعریف کنم
همین ایام جنگ رمضان اتفاق افتاده👇🏻

فامیلمون تعریف می‌کرد میگفت:
یکی از فامیلاشون از ترس جنگ و بمب و... جمع کردن خانوادگی از تهران رفتن
شهرستان ،بندگان خدا شب میخوابن
گاز بخاری در میره تا صب همه خانوادگی تموم میکنن 😔
طفلیا از مرگ فرار کرده بودن در حالی که نمیدونستن عزرائیل دنبالشونه😞

اگه پیمونه عمر آدم پر شده باشه هر جا هم که باشی از مرگ نمیشه فرار کرد
حالا اگه میموندن تهران و مرگ شون با شهادت رقم می‌خورد بهتر بود یا اینجوری.‌...

اینه که میگم همه چی دست خداست
و من خیلی به این یقین دارم برای همین به راحتی به ترس هام غلبه میکنم و همیشه تو هر مرحله از زندگی همه چیو میسپرم به خودش؛
هر چیزی که برامون مقدر شده باشه اتفاق خواهد افتاد .....

الهی ک خدا حفظ کنه همتونو گلم

الان دیگه گلم بعضی روستاها هم امن نیست کثافتا بخان بزنن میزنن

خب روستا اگه کار بود که نمی اومدن تهران

مخصوصا افراد تحصیل کرده ش

وقتی کار نباشه مجبوری مهاجرت کنی

منم خونه پدرم روستا بود بعد فوتشون،مادرم هم اومد کرج
اما میگفتم کاش پدرم زنده بود مادرم نمی اومد
ی خونه ی امیدی بود برامون
الان حتی بریم اون روستا خونه بخریم ،چون اقوام درجه یکمون دیگه اونجا نیستن حس غربت بهت دست میده

کاش خونمون تو روستا بود

دقیقااا منکه اومدم شهرمون

والا روستا میگن خیلی امن تره😢

شما جایی دارین برین شهرستان؟؟؟

سوال های مرتبط