تجربه زایمان طبیعی دوم، ۳۶ هفته و ۵ روزگی، بدون برش 😄
صبح ساعت ۵.۵ پاشدم دیدم کمرم میگیره و شکمم سفت میشه، فهمیدم انقباض دارم، نشستم نوشتم که چند ثانیه طول میکشه و چند دقیقه فاصله‌شونه، دیدم انگار واقعنی انقباض زایمانه. زنگیدم همسرم از سر کار بیاد، ساعت ۷ اینا رسید و رفتیم بیمارستان دولتی نزدیک که ببینم چند سانتم و خیر سرم برم تهران بیمارستان خصوصی که مدنظر داشتم، ساعت ۸ رسیدیم بیمارستان، این بیمارستان به رسیدگی نکردن و کشتارگاه بودن معروفه.😂 بعد ولی رفتیم بخش زایمان که ساختمونشو جدید ساختن و دیدم چقدرررر تمیزه. معاینه شدم گفت ۳-۴ سانتی.(دردامو تو خواب کشیده بودم😂) گفتم میخواستم برم تهران. گفت به نطر من همینجا بمونی بهتره. چون شکم دوم هم زودتره پیشرفتش. دیگه خودمم حساب کتاب کردم دیدم بخوام یک- یک و نیم ساعت تا تهران برم تو راه زایمان میکنم، دیگه گفتم همینجا می‌مونم. خلاصه که ۸ تا ۹ دردامو کشیدم و فول شدم، بعد نیم ساعت هم بچه به دنیا اومد. واقعا تصورشو نمیکردم تو ۱.۵ ساعت زایمان کنم 😂 اتاقاش LDR بود (اتاق خصوصی از اول تا آخر زایمان)، مامایی هم که زایمانو انجام داد بسیار مهربان و کاردرست بود، زایمانمم بدون برش اپی‌زیاتومی و کاملا فیزیولوژیک انجام شد. فقط چند تا دونه بخیه داخلی خوردم. یه هفته بود که ماساژ پرینه انجام میدادم و چند روز بود که ورزش‌های لگنی انجام میدادم.
خلاصه حال بچه هم خوب بود و بعد ۶ ساعت مرخص شدم.
وزنشم ۳۲۰۰ بود.

تصویر
۲۱ پاسخ

گلم میشه درخواستم قبول کنی یه سوالی دارم لطفاً ؟

وای عزیزم 🤩😍الهی شکر
چقدر به فکرت بودم ‌انسالله قدمش پرازخیر وبرکت باشه ‌وزیرسایه پدر و مادر بزرگ بشه انشالله

دقیقا از چند هفته و چند روز ماساژ پرینه انجام دادین
منک دستم نمی‌رسه چیکار کنم 🥲😂😂

بسلامتی الهی
قدمش خیر باشه

عزیزدلم
خداروشکر
ان شاءالله خوش قدم و خوش روزی باشه
و ان شاءالله فرزندان بیشتر🥰

الان هم گوگل قطعه هم هوش مصنوعی کار نمی کنه.
میشه درباره ماساژ پرینه توضیح بدید یکم؟ پرینه دقیقا کجا میشه؟ 🙈
الان زوده من شروع کنم؟

ای جانم خداروشکر ♥مبارک باشه
من پسرم 37هفته 2روز به دنیا اومد
الان 39هغته 4روزمه به دنیا نمیاد 😅♥🥲

عزیزم ینی احتمال دارع منم این دومی بخیه نخورم 🥲🤕

۳۶ هفته زایمان زودرس نیست؟

برا منم بچه اولم ۳۶هفته بود واقعا یهویی آدم غافلگیر میشه چون انتظار نداری این موقع بیاد 🤭حالا این دومی هم منتظرم ۳۶بیاد ولی حسم میگه که این نیاد تا تاریخش هم رد شه😐🤣

قدم نو رسیده مبارک بلشع
خداکنه برا منم اونطوری بشه

چه میکنی برش نخوره

به سلامتی عزیزم قدمش پر خیر و برکت

چقدر نی نی ت شبیه نی نی منه😍

سلام عزیزم مرخص شدی الان؟بچه اول؟

بسلامتی عزیزم قدمش پر خیر و برکت باشه

ماشاالله عزیزم
الحمدلله چه عالی بود همه چی
انشاالله از اینجا به بعد هم برات راحت بگذره

شکمت سفت شده بود
من الان از ساعت 5تا الان شکمم سفته و درد میکنه کمر درد هم دارم این انقباضه

بچه اولته؟؟ مبارکه عزیزم

به سلامتی مبارک باشه❤️❤️

به سلامتی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان پرنس کوچولو 👑 مامان پرنس کوچولو 👑 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🐣 🌸
پارت دوم
خب ورزش هامو هر هفته بیشتر میکردم پیاده روی و حرکت کنار جدول و ... انجام میدادم تا که رسیدم به هفته ۳۷ که واقعا خسته شده بودم 🥲سنگین بودم و دست و پاهام ورم کرده بود و خودمو تو آینه نگاه نمی‌کردم 😅دیگه ۳۷ هفته و ۵ روز بودم رفتم پیش ماما تا هم معاینه کنه و هم ببینم که کدوم بیمارستان می‌ره که فقط گفتش بیمارستان خصوصی می‌ره و من بیمارستان تامین اجتماعی میرفتم😐دیگه معاینه کرد و گفت لگنت خیلی خوبه و یک سانتی😒 یکم لکه بینی داشتم ، روز بعدش دوباره رفتم واسه معاینه تحریکی که انجام داد و کم کم دردام داشت منظم میشد دیگه ساعت ۴ معاینه تحریکی کرد و ساعت ۶ منظم شد دردام 😬😁
هر نیم ساعت دردم می‌گرفت و ول میکرد دردام هم سفتی زیر شکم و بالای شکم بود همینجور می‌چرخید دردش دیگه پیاده روی میکردم حالت سجده و گربه انجام میدادم و تا که ساعت ۱۰ دردام به ۵ دقیقه رسید و دیگه رفتیم بیمارستان ، ادامه پارت بعدی
#زایمان
مامان مهدیار🤎🧸 مامان مهدیار🤎🧸 روزهای ابتدایی تولد
مامان عبِد مامان عبِد هفته سی‌وهشتم بارداری
خانما من چند روزه انقباض و درد دارم دیگه تا دیروز ۴ صبح با درد و انقباض بیدار شدم بیشتر از قبل بود تا ۸ صبح رفتم ماما معاینه کرد اول گفت ۲ سانته یه ده دقیقه دیگه صبر کن باز معاینه کنم تو اون ده دقیقه چند بار درد و انقباض هم داشتم اونم دید که چجوری شکمم سفت میشد باز معاینه کرد که گفت ۲ تا ۳ سانتی و کامل کیسه اب و سر بچه رو لمس کردم گفت درجات بیشتر شد دیگه برو بیمارستان من خیلی خیلی استرس گرفتم چون آمادگی نداشتم از طرفی هم فکر کارای خونه ابنا هم بودم دیگه گذشت تا ۸ شب که شد دردام همون بود گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که رفتم معاینه کرد گفت ۱ سانتی .دستگاه هم گذاشت تو همون چند دقیقه نیم ساعت دستگاه که ببینه درد دارم چند بار شکمم سفت و درد میکرد ولی تو دستگاه نشون نداده بود گفت درد نداری .بعد باز شکمم سفت میشد نشونش دادم گفت شاید شکمت خودش اینجوری میشه .چند روز پیش سنو بودم همه چی اوکی بود.الانم که فقط یکم انقباض و درد شبیح پریودی دارم یعنی ممکنه بخاطر استرس دهانه رحم باز بسته بشه من بچه اولم نیست کامل انقباضات زایمان رو میشناسم و این برام عجیب بود
مامان دلسا و پارسا💙 مامان دلسا و پارسا💙 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲💜
دیگه به مامانم گفتم و گفت بریم بیمارستان منم هیچ دردی نداشتم رفتم دوش آب گرم گرفتم و اومدم خیلی ریلکس آرایشم کردم آماده شدم که بریم رفتیم بیمارستان گفتم ترشح خونی داشتم ضربان قلب بچه رو چک کرد و فشارمو گرفت بعدم رفتم معاینه گفت ۲ سانت بازی بعد معاینه یکم دردام شروع شد نوار قلب بچه هم گرفتن و منو فرستادن بخش زایمان مامانم هم باهام اومد که خیلی خوب بود بودنش ساعت ۴ بود درد داشتم اما قابل تحمل بود ساعت ۵ آمپول فشار زدن دردام دیگه داشت شروع میشد و هی شدید تر میشد ساعت ۶ شدم ۳ سانت همینجور دردام شدید بود گفتم سرم و باز کنید برم پیاده روی کنم و آب گرم بگیرم به شکمم واقعا آب گرم دردامو کمتر میکرد ماما اومد چند تا ورزش گفت انجام بدم حالم دیگه خیلی بد بود دردام داشت غیر قابل تحمل میشد ساعت ۷ شدم ۴ سانت باز بودم من نمی‌دونم از استرس بود یا چی تب کرده بودم و هی تبمم چک میکردن ساعت ۷ دوباره اومدن معاینه و گفتن شدی ۸ سانت سه چهار ساعت دیگه زایمان می‌کنی وای من گفتم میمیرم تا ۴ ساعت دیگه دردام خیلی خیلی شدید شده بود ۱ ثانیه فاصله داشتن ماما می‌گفت دردهای خودتم آمپول نزدیم همون اول زدیم اونه ساعت ۸ اومد معاینه من شده بودم ۸ سانت گفت عالیهههه آفرین خیلی خوب پیش رفتی به مامانم گفتم دیگه شما برو بیرون برا زایمان آماده شدن نیم ساعت بعد اومد گفت فول شدی دیگه آماده زایمان شدیم می‌گفت هروقت درد داشتی چونت و بچسبون به بدنت و روند پاهات و بیار بالا و جیغ نزن فقط زور بزن گفت سر بچه معلومه برش داد اما من هیچی نفهمیدم بعد فقط می‌گفت زور بزن یه نفس و کم نیار با تمام وجودم زور میزدم خیلی سخت بود
مامان مرسانا مامان مرسانا ۱۷ ماهگی
دومین متن
بعد از ترکیدن آماده شدیم رفتیم بیمارستان بدون کوچکترین دردی که واقعا خودم میترسیدم هی دعا دعا میکردم که درد بیاد ولی اصلا انگار نه انگار تو طول مسیر ازم چند باری آب به اندازه زیاد ریخت تا برسم بیمارستان رسیدیم و بستریم کردن بیمارستان بهارلو تهران یه اتاق بردن که فقط خودم بودم آوردن بهم سرم وصل کردن و یه آمپول هم از کنار پام زدن و چند تا آمپول هم به سرم ساعت ۱۲:۳۰ بستری شدم تا ساعت ۱:۳۰ تو اتاق تنها حوصلم سر رفت هیچ دردی هم هنوز نیومده بود به ماما گفتم میشه مادرم بیاد حوصلم سر رفت رفت گفت مامانم اومد با آبمیوه و خرما که از قبل گفته بودم بگیرن بعد آروم آروم دردام شروع شد چون مادرم کنارم بود دیگه ماما نموند پیشم می‌رفت چند دقیقه یه بار میومد سر میزد بودن مامانم خیلی خوب بود تا دردام شدید شد ماما گفت برو به شکم و کمرت آب بگیر که این کار خیلی خوب بود درد رو کمتر میکرد با زیادشدن دردام چون از قبل درخواست اپیدورال کرده بودم معاینه کرد گفت فعلا ۳ سانتی باید تا ۵ برسی تا بگم دکتر بیاد بزنه با سختی و تحمل درد زیاد به ۵ رسیدم گفتم بگو بیاد دکتر بزنه که گفتن دکتر تو اتاق عمله گفتیم بیاد دوباره یک ساعت درد افتضاح کشیدم تا دکتر اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی دیگه نمی‌زنم خون ریزی داری شدید وضعیت بچه هم خوب نیست حالا بچه هم نیومده بود جلو هی موقع دردام گفتن زور بزن تا بچه رو بکشیم بیاریم جلو سخت بود ولی خدا کمک کرد از پسش بربیام حدود نیم ساعت تلاش کردن تا بچه رو بیارن جلو بعدش بچه اومد بیرون خدا رو شکر بعد از اومدن بچه تمام دردا تموم شد چون از زایمان قبلیم تا الان ۱۰ سال گذشته بود سر اون خیلی سخت شد و
مامان هانا ❣️ آوینا❣️ مامان هانا ❣️ آوینا❣️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی دوم من و « چیزی که نمی‌دونستم 😑 »
من جمعه نصف شب انقباض داشتم ولی منظم و خیلی دردناک نبود ولی بچه خیلییی تکون میخورد. اذون صبح یه لحظه از خواب پریدم و همون موقع از توی شکمم صدای ترکیدن شنیدم چند ثانیه بعد که خواستم پاشم ازم آب ریخت بیرون و بله؛ کیسه آبم پاره شد.
دیگه پاشدم و چک کردم دیدم آبش شفافه و رگه سبز یا خونی ندارن برا همین با آرامش آماده شدیم رفتیم بیمارستان. ساعت ۵ صبح بستری شدم با دو سانت. ساعت ۷ آمپول فشار رو شروع کردن که دردام منظم بشه و سرعت پیشرفت بالا بره ساعت ۷:۴۵ معاینه شدم ۴ سانت بودم به ماما همراهم اطلاع دادن که بیاد. ساعت ۸ دردام شدید شده بود و ماما همراه نرسیده بود گفتم دوباره معاینه کنن ۶ سانت بودم. ۸:۱۵ ماما همراه رسید و ماساژ رو شروع کرد. تنفسامم خیلی کنترل میکرد دیگه ۹ دیدم خیلی داره بهم از پشت فشار میاد و رفتیم اتاق زایمان و حدودا ۹:۱۵ زایمان کردم. گفت پارگی جزئی داری بخیه میزنم برا محکم کاری سه تا بخیه زد.
و اماااا نکته‌ی مهمی که من نمی‌دونستم ‼️👇🏻
« در قسمت نظرات »