۱۲ پاسخ

من از نزدیک یکی میشناسم یه آدم خود ساخته و به ظاهر قوی ولی درونش پر از عقده ..عصبی شدن های بی دلیل یهویی علیرغم‌مهربان بودن بلد نیست احساساتشون نشون بده

نظر شخصی من اینه که اون مرد یا اون دختر اگه یک نفر وارد زندگیش بشه اگه ازدواج کنه به راحتی دل می‌بنده و احساس ضعف می‌کنه مثل یه بچه کوچولویی که نیاز به مادر داره نیاز به توجه داره
حالت دوم اینه که اون شخص چون هیچ عشق و محبتی رو تجربه نکرده مخصوصا تو آقایون بعد ها تو زندگی متاهلی دچار مشکل میشه چون محبت ندیده نمیدونه وقتی خانومش گریه می‌کنه چطور باید ارومش کنه یا خیلی چیزا دیگه از نظر احساسی درک نمیکنه
شوهر من یکم شبیه به مورد دوم هست مثلا تو بچگی خیلی کتکش میزدن و ... بعد الان مثلا هیچ وقت نمی‌فهمه من کی ناراحتم کی خوشحال وقتی گریه میکنم نمیدونه چه واکنشی نشون بده بیخیال رد میشه می‌ره قهر میکنم هیچ وقت نازمو نمی‌کشه که بیاد دنبالم

بهترین مادر یا پدر میشه

یا خودشو پیدا میکنه خودساخته میشه یا عقده ای
ولی همیشه ی چیزی ته دلش میمونه ک راضی نگهش نداشته

من هیچ وقت محبت پدر و ندیدم زندگی سختی داشتم ..بیشتر مشکلات زندگیم به خاطر پدرم بود
به شدت استرسی ترسو نگرانم همیشه احساس میکنم هیچ وقت قوی نمیشم از بی کسی به شوهرم خیلی وابسته بودم که تونم خود اقوامش منو اذیت میکردن

معلومه عقده ای وحسرت کش

من همسرم متاسفانه اینجوری هستش
اعتماد به نفسش زیر صفر بود وقتی نامزد بودیم مدام ترس اینو داشت که ولش کنم مدام میگفت تو منو دوست داری یوقت تنهام نزاری خیلی زیاد دلبسته ام شده بود
توی محبت کردن و تومه کردنم مشکل داشت مثلا وقتی ناراحتم نمیدونه چکار کنه واقعا نمیدونه یا ابراز علاقه اش خیلی ضعیف بود
الان بعد هفت سال با کلی کلنجار رفتن و صبر و حوصله و چمیدونم توضیح دادن خداروشکر خیلی خیلی فرق کرده

من مامانم اصلا بچه هاشو دوست نداره البته خودش میگه شلیدم خیلی کم دوس داره ولی بابام خدابیامرز عاشق بچه هاش بودزیادم عمر نکرد بهمون محبت زیاد بکنه ولی من الان ی ادم بی نهایت بی اعتماد بنفس ،زود ناراحت میشم همه میگن خیلی نازک نارنجی هستی نمیدونن چقدر تو بچگی اذیت شدم دوستان خیلی بهم محبت میکنن بغلم میکنن من پیش خودم میکم ایش اینا چرا اینجوری میکنن چقدر جلفن برام نامفهموم بود الان چن ساله رو خودم کار کردم قرار نبس بخاطر اشتباهی ک خانوادم کردن اینده من تباه بشه خودمو پیدا کردم رو خودم خیلی کار کردم الان بهتر شدم

منظورت بچه خودته؟دلم گرفت تصورش کردم

مامان یاسمین من مدرسه نمیرفتم خیلی بچه بودم مامانم با بابام دعوا کرد گفت خواهربزرگه منو برمیداره دوتایی میرن من حالا بچه اخری هستم .همون حرف هنوزم که هنوزه عین خوره توی وجود منه حس تنهایی که میکنم این میاد سراغم حتی اگر مامانم دوسم داشته باشه از یادم نمیره اصلا

اعتماد به نفس پایین ک همیشه عقده محبت داره

سلام اگ نیاز ب فیلتر شکن داشتید میتونم معرفی کنم بهتون من الانم با این نت وصل هستم

سوال های مرتبط

مامان لواشکم👶 مامان لواشکم👶 ۲ سالگی