۱۸ پاسخ

فاز اینایی که تو این موقعیت از خوبی شوهر خودشون تعریف میکنن رو درک نمیکنم 😂

شب همون لحظه بزارش تو کیفش تا فاسد شه مصموم شه کیف کن واس خودت تا بفهمه چقد تنبلی بده

وا چه مسخره دیگه انجام نده چه کاریه

بزار تو کیفش
کیفش رو بزار تو یه پلاستیک تمیز
بزار او یخچال
که هم یخچال کثیف نشه هم دیگه بیدار نشی

همیشه دیرش میشه بسکه تو دستشویی میشینه🫡🫡😭😭😭

محل نده دوسه روزم غذا نزار تا ادم شه

از اول عادتش دادی ... منم از اول عادتش دادم ک بیدارم نکنه صبحا چون‌روی خواب صبحم خیلی حساسم الانم ک بچه نمیذاره درست و‌حسابی بخوابیم

فک کنم فقط منم دلم نمیاد همینجور راهیش کنم
بیدار میشم زودتر صبحانشم اماده میکنم میخوره و میره حالا ناهار و این چیزام همراش میکنم 😅😅😅😅و کاملا با این موضوع مشکل ندارم چون هر چقدر بهش احترام میزارم صد برابرشو بهم برمیگردونه

وای خیلی بده که
من شوهرم سر صدا کنه موقع رفتن سگ میشم چه برسه بیدارم کنه

انجام نده مگه زوره مگه یه غذا گذاشت توکیف چه قدر کارداره من جای توحرصم گرفت این دفه صدات زد بزن به کولی بازی باهاش دعوا کن.
دوبار این کاروکنی ادم میشه

وااا پتو رو بکش تو سرت ۴ بار از خواب پاشو جرش بده دیگه جرات نمیکنه بیدارت کنه

شوهر منم تنبله حساااابی

واقعا ؟!!!
خیلی عجیبه ☹️ بگو خودت بردار دیگه🤨

وای شوهر منم همینه دو ساعت دستشویی میشینه 😭😂ولی منو بیدار نمیکنه اما من روزه نمیگیرم شوهرم میگیره سحری رو آماده میکنم واسش سه ساعت تو دستشویی میمونه وقتی میاد بیرون چیزی تا اذون نمونده غذاشو با عجله میخوره

چیکار میکنه انقد تو دسشویی😂
شوهر من زیاد بمونه میرم میزنم به در اومدی یا سند بزارم ازادت کنم😂

خداروشکر ۹ سال خونه خودمونیم مگ خودم بیدار بشم وگرنه یه جوری میره من اصلن متوجه نمیشم

لابد با خودش گوشی میبره تو دستشویی، دوبار نزاری خودش مجبور میشه کارشو انجام بده

همه ایطورن من چند روزه رفتم شهرستان میگم پرودگارا شکرت که نمیبینمش

سوال های مرتبط

مامان نگارین زهرا💖🪷 مامان نگارین زهرا💖🪷 ۱ سالگی
غم خودم یه طرف ، فشار حرف های بقیه یه طرف
مامانم هر بار که به خاطر وزنگیری نگارین زهرا ناراحت میشم و باهاش درد و دل میکنم میگه تقصیر خودته ما بهت گفتیم الان وقت بچه دار شدنت نیست ،برو بستریش کن ، اگه می‌رفتی پیش فلان دکتر اینجوری نمیشد ، چقدر بهت گفتم بخور ولی گفتی من وویار دارم و نمیتونم ، اگه شیر خودتو می‌دادی اینجوری نمیشد و .... بقیه فامیل هم هر بار بچه ام رو میبینن انگار دارن یه عقب مونده میبینن ، یکی میگه حتما از فامیلیه ، اون یکی پشت سرم میگه اینطوری که تو ازش نگهداری می‌کنی معلومه بزرگ نمیشه
یکی دیگه میگه این بچه برات بچه نمیشه یکی دیگه بیار به اون ذوق کنی ، یکی دیگه میگه بچه تو تو رحم هم رشد نداشت اینجا میخواد رشد داشته باشه
یکی دیگه میگه چون موقع حاملگیت هیچی نخوردی اینجوری شد ، چون خودت شیر ندادی اینجوری شد یکی دیگه میگه تو همش خودتو گول میزنی میگی بچه ام متفاوته نه بچه تو مریضه اینو بپذیر
من خیلی بهم ریختم ، دیگه هیچ امید و انگیزه ای ندارم
خودمو حبس کردم تو خونه که کسی بچه ام و نبینه که بپرسه چند ماهشه و من بازم از هم بپاشم
هیچ مهمونی و مسافرتی نمی‌رم ، حتی خونه مامانمم نمی‌رم چون نگاه های ما امید مامان و بابام و نصیحت هاشون خیلی اذیتم می‌کنه
حتی یه بیرون ساده هم نمیتونم برم چون شوهرم می‌ترسه بچه مریض بشه گزمازده بشه ، انقدم به خودم وابسته است که پیش شوهرم نیم ساعت هم نمی‌مونه
تروخدااا تو رو جون بچه هاتون برام دعا کنید خیلی شرایطم سخته هر شب آرزو میکنم فردا صبح دیگه بیدار نشم