۱۰ پاسخ

بنداز گردن شوهرت، بگو شوهرم نمیزاره میگه بیاد بالا لاک میزنید براش ضرر داده، اصلا اجازه نمیده بیاد

وا مگه تارف داری باهاشون
بگو لاک ضرر داره برا بچه،
خداروشکر شوهرتم که پشتت هست، هیچی مهم تر از بچت نباشه

حالا کلا جدا از اینکه خانواده شوهرتن
من خواهرم ۱۰ سالشه ،چون ذوق داره دوست داره برای دخترمم بزنه
دخترمم وقتی براش می‌زنیم خیلی ذوق می‌کنه
برای همین من خیلی محدودش نمیکنم اما چند تا قانون گذاشتم

فقط اجازه داره پاهاش و براش لاک بزنه اصلا دست هاش و اجازه نمیدم
و اینکه ماهی یکبار فقط
اینطوری هم دخترم خوشحاله
هم خواهرم بیشتر به حرفم گوش میده و لج نمیکنه

کاش شوهر منم قهر میکرد یکم کمتر میرفتیم پایین 😒😒

چرا میزاری بره

دقیقا نقطه مکانی من با تو یکیه طبقه پایینم
تا الانم خیلی کوتاه اومدم اما بخاطر همین بچه خواهر شوهر قطع رابطه شدم
گفتم همسرمیخواد بره من و دخترم نه
تا زمانی که خواهرشوهرم هست اینجا من بالا نمیرم هر چیم بشه
خلاصه که مراقب دخترت باش لاک براش خوب نیست اونا نفهمن تو نزار بره بچه بالا

نزار بره دوبار بهونه بیار دیگ نمیگن

نزار بره😑

خب نذار بره

به اون دختره گوش زد کن

سوال های مرتبط

مامان دوتافرشته مامان دوتافرشته ۱۰ ماهگی
بچه های شما هم بدون دلیل گریه میکنن الکی غرغر می‌کنن لج میکنن؟
پسر من الکی غرمیزنه یکسره یعنی حوصله اش سر میرع؟
یک نوزاد پنج ماهه دارم که خیلی به اون حسادت می‌کنه یعنی من حق ندارم یک دقیقه به نوزادم توجه کنم یک دقیقه رو شکم بزارم بازی کنم باهاش از این توپ های رنگی کوچولو یک عالمه داره که اصلا باهاشون بازی نمیکنه اسباب بازی هم همینطور که اصلا بهشون نگاه نمیکنه همینکه میارم جلو نوزادم میزارم میاد زود بر میدارم همش میخواد بیاد بغلم ولی اگه باباش رو ببینه دیگه بغل من نمیاد منو میزنه ولی شوهرم یکم باهاش بازی می‌کنه دیگه حوصله نداره ولی گریه می‌کنه که همش میخواد بره بغل شوهرم شوهرم دعوام می‌کنه که چرا همش دنبالش هست و میخواد بره بغلش بهم میگه چرا وابسته خودت نمیکنی حتما کتک میزنمش که نمیاد بعلت چکارکنم وابسته خودم بشه بغل باباش نره نمیشه که نوزادم بغل نکنم گناه داره گریه می‌کنه پسرم وقتی باباش رو میبینم بیشتر نق نق می‌کنه طوری که شوهرم فکر می‌کنه که مریضه جایش درد می‌کنه خیلی به پسر یکساله ام توجه میکنیم طوری که وقتی میاد نوزادم بزنه شوهذچرم میگه بزار بزنه اشکالی نداره من گفتم گناه داره دردش میگیره عدا شو هم درباره حالا به شوهرم میگم اگه عدا دربیاره اشکالی ندارد نمیشه که بزنه دردش میگیره من به هردوتوجه میکنم هردویک اندازه دوست دارم
مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا


ببخشید همیشه میام درد سر هامو ب شما میگم ولی خدا را شکر که شما هستین درد دل با شما مامان های خوب و مهربان آرومم میکنه بهم روحیه میده


گفتم این چند روز منو شوهرم از هم دیگه ناراحت بودیم حرف نمیزدیم دیروز خود شوهرم اومد حرف زد منم حرف زدم باهاش

بعد امروز شوهرم از سر کار اومد دخترم گوشیمو اورد گفت براش فیلم بیارم تو گوشیم فیلم میوه ها هست دخترم منو میخندونه با دستش از تو گوشی میوه بر میداره میخوره ادا خوردن در میاره منو شوهرم و دخترم کنار هم بودیم به شوهرم گفتم نگا مهتاب چکار میکنه بعد گفتم مهتاب اینا چیه داری میخوری خواهر شوهرم با اعصاب خوردی میگه میوه هست دیگه چیه منم نگاش کردم گفتم دنبال دعوایی با هاش دهن ب دهن شدم میگه برادر زادم ب تو ربطی نداره منم گفتم ب تو چه کن دارم با شوهرم و دخترم حرف میزنم خیلی از خواهر شوهرم بدم میاد فقط همین یک خواهر شوهر رو دارم ۱۶ سالشه از مادرش بدتره تو همه کارم کار داره همش ب دخترم میگه دیونه نفهم و فلان من چکار کنم با این خواهر شوهر نفهمم




بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری