۱ پاسخ

پارت 2️⃣8️⃣ از تجربه‌های بارداریم
خلاصه بعدش یه اب به دست و صورتم زدم و امدم بیرون حسابی گرسنم بود یه کیک و ابمیوه خوردم و قرار شد بیان ضربان قلب بچه رو هم چک کنن قبل از اینکه برم اتاق عمل هم چک کرده بودن
یه پرستار دستگاه اورد هرچی تلاش کرد چیزی متوجه نشد دستگاه دوم رو رفت اورد بازم هیچ متوجه نشد خیالم راحت بود چون تکوناشو حس میکردم میدونستم مشکل از دستگاهشونه ولی چیزی نگفتم که حتما ضربانشو چک کنه ترسیدم اگر بگم بیخیال چک کردن بشه خلاصه یه پرستار دیگه امد که اون امتحان کنه یهو اینقدر پروپ دستگاه رو محکم رو شکمم فشار داد که واقعا دردم گرفت و بلاخره صدای قلبش رو شنیدن و دستگاه رو جمع کردن و رفتن به همسرم گفتن بره کارای ترخیص رو انجام بده و بعد امدن یه سرم برام وصل کردن که نمیدونم چی بود و ساعت هنوز پنج نشده بود دیگه مثانم خالی شده بود گرسنگیم رفع شده بود گرم شده بودم و کلا همه چیز خوب بود و سرم رو که وصل کردن خواهر شوهرم گفت شوهرت گفته یک ساعت و خورده ای دوساعت شاید زمان ببره تا کارای ترخیص تموم شه چون سیستم قطع و از این حرفا و خلاصه چون شب قبل هم نخوابیده بودیم هر دو تصمیم گرفتیم بخوابیم و همین که چشام رو بستم نفهمیدم کی خوابم برد
ساعت حوالی ۶ و نیم و اینا بود که همسرم زنگ زد تموم شد دیگه کم کم اماده شید که بریم و چون تنها بودیم تو اتاق خودش هم امد و لباسامو عوض کردم و همسرم ویلچر رو اورد و رفتیم چون خب راه رفتن واسم خوب نبود خلاصه رسیدیم خونه...

سوال های مرتبط