پارت 2️⃣7️⃣ از تجربههای بارداریم
خلاصه دیدم اون زنه که وارمر داشت رو دارن میبرن بخش سریع بهشون گفتن این وارمر رو حالا بدید به من و بلاخره بهم دادنش خلاصه بلاخره یکم بعد ده دقیقه اروم شدم و باز نیم ساعت بعد هم گذشت ساعد حدودا دو شده بود و وقت تعویض شیفت و ناهار بود گفتم نیومدن باز گفت احتمالا بعد تعویض شیفت یک ساعت دیگه بیان و حالا شده بود یک ساعت دیگه کل افراد قبلی که حتی بعد از من امده بودن رفته بودن و فقط من مونده بودم و دوباره اتاق ریکاوری داشت با افراد جدید پر میشد حسابی خستم شده و مثانم پر شده بود داشتم میترکیدم و دیگه جون نداشتم از گرسنگی همون پرستار مرده که گفته بود وارمر فقط برای افراد سزارینیه قبل رفتنش وارمر رو جمع کرد و خب منم اروم تر شده بودم و زیر پتو هم گرم شده ساعت ۳ شد پرستارای جدید امدن اینبار پرستاره زن بود بهش گفتم مثانم پره گفت میتونی بلند شی گفتم نه گفت لگن بیارم خجالت کشیدم گفتم نه من از ده و نیم اینجام الان ۳ و خورده ای شده کی منو میبرن گفت چقدر زیاد نگهت داشتن بذار زنگ بزنم زنگ زد و گفتم یکم دیگه میاییم و خلاصه بلاخره ساعت ۴ و نیم امدن بعد از ۶ ساعتتتت خیلی سخت گذشت واقعا
امدن تختمو بردن بیرون و خواهر شوهرم و همسرم منتظر ایستاده بودن کل این مدت دم در تا دیدمشون گریم گرفت بخاطر فشار و خستگی ای که بهم وارد کرده بود با کمک همسرم رو تختا جا به جا شدم و با اسانسور رفتیم سمت بخش زایمان و بلاخره بعد از سالها😂
اون که هم اتاقیم بود وسایلاشو جمع کرده بود و داشت مرخص میشد برا همین اجازه دادن همسرم هم بیاد داخل تو اتاق پیشم با کمک همسرم رفتم سمت دستشویی نوار گذاشتم چون لکه بینی داشتم....
#فرزند_پروری
عزیزم یه عکس بزار پروفایلت صفحه ت یکم روح بگیره ☺️
😢😢😢
لطفاً سریع سریع بزار
با اپلیکیشن گهواره، هفته به هفته بارداریت رو دنبال کن.
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.