گلم نمیشه بهت پیام داد بهم پیام بده
پارت 3️⃣3️⃣ از تجربههای بارداریم
خب بلاخره ۲۳ اسفند فرا رسید و قرار شد برم سرکلاژمو باز کنم از هر کس توی گهواره شنیده بودم میگفتن دردش در حد یه لحظه است و خب خیالم راحت بود که دردی قرار نیست بکشم اما خب باز استرسشو داشتم ساعت پنج و نیم اونجا بودم و حدود ساعت شش و نیم نوبتم شد با خواهر شوهرم منتظر نشتسته بودیم صدام زد اول گفت بذار چکت کنم وزنم رو گرفت چیزی اضاف نکردم کلا از اول بارداری چیزی اضاف نکردم همون ۵۸ بودم هنوزم همونم تا ۵۳ رسیدم ولی باز برگشتم ۵۸ و همچنان بعد دو هفته و خورده ای که از چکاب قبل میگذره همون ۵۸ کیلو ام خلاصه ضربان رو هم چک کرد و سن بارداریم رو هم حساب کرد که ۳۶ هفته و ۶ روز بودم و بهم گفت بریم اتاق معاینه که سرکلاژتو باز کنم برو توی تخت زایمان یه کاغذ بذار و شلوارتو در بیار تا بیام هم خود دکتر بود هم دستیارش که فک کنم ماما باشه خلاصه قبلش از دکترم پرسیدم درد داره؟ گفت اره با نا امیدی تمام بهش گفتم خب چه میشه کرد من باید طبیعی زایمان کنم و خندید.
پاهام رو روی دسته های تخت تنظیم کرد و دستکشاشون رو پوشیدن و اول ماما تست کرد گفت نخ رو پیدا نمیکنم کلی دستشو داخل بالا پایین کرد چرخوند ولی هیچ هیچ یکم درد داشت اما خوب بود تا اینجا دکتر خودش دست به کار شد اونم همینطور دست کرد و کلی گشت باز پیداش نکرد یعنی نه که نمیدونستن کجاست نخ زیادی بالا بود بهم گفت پاتو باز تر کن خودتو شل بگیر همین کارو کردم اسپوکلوم رو اورد و گذاشت داخل دوباره وارد عمل شدن دکتر دست کرد این بار دستش پر خون شد و هر چی زور زد باز به نخ نمیرسید به زور فقط به گره میرسیدن و منم درد داشتم و دیگه تقریبا کل مطب صدای ناله هامو داشتن میشنیدن..
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.