منیم باشما داش توشسون😭😭😭
فکرم درگیر مهمونی افطاری جاریم بود که فرداس رو چجوری نرم
(چون اعصابم از دیشب که بعد افطار رفته بودیم خونه مادرشوهرم‌اینا و ایشونم اونجا بود شدید خورده سر یه مسئله‌ای)
دخترم صبح تخم‌‌مرغ که املت(با رب) خورد
ظهر یه بسته پاستیل و یه بسته چوب شور خورد
اصلا پاک یادم رفته بود واسش ناهار درست کنم😥!!
از بس فکرم مشغول بود اینکه میگفت قاقا،آلما(خوراکی،سیب) متوجهش نبودم😟
۱۵دقیقه پیش یدونه هویج خورد از نصفه‌اش بیشتر
یه لحظه به‌ خودم اومدم گفتم بچه که ناهار نخورده، بهش گفتم گرسنته؟! گفت آره سریع‌ترین چيزی که به فکرم رسید نون پنیر بود که خودشم قبول کرد اونو بخوره،،خودشم که دراز کشیده بود
رفتم نون خیس کردم، حینش هم باهاش حرف میزدم!!! همین که اولین لقمه رو گرفتم سرمو بالا آوردم گفتم بیا دیدم خوابش برده،هرچی صداش کردم دیدم خوابش سنگینه،آخه از صبح زود بیدار بود
حدود۱۵دقیقه‌اس که خوابیده
عذاب وجدان داره خفم میکنه😭😭😭😭
.
نی‌نی، نوزادی، نوزاد، کودک،پوشک، شیرخشک، نی‌نی، زایمان،پستونک،شیشه شیر

۱۱ پاسخ

اشکال نداره ... بچه بیدارشد. غذا بش بده.. دیگه عذاب وجدان بزار کنار متاسفانه افرادی که ذهنتو مشغول کردن رو بزار کنار گلم اینا ارزش اینو ندارن فکرتو مشغول کنی وخودتو ناراحت کنی

عیب یوخ
هر وقت دوردو ور یسین

پاشو غذا درست کن براش تا بیدار میشه

اعصابتو خورد نکن ب جاش با یه شام خوشمزه جبران کن مطمئن باش اگه خیلی گشنگی کشیده بود خودش بهت میگفت

فک کن رفتین پارک . تفریح . نشده ناهار بخوره
ایتجوری خودتو سرزنش نمیکنی

پیش میاد دیگه

وااای خداااا همچین متن طول ودرازی واسه ناهارنخوردن بچت؟؟؟؟؟؟بیخیال بابا اگ خیلی گرسنش بود قطعا خوابش نمیبرد.به نظرمن رو خودت کارکن اینقدرحساس بود سرمسئله ی به این کوچیکی خوب نیسا

وای منم دیروز چون خودم روزه بودم یادم رفت به پسرم غذا بذم ساعت ۴ تازه ناهارش دادم

اشکال نداره ۳ ساله ما میپزیم اینا نمیخورن یه بار هم تو نپختی

اشکال نداره عزیزم یه وقتی پیش میاد

طوری نیست عزیزم منم تاحالاپیش اومده بذاربیدارشدیه غذای خوب براش درست کن بهش بده

اگر گرسنه بود ک خوابش نمیبرد
ولی خوب هیچی نگفته
دخترمن گرسنه باشه بداخلاق میشه

سوال های مرتبط

مامان گردو🎀 مامان گردو🎀 ۳ سالگی
خانوما اگه کسی تاپیک منو میبینه لطفا اگه میدونه جواب بده!!
بچه من دوروزه سرماخورده
دیگه شربتهایی که خودمون گرفته بودیم رو ندادم
چون تنها بودم و نتونستم برم دکتری درمانگاهی ، رفتم داروخونه نزدیکمون و به دکتر اونجا همه علائم بچمو گفتم و اون شربت ستادین دی سی ، کو آموکسی کلاو ، شیاف استا ۱۲۵ و پودر ساشه‌ای سینکاست(مونته لوکاست) داد
این به کنار
از ظهر که برگشتیم اولش گوشه چشمش یه چیز سفید دیدم
گفتم شاید آشغال چشمشه!!پاک کردم و چندین بار تکرار شد باز،چند دقیقه بعد پاک کردن دیدم باز هست
سرشب کمی بزرگتر از قبلیا بود ، یکی دوباری هم از وسط چشمش دیدم و پاک کردم با یه دستمال تمیز
همسرم گفت شاید بخوابه چشمش بسته بشه
دیگه دیر وقت بود نشد باز ببریم دکتر
زمانی که رفته بودیم داروخونه دارو واسش بگیرم و با دکتر که حرف میزدم اینجوری نبود
چند دقیقه پیش هم داشتم میرفتم آشپزخونه دیدم وول میخوره رفتم نزدیکش دیدم پلکاش به هم چسبیده و چرک گوشه چشمش کمی خشک شده و وسطای پلکش خیسه از چرک
آروم کمی تمیزش کردم و کمی که چشمش باز شد دیدم سفیدی چشمش قرمز شده کمی
چیکار کنم به نظرتون؟
نگرانشم
مامان امیررضا مامان امیررضا ۴ سالگی
مامان گردو🎀 مامان گردو🎀 ۳ سالگی
مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
سلام
مامانا دیشب مادرشوهرم خونمون بود من و شوهرم دعوامون شد تقصیر شوهرمم بود. از دیشب خیلی گریه کردم . امروزم صبح ۶ پسرم با گریه بیدار شد. دل‌درد داشت بعد من بغلش@کرده بودم مادرشوهرم با صدای کلفت حرف می‌زد این خواب از سرش پرید و مادرشوهرم باهاش بازی کرد. بعد با صدای خیلی بلند جوری که من تو اتاق داشتم با استادم تلفنی حرف میزدم صداشو نمیشنیدم. بعد من پسرمو دعوا کردم که نمیخوابی از فردا دوباره خوابت بهم میریزه من باید تا صبح بیدار بمونم. به مادرشوهرم گفتم وقتی خواب و بیداره نباید باهاش بازی کنین که خوابش بپره. اونم میگفت میخواستم ساکت شه. من که پسرمو دعوا کردم پسرم ترسید رفت بغل مادرشوهرم اونم از خداخواسته میگف بیا بغلم خودم فلان. خیلی حرص خوردم‌ . دوس دارم بره خونش. بچم خوابید نذاشت بیارم رو تختش میگف همینجا بذار بخوابه . یه ساعت بعد پسرم بیدار شد اومد دنبالم دید هستم گفت شیر دادم بهش بعد گفت میرم پیش مادربزرگم. منم چیزی نگفتم بردمش گذاشتمش پیشش بخوابه. منم شب ۲ ساعت خوابیدم. از طرفی شوهرم از اینورما از دست مادرش حرص خوردم‌ . خیلی خونمون میاد میمونه اصلا حوصلشو ندارم‌ پسرم که دل‌درد داشت اون با بازی کردن ساکت کرد خوابش پرید بعد به من میگه کیف کردی چجوری ساکت کردم‌ عادت داره فقط از همه چی خودش@تعریف کنه تحملشو ندارم‌ . دوس دارم بره خونش. کم مونده از ریدن...هم تعریف کنه‌ . از دختراش از اینکه فلانی خودکشی کرد برا دخترم .... تا کم مونده موی اونجارو از اینکه عرقش بو نمیده... تعریف میکنه. واقعا تحملشو ندارم. .... به نظرتون تقصیر منه ؟
#پوشک فرزند نوزاد پوشک