کم خونی نوزاد
ناسازگاری گروه خونی

گروه خونی من o+ و گروه خونی دخترم مثل باباش A+ هستش طبق گفته متخصص اطفال این دوتا کروه خونی توی مادر و فرزند خیلی ناسازگاره
یعنی انتی بادی های بدن مادر که میره داخل بدن جنین تا بتونه خون سازی بکنه و بدن نوزاد هم انتی بادی داشته باشه به جای اون انتی بادی های بدن مادر گلبول های قرمز بدن جنین رو میخوره و اینجوری میشه که نوزاد بدون سابقه کم خونی توی والدین با کم خونی شدید بدنیا میاد
دخترم به حدی با بی حالی به دنیا اومده بود که اصلا نمیتونست گریه بکنه فقط صدای ناله میومد ازش
خلاصه بعد از کلی ازمایش و سونوکرافی از بچه از تمام نقاط بدنش تشخیص دادن علت اینه ۴۰ سی سی خون به بچم زدن و هر روز ازمایش کرفتن ازش دختر من ۴ روز توی بیمارستان بستری بود با هموگلوبین ۵ بستری شد با هموگلوبین ۱۰ مرخص شد و هنوزم تحت مراقبته
اینکه من توی بیمارستان چیا کشیدم اصلا جای تعریف نداره فقط اینو توی این مدت فهمیدم که دنیام عوض شده همه ی دنیام شده دخترم

تصویر
۶ پاسخ

گروه خونی منم o+ هست و مال شوهرم a+ ولی خداروشکر پسر منم کم خونی نداره ان شاءالله که توام اینا رو فراموش کنی و به خوشی با دخترتون زندگی کنی🥹♥

ایشالله زود زود خوب بشه

خدا کمکت کنه
منم گروه خونی مامانم و داداشم همینطوره اما اینجوری نشد فقط داداشم زردی شدید گرفتم یکمم کم خونی خداروشکر الان همه چی خوبه توکلت به خدا باشه

اخي عزيزم نگران نباش خوب ميشه ايشالا

الهی عزیزم خدا حفظش کنه برات

عزیزم یه سوال....شویندهای کوچولو اون ک مث شیشه پاک کن چیه

سوال های مرتبط

مامان آروشا 🩷🎀 مامان آروشا 🩷🎀 ۷ ماهگی
#زایمان

تجربه زایمان اونم برای اولین بار خیلی حس های ضد و نقیض به مادر میده هیجان خوشحالی استرس ترس دلشوره و کلی حس های دیگه
هزار جور برنامه توی ذهنم ریخته بودم برای اولین باری که دخترمو دیدم برای اولین باری که قراره بعلش کنم هر شب خوابشو میدیدم تصورش میکردم
اما به خاطر شرایط سخت به دنیا اومدنش که وقتی بدنیا اومد با کم خونی شدید بدنیا اومد ندیدمش سریع انتقالش دادن بیمارستان اطفال
حالا براتون مینویسم که چرا این اتفاق ها افتاده
فقط اون حس ترس و نگرانی که برای اولین بار توی وجودم برای موجودی که هنوز حتی ندیده بودمش رو حس کردم فهمیدم مادر شدن یعنی چی….
شاید خیلیا حس منو درک نکنن ولی وقتی دخترمو نکاه میکنم جای سوزن های روی بدنش رو میبینم حس ترس و وحشتی که توی وجودش داره رو حس میکنم بدون اینکه بخوام اشک چشمام جاری میشن حسرت اون شبی که من تنها توی بیمارستان بودم و دخترم یه بیمارستان دیگه هنوز از دلم در نیومده وقتی مادر های دیگه رو میدیدم که شیر میدن به بچه هاشون یا باهاشون حرف میزنن دختر من کنار من نبود حس میکنم عقده شده توی دلم با هر بار کریه و بغض دیدن بچمم شدید تر میشه
خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه🤲🏻