دیشب شب خیلی سختی گذروندم من چون اصلا و ابدا با کسی ارتباط ندارم توی این ۱۱ ماه نیکراد خداروشکر یکبار هم مریض نشد ولی اومدم اصفهان اکثرا سرما خورده بودن و متاسفانه رعایت هم نمیکنن دوسه تا از بستگان نزدیک تا دیدن من اینجام دیگه دکتر هم میرفتن هر چی سرم و آمپول داشتن با اون وضع مریضی میاوردن من میزدم براشون واقعا باید درک میکردن که این بچه کوچیک داره با این حال مریض نریم اونجا برامون سرم بزنه خلاصه از دیروز صبح نیکراد تک و توک سرفه داشت دیشب ساعت ۲ دیدم تو خواب به شدت بی قراره دیدم وای چه تبی داره تب سنج هم نداشتم ولی خیلی داغ بود سینش خس خس حالا روم نمیشد داداشم رو صدا کنم ببره ما رو دکتر از طرفی خودم هم از صدای انفجارها میترسیدم ماشینش رو بردارم و ببرم خلاصه از صدای گریه بچه بیدار شد و دیگه رفتیم کلینیک بعد هم برای داروهاش دوتا داروخونه رفتیم تا تونستیم بگیریم اومدم خونه دیدم اصلا استامینوفن نداده داداشم گفت برم بگیرم روم نشد دیگه هی پاشویه ک دم و گلاب زدم ساعت ۶ دوباره دیدم بچه خیلی داغه دیگه داداشم رفت داروخونه شیاف و پاراکید گرفت اورد خلاصه که شب سختی بو. از صبح هم با نق نقش و دو سه باراسهال و استفراغ مواجه شدم خدا کنه تو این وضعیت زود خوب بشه از اونجایی که کلا دهنش رو باز نمیکنه و چیزی نمیخوره دارو هم خیلی سخت و به زور دارم بهش میدم.

۱۰ پاسخ

امیدوارم زودتر خوب بشه. درکت میکنم اطرافیان باید شعور داشته باشند که بچه ی مردمو درگیر نکنند.

خیلی سخته اینک شوهرتم نیس واقعا اذیتی انشا.. هرچه زودتر این جنگ تموم بشه و برگردی سر زندگیت
ولی سر مریضی بچه و مخصوصا تب تعارف نداشته باش دیگه اون موقع مجبوری

ای بابا چقدر بی فکرن اینا
بچه ها خیلی اذیت میشن مریض شن
گناه دارن منکه اعصابم خورد میشه از اینجور کارا
انشاا... زود خوب شه نیکرادعزیزم
باز با نقشه های پلیدانه سوپرایزت کنه🙏🥹

من همیشه یه پاراکید باز نشده تو کیفم میزارم
تب سنج هم حتی خونه مامانم برم همراهمه
شما هم اینکاروبکن که نصفه شبی با بچه و تو این جنگ مجبور نباشی ازخونه بری بیرون

پسرمنم امروز اسهال شده.
خدارحم کنه بهمون تواین شرایط

امیدوارم زود خوب شه عزیزم ولی خودتو اذیت نکن بچه ایزوله که باشه بدتره باید یکم مریض شه تا بدنش مقاوم شه

پسر منم یک هفته س مریضه بخاطر همین کارای اطرافیان که مریضن میان خونه آدم
یا مادرشوهرم که هی میگه گرمه لباس بچه رو از تنش درآورده بود😭

یکی از بدترینا مریضی بچه هست واقعا سخته اطرافیان باید خیلی مراعات کنن
پسر من دو بار تا حالا سرما خورده دهنم سرویس شد شبا از ترس اینکه حالش بد نشه نمیتونستم بخوابم
دیگه توی این شرایط اونایی که سرماخوردن نباید برن اینور اونور چه برسه جایی که بچه هم هست

نگران نباش عزیزم .پسر من تابه این سن هشت‌بار‌مریض شد بااینکه رفت و‌امد خاصی هم‌ندا م پسرت با مریضی بدنش قوی میشه ،دورش بگذره خوب‌میشه ۵روز سخته نق. نق میکنن تا از بدنشون بره بیرون.

انشالله زود بهتر بشه عزیزم اگر تونستی پیدا کنی اسپری بینی کلداماریس بگیر وقتایی که کسی دور و برش میاد که مریضه از اون اسپری براش بزن نمیگم معجزه میکنه اما خب ما تا الان گاهی قصر در رفتیم

سوال های مرتبط

مامان رهام🫀🩵🎒 مامان رهام🫀🩵🎒 ۱۷ ماهگی
دیروز رهام از ساعت ده و نیم صبح از خواب بیدار شد ساعت دو خوابش میومد خوابوندمش ساعت یه ربع به سه از خواب بیدار شد دیگه نخوابید تا شب از ساعت ۸ شب داشت گریه میکرد ساعت نه و نیم خوابوندمش پنج دقیقه بعد با گریه شدید بیدار شد باز خوابوندم باز دو دقبقه بعد با گریه بیدار شد دوباره یه ربع بعد خوابید تا ساعت یک شب از خواب بیدار شد تا سه صبح بیدار بود اینور اونور میرفت خوابش میومد ولی مقاومت میکرد اخر سه و ربع بود خوابید
امروزم هشت و نیم صبح از خواب پاشده ساعت یک خوابوندمش دیگه حیلی خوابش میومد الان با صدای وانتی که همچین داشت تو کوچه داد میزد که من ادم بزرگ ترسیدم چه برسه به بچه طفلکی همچین از خوای پرید جیغ زد گریه کرد که نگووو
میخواستم برم فحش بارونش کنم مرده رو
چه خبرته اخه ماه رمضونی سر ظهر اینطوری داد و بیداد میکنی تو کوچه آخه اه
حالا میدونم امشب باز رهام زود خوابش میگیره یه هفته س این حوابش بهم ریخته نمیدونم جهش رشدیه یا دندون
خدا کنه امشب خوب بخوابه خیلی خستم
مامان ⭐ دایـــان ⭐ مامان ⭐ دایـــان ⭐ ۲ سالگی
خب از تجربه اولین شب تنها خوابیدن دایان براتون بگم

دایان دیشب مثل همیشه توی تخت خودش خوابید ، با تفاوت اینکه ما از کف اتاق آقا دایان کوچ کردیم به تخت و اتاق خودمون 😅🤣
اولش دلم‌گرفته بود و خوابم نمیبرد تا ۴ صبح بیدار بودم
بعدش دیگه بیهوش شدم
صبح برا شیر بیدار نشد خودم بردم توی خواب دادم بهش
ظهر هم بیدار نشد خودم به زور بیدارش کردم
یه جوری با آرامش کامل از ۱۲ شب تا ۱۲ ظهر خوابید که واقعا انگاری ما اضافه بودیم پیشش ( در صورتی که دو هفته بود صبح زود بیدار میشد و دیگه تا ظهر نمیخوابید اصلا )

خلاصه که شب اول خیلی خوب بود 😅
حالا باید ببینم وقتی خودش بیدار میشه واکنشش چیه
(قبلا شده بیدار شده که توی اتاق نبودم ، با صدای نوچ نوچ صدام میکنه یا نق میزنه ) دیگه جدید نمیدونم‌ قراره چیکار کنه


مامان گلیا شرایط بچه ها خیلی متفاوته
دایان علائم اضطراب جدایی نداره
قبلا از تاریکی میترسید الان اصلا
شیر شب کاملا ترک کرده ، حتی دیگه آب هم توی‌ خواب نمیخوره
خوابش پیوسته هست و تا صبح بیدار نمیشه
از اول چون توی تخت کنار مادر و بعد توی تخت خودش بوده به بغل من وابستگی نداره و کلا کسی خیلی نزدیکش باشه موقع خواب کلافه میشه
پس دیگه اینکه هرکسی توی اتاقش بخوابه برای ما عاقلانه ترین کار هست فعلا

مگر اینکه الگوی شیر و خوابش باز تغییر کنه ( بعد از واکسن یکسالگی احتمالش هست )

اینم از تجربه اولین شب ما😅
مامان دخملی ❤️ مامان دخملی ❤️ ۱ سالگی
دیروز نوبت آتلیه داشتیم بچه اصلا همکاری نکرد از شانسمون از دوربین و صدای شات و نور فلش ترسید بچم زد زیر گریه ولی برعکس کلیپش خیلی خوب شد چون دوربین بی صدا و نور بود
حالا از تجربه م بگم که اگه رفتین آتلیه
یک تو این یکسال نشد اصلا ببرمش خوبه که یکی دوبار بچه رو ببرید با محیط آشنا باشه دختر من حتی از یکی از عکاسا که موهاش پسرونه بود میترسید فکر میکرد آقاس چون از بعضی مردا می‌ترسه
دو اینکه قبل و بعداز نوبت شما به کس دیگه ای نوبت نداده باشن چون بچه قابل پیش بینی نیس ممکنه کارش یه ساعت دوساعت یا حتی سه ساعت طول بکشه نفر بعدی میاد معطل می مونه
نمی‌دونم همه آتلیه ها اینجورن یا اینجا که ما رفتیم اینجوری بود وسط عکاسی دیدم اووو سه چهار تا بچه و نوزاد دیگه اومدن تو نوبت
سه اینکه عکاس اصلا با منشی که تو ایتا باهاش در ارتباط بودم انگار هماهنگ نبود تمی که انتخاب کرده بودم اجرا نکردن کلی اعصابم خورد شد تم یه بچه ی دیگه رو عکاسی کردیم
یا اینکه من ۳ تم گفتم اینا ۸ تم حساب کرده بودن
اونجا هم اول که رفتیم یکی قبل از ما دیر اومد ما سر وقت رسیدیم بعد کار اونو انجام دادن باعث شد ما یه ساعت عقب بیوفتیم شوهرمم از کارش زده بودو بخاطر این بی دقتی کلی عصبی شدیم باز
بعد موقع عکاسی دونفر بودن یکی عکس یکی فیلم مثلا یدونه از بچه من می گرفت می‌رفت یدونه نوزاد می گرفت میومد دوباره بچه من و خیلی چیزای دیگه
ولی این خوب بود که برای هر تم هم لباس هم تل داشتن
آتلیه هم عمارت بود یه آتلیه که خیلی معروفه و تخصص کودک و نوزاد دارن مثلا ولی این ناهماهنگی ها پشیمونت می کنه
مامان امیر رضا مامان امیر رضا ۱ سالگی
میخوام از تجربه این دو هفته اخیر بهتون بگم شاید ب دردتون بخوره من دو هفته پیش پسرم تب شدید گرفت دو سه روز تب داشت خیلی نه یکمم اسهال بود بردمش کلینیک نشاط که مثلا برای کودکانه 450 تومن وزیت گرفته فقط ی شربت ایبوپروفن داده با قطره پدی لاکت دو روز گذشت ی ذره تب بچم کمتر شد از شنبه هفته پیش هم تبش هم اسهالش دو برابر شد دو روز گذشت باز بردمش کلینیک اریا توی کوهسنگی که مخصوص کودکان هسن 460 تومن ویزت گرفت بازم هیچی نداد خدا شاهده ی استامینوفن داد و یک شیشه اب سرم واسه اب بدنش همینجور بود تا پنج شنبه داشتم دیوانه میشدم بچم از تب اسهال دیگه جونی براش نمونده بود
اطرافیان هم همه میگفتن هیچی نیست از دندونشه
روز چهار شنبه هفته پیش اسهالش شدید شد جوری که هر نیم ساعت دسشویی میکرد فقط اب باسنشم زخم شده بود چون شدید بود اسهالش دائم گریه میکرد میخواستم ببرمش دکتر اطرافیان نذاشتن گفتن تو فقط بلدی ببریش دکتر از این حرفا هیچی نیست خوب میشه
پنج شنبه انقد اسهالش زیاد شد هر 10 دقیقه زور میزد ساعت 3 بعد از ظهر دیگه داشت از حال میرفت بردمش پیش یک دکتر داخلی که قبلا هم سینش خس خس داشت توی زمستون هر دکتری بردم خوب نشد همینجا بردمش بهش امپول زد تا امروز دیگه سینه اش خس خس نکرده
دکتر داخلی و عفونی هست بردمش بهش دو تا امپول و سرم و چهار تا شربت داده دو تا انتی بیوتیک و یکی زینک یکی هم لوپرامید برای اسهالش
همینکه اون سرم و امپولا رو زدن بهش اسهالش قطع شد و دیروز امروز کلا حالش خوب خوب شده
و ویزیتش فقط 320 تومن بود
مشخصات دکتر هم عکس کارتشو کذاشتم یعنی با یک نسخه بچه هاتون خوب میشن منکه ازش خیلی راضیم خدا خیرش بده
ببخشید اگه طولانی شد🙏
مامان کسری جون🥰 مامان کسری جون🥰 ۱ سالگی
پارت ۱۱:خلاصه دیدم اومدن بهم گفتن باید بری اتاق عمل آماده بشیم من که خیلی نمیتونستم حرف بزنم جون هم نداشتم هی چشام میرفت ولی خیلی ترسیده بودم بردنم اتاق عمل با اکسیژن و همه چی دکترم اومد گفت بخیه هات باز شده میخوام اونو ببینم ‌و درست کنم ولی من از خونه اومدم بخیه هام سالم بود فقط درد شدید داشتن که پا و لگن راستم از درد تکون نمیخورد
دیگه بی هوشی زدن و من دیگه یادم نمیاد تا بیدار شدم تو ریکاوری بودم پرستار ها میگفتن همس میگفتی کسری کسری 😭یهو به خودم اومدم دیدم کپسولم پایین دهنم اومدم نفسم رو بکشم بالا نتونستم اونجا فهمیدم حالم چقدر داغون که یه نفس بدون کمک نمیتونم بکشم .
بین پاهام بانداژ شده بود خانوم های طبیعی میدونن ما اصلا پانسمان نداریم این بیشتر ترسوندم هر لحظه اوضاع بدتر میشد دیدم عه دوباره دارن میبرنم ای سی یو طبیعتا میدونستم حالم خوب بشه میرم بخش یعنی هنوز همون بودم اونجا هم ملاقات ممنوع بود و هیچ کسی نبود بهم بگه من چمه البته که خود دکتر ها هم هنوز نفهمیده بودن
مامان حنا🌱💚 مامان حنا🌱💚 ۲ سالگی