۷ پاسخ

خب دیگه منم باهات زاییدم🥹🤣
مبارکت باشه
مامان قوی💘
خدا پشت و پناه نی نی باشه🌸😍

عزیزم اول ک مبارکت باشه حسابی🤭😍
بعدم میشه راجب بیمارستان گلپا و رسیدگیشون و رفتار کادرش بگی ک چطور بود🧡

به سلامتی عزیزم.کدوم بیمارستان زایمان کردی؟

لرزشش‌ خیلی شدید بود؟
بعد اینکه تنها تو اتاق عمل نمیترسیدی😂
صداهای اتاق عمل میترسم😥
کلا سخت نبود؟ از بعد زایمان و اتاق عمل میترسم نمیدونم چرااا🥲😂

دادیم تخت بغلی شیر داد ینی چی ؟😶
ینی شیر مامان تخت بغلی رو دادی به بچت؟

عزیزم مبارکت باشه
من که دوتا طبیعی زاییدم اینم طبیعیه چی بگم😬دردش به حد مرگه یعنی‌ حس‌میکنی داری از‌درد میمیری ولی نمیمیری 🥲🫠خدا خودش توان میده واقعا بعد از زایمان کردن و شنیدن صدای نی نی همه ی دردای ادم یادش میره

من طبیعی بودم خیلی وحشتناک بود ولی گذشت…….

سوال های مرتبط

مامان مامی پَناه💝 مامان مامی پَناه💝 روزهای ابتدایی تولد
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان پرنسس کوچولو🎀 مامان پرنسس کوچولو🎀 ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت۸

من ساعت۲۱:۱۵دیقه زایمان کردم و تا۴صبح باید چیزی نمیخوردم خیلی گشنم بود ولی چاره ای جز تحمل نداشتم بااینکه زیر سرم بالش نبود ولی اصلا برام سخت نبود حتی کلی سرمو چرخوندم و بلند کردم ولی خداروشکر سردرد نشدم سزارین از اون چیزی که فکر میکردم برام راحت تر بود
درد داشتم ولی دردام با شیاف قابل تحمل بود
ساعت۴صبح با نسکافه و کمپوت گلابی شروع کردم به چیزی خوردن ساعت۶صبح هم سوند رو برام کشیدن که بازم هیچ دردی نداشت یه مسکن برام زدن و گفتن کم کم شروع کن به راه رفتن با کمک همراهام نشستم روتخت خیلی درد داشتم احساس میکردم بخیه هام داره میترکه ولی میدونستم این فقط حس منه و اتفاقی نمیوفته وقتی پاشدم چند دور سالن بیمارستان رو رفتم و اومدم بااینکه اولین راه رفتنم بود اصلا خمیده راه نمیرفتم و صاف قدم برمیداشتم از ترسم جرئت نمیکردم دوباره روتخت بخوابم اخه بلند شدن خیلی سخت بود ولی همه ی اینارو تحمل میکردم هرچی بود از درد طبیعی برام بهتر بود😅از لحاظ رسیدگی بیمارستان همه چیز عاالی بود حتی کاچی هم برام اوردن
غذاهاشون خیلی خوب بود تمیزی اتاقا و نحوه برخورد پرسنل هم که دیگه حرف نداشت خلاصه تجربه زایمانم بجز اون نیم ساعت درد طبیعی که کشیدم همه چی خیلی خوب پیش رفت و راضی بودم انشالله این حس قشنگ بزودی قسمت همه ی چشم انتظارا و مامانای باردار❤️
مامان مهربُد🩵 مامان مهربُد🩵 ۲ ماهگی
از سختی های سزارین ک بازم برگردم انتخاب میکنم سزارینو...
اینکه من بعد اتاق عمل هنوز حسم نرفته بود درد داشتم بخیه امو حس میکردم میسوزه ک پمپ درد بهم وصل بود ولی خیلییی درمورکم نمیکرد یکم قابل تحملش میکرد از سه چهار ساعت بعد ک حسم برگشت خیلییییی درد داشتم و حس میکردم شکمم داره پاره میشه برام اومدن مورفین زدن اروم شدم..
درمورد اولین راه رفتن برای من ۱۲ ساعت بعد عملم بود ک وقتی وایسادم ففط حس کردم اگر نفس بکشم الان بخیه هام پاره میشه و حس‌میکردم زیر شکمم داره کل بدنمو میکشه سمت پایین..برام سخت بود درد داشتم رفتم سزویس بهداشتی معدم کار کنه خیلی کشیدگی بخیه داشتم انگار
ولی روز دوم هیچکدوم از این دردا نبود و راحت میرفتم سرویس
وقتی مرخص شدم توی برگشتن سردردم شروع شد ک ذیخت تو گردنم و کمرم و بخاطر ماده بی حسی بود که دردش وحشتناکهههه حتی نمیتونسم بچرو شیر بدم ..... هنوزم درگیرشم و با استامینوفن کنترلش میکنم...
امشبم‌رفتم حمام و رو بخیه مو برداشتم خبلی ریزو تمیز و کوتاهه 😍
سوالی بودبپرسید جواب میدم😘😘
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۷ ماهگی
و قبل زایمان و بعد زایمان خیلی هوامو داشتن خب خانم علیزاده اومدن منو معاینه کردن گفتم ۶,۷ سانتی باورم نمیشد ساعت ۱۰:۳۰ بود بستری شدم تو اتاق زایمان پیاده‌روی میکردم ورزش میکردم آبمیوه خوردم شد ساعت ۱۲ خانم علیزاده اومد کیسه آبمو پاره کرد بعد از اون من فول شدم دیگه نمیتونستم تحمل کنم خانم علیزاده میگف برم تو دستشویی فرنگی بشین و زور بزن ولی من خیلی درد داشتم نتونستم انجام بدم اومدم دراز کشیدم تو تخت مامانم و همسرم تو اتاق بودن دستشون و گرفته بودم موقعی که دیگه اومدن بچه رو دربیارن رفتن بیرون من زایمانم فیزیولوژیک بود بچمم موقع تولد ۴کیلو ۱۰۰ گرم بود گفتم چون لگنت خوب بود طبیعی کردیم ساعت ۲:۳۰ بچم به دنیا اومد
من تحملم خیلیییی بالا بود فقط بچه من تو سمت راست شکمم بود و بالای نافم بود قدشم بلنده زیادی به شکمم فشار دادن تا بیاد وسط و فشار دادن بیاد پایین و بیاد بیرون.از اول تا آخر زایمان درد داره مونده به تحمل هر کسی نمی‌تونم بگم آره خیلی راحت بود و اینا خیلی هم سخت بود اتفاقاً
من دو سه روز اول یبوست بودم بعد درست شدم بعد دو سه روز جای بخیه عفونت کرده بود و تا امروز که رفتم بخیه رو دکتر برداشت بدجوری درد داشت بخیه اصلا نمیتونستم بشینم
تمام
هر سوالی داشتین باز بپرسید
مامان پسریم و تودلی مامان پسریم و تودلی ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین #پارت اخر
نی نی داشت گریه میکرد همه گفتن گشنشه منم تازه در اومده بودم پامو نمیتونستم تکون بدم که بچرو گذاشتن بغلم سینمو دادن به بچه با سختی اونقدر گشنش بود ول نمی‌کرد، از یطرف بی حسی داشت کم میشد درد داشتم یخورده که پرستار اومد بازم ماساژ رحمی داد این دفعه یکم دردش بیشتر بود ولی قابل تحمل بود، 8 ساعت گذشت من اصلا سر درد نگرفتم هی میگفتن حرف نزن سر درد میگیری که پرستار گفت دیگه تا الان سردرد نگرفتی بعدشم نمیگیری و نگرفتم گفتن یچیزی بخور باید راه بری خرما کمپوت بهم دادن بهیار اومد بلندم کنه خیلی هولم کرد بلند شدن وحشتناک بود جیغ کشیدم گفتن بخیت میپره هر قدم که برمی‌داشتم از شدت درد از چشام اشک می‌ریخت سخت‌ترین قسمتش که خیلیم سخت بود همین راه رفتنه بود من کلا یروز هربار که راه میرفتم چشمام از درد سیاهی میرفت پمپ درد اصلا تاثیری رو من نداشت فرداش میرفتم دستشویی از درد غش کردم آوردن مسکن بهم زدن بعدش خیلی بهتر شدم دیگه راه رفتن راحت‌تر از قبل شد ولی هنوزم یکم سخته راه رفتن