۳ پاسخ

دقیقا مامانت درست گفته عزیزم. آفرین. هیچ وقت نگو اینکار خطرناکه نکن. بده ... فقط اون لحظه باید حواسش رو پرت کنی وگرنه نه تنها لج میکنه و تکرار میکنه، بلکه به شدت گریه هم میکنه

اره دیگه اینجوری بدتر لحباز میشه

من واقعا خودم نمیتونم مدل روانشناسانه برخورد کنم🤣 عصبانی شدن هم بعضی جاها لازمه بخدا سخت‌نگیرین ولی ن انقد زیاد که بالابردن صدات براش عادی بشه ها

سوال های مرتبط

مامان pesari مامان pesari ۲ سالگی
رابطتون با مامانتون چطوره؟؟
یه چیز بگم من مامانم خیلی محبت می‌کنه و هر وقت نیاز داشته باشم پیشمه حاملگیم استراحت مطلق بودم بنده خدا مامانم خیلی زحمتم رو کشید ولی یه اخلاق بدی که داره خیلی تو حرفاش حس ناکافی بودن بهم میده پسر من یه دونه نوست و خیلی مامانم روش حساسه یعنی کافیه من لباسشو عوض کنم یه کم گریه کنه مامانم همش بهم میگه چرا اشکشو در میاری یا قبل غذا همش خوراکی میخواد و من مقاومت میکنم نمی‌دم تا غذا بخوره بعد همش مامانم میگه چرا اشکشو در میاری بده در کل یجوری کرده بخدا استرس میگیرم یه کار کوچیک با بچم انجام بدم مامانم بودنی انقد حس ناکافی بودن میده بهم
دیروز اومدم با دستمال صورت بچمو پاک کنم شروع کرد گریه از اونور مامانم دوباره غر زد که همش گریشو در میاری منظورش اینه بچه هرچییی خواست بده و بزار انجام بده مگه چی میشه...
منم این موضوع تو مخم نمیره درسته مامانم خیلی با محبته و هوامو داره ولی بخدا خیلی سر بچم بهم غر میزنه و یجوری رفتار می‌کنه انگار من نامادری ام بخدا یجوری شدم بعضی وقتا از ترس مامانمو می‌خوام فقط صدای بچمو خفه کنم گریش در نیاد و ناخودآگاه با بچه بد میشم و داد میزنم و میزنم تو دستش...
الان دیروز سر این موضوع دعوامون شد شدید و مامانم گذاشت رفت(باهم اومده بودیم سفر) واقعا موندم چه غلطی بکنم بخدا مغزم هنگ کرده شما راهنمایی کنید چیکار کنم....
شیر خشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک جیش جیش فرزند پروری فرزند پروری زردی زردی نوزاد مای بیبی پوشک
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!