رابطتون با مامانتون چطوره؟؟
یه چیز بگم من مامانم خیلی محبت می‌کنه و هر وقت نیاز داشته باشم پیشمه حاملگیم استراحت مطلق بودم بنده خدا مامانم خیلی زحمتم رو کشید ولی یه اخلاق بدی که داره خیلی تو حرفاش حس ناکافی بودن بهم میده پسر من یه دونه نوست و خیلی مامانم روش حساسه یعنی کافیه من لباسشو عوض کنم یه کم گریه کنه مامانم همش بهم میگه چرا اشکشو در میاری یا قبل غذا همش خوراکی میخواد و من مقاومت میکنم نمی‌دم تا غذا بخوره بعد همش مامانم میگه چرا اشکشو در میاری بده در کل یجوری کرده بخدا استرس میگیرم یه کار کوچیک با بچم انجام بدم مامانم بودنی انقد حس ناکافی بودن میده بهم
دیروز اومدم با دستمال صورت بچمو پاک کنم شروع کرد گریه از اونور مامانم دوباره غر زد که همش گریشو در میاری منظورش اینه بچه هرچییی خواست بده و بزار انجام بده مگه چی میشه...
منم این موضوع تو مخم نمیره درسته مامانم خیلی با محبته و هوامو داره ولی بخدا خیلی سر بچم بهم غر میزنه و یجوری رفتار می‌کنه انگار من نامادری ام بخدا یجوری شدم بعضی وقتا از ترس مامانمو می‌خوام فقط صدای بچمو خفه کنم گریش در نیاد و ناخودآگاه با بچه بد میشم و داد میزنم و میزنم تو دستش...
الان دیروز سر این موضوع دعوامون شد شدید و مامانم گذاشت رفت(باهم اومده بودیم سفر) واقعا موندم چه غلطی بکنم بخدا مغزم هنگ کرده شما راهنمایی کنید چیکار کنم....
شیر خشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک جیش جیش فرزند پروری فرزند پروری زردی زردی نوزاد مای بیبی پوشک

۲۰ پاسخ

مامان من ازینم بدتره منم بچرو میسپرم بهش و لم میدم ول کن بابا چقد حرص و جوش

مادر منم همینه من میخندم فقط بعد بچه رو میدم به خودش

مامان منم اینجوریه منم بهش توضیح میدم ک چرا این کارو کردم چرا گریه کرد چرا خوراکی ندادم اونم درک میکنه درسته آدم یکم حرص میخوره ولی حوصله کن توضیح بده

به نظر من به مامانت بگو که کدوم رفتاراش تو رو اذیت میکنه. و بگو که میفهمی که رفتاراش از روی دوست داشتنه، اما متوجهش کن که خودت هم به محبت از طرف مادرت نیاز داری، و یه جاهایی اگر بیشتر به تو اهمیت بده باعث میشه که تو هم با حال بهتری با بچه ت رفتار کنی.

همه مامان بزرگاهمینن عزیزمم 😁

یک گوشتو در کن یه گوشت دروازه هرچی میخواد بگه

مامانم منم همینه ولی از لحاظ کمک هیچچچ
من خودم همههه کارای بچم کردم از وقتی تازه بدنیا اومد از تنها شب خوابیدن تا لباس شستن با شکم تازه بخیه شده
و من خیلی اذیت میشم از دخالت های بیجا😔

مامان بابای منم همینن شده من چیزی به پسرم گفتم سر سفره بابام پاشده رفته

دقیقا مامان منم همینه حالا ۱۲ تا نوه دیگه هم داره ها😁 منم ناراحت نمیشم خیلی جدی نمیگیرم

مامان منم همینه
خودش هر حرفی به پسرم بزنه اشکال نداره
خوانکنه من چیزی بگم همش غر میزنه
چون کل روز پیش مامانمه بخاطر همون خیلی وابسته هم شدن
دقیقا پسر منم اولین نوه است و چون تک پسره خونست اوضاع بدتره

مامان من اینجوری نیست ولی امان از مادرشوهرو پدرشوهرم
یه ذره نق بزنه فک میکنن من دارم عذابش میدم بچه رو
در حالی که هرچیزی که برای بچم بد باشه چه تربیتی و چه غیره مقابله میکنم و اعتراض میکنم .

مامان منم همینجوربود برای بچه اولم
منم هربار حرفی میزدم دعوامون میشد
الانم ۱۴سالشه هنوزم مامانم روش حساسه دیروز میگه هرکی چیزی بهش بگه من آتیش میگیرم

دقیقا مامان منم خیلی ب منم محبت میکنه ولی اونم رو پسرم حساسه میگه گریشو درنیار ولی من دلیلشو بهش میگم ی کوچولو قانع میشه منم همین بساط رو دارم ناراحت نباش اونم دلسوزه

بگو باباش ناراحت میشه کسی دخالت کنه تو رفتارم با بچم
بگو شما تربیتتا کردی الان نوبت منه بچم رو‌تربیت کنم
یا کلا قید محبت و‌کمکشون رو هم بزن و همه چی بجه رو خودت دستت بگیر یا اگه کمکشون رو میخای و دوست داری رفت و‌امد کنی باید یه کم کوتاه بیایی
اکه میتونی کمتر برو و بیا تا متوجه بشن ناراحت هستی از دخالتشون

بنظرم یکم فاصله بگیر زیاد پیش هم باشین در هرصورت دلخوری پیش میاد اونم مادر.توم مادری هردو حق دارین ولی نباید وقتی تو با بچه بحث میکنی مامانت دخالت کنه اینجوری کم کم بچه تورو ب چشم مادر بد نگا میکنه و کشیده میشه ب سمت مادرت و فک میکنه تو داری اذیتش میکنی

مادرشوهر و پدرشوهر منم همینن یه جا زندگی میکنیم
نمیتونن مادرو درک کنن رو تربیت بچه تاثیر میذاره کارشون باعث میشه بچه هر چی میخاد همون بشه

اینایی که گفتی حس ناکافی بودن نیست.
فقط میخواد محبتشو به نوه اش نشون بده. از دوست داشتن زیادیه. تو نباید حساسیت نشون بدی. چیزی هم میگه بگو باشه بعد کار خودتو بکن.
خیلی حساس شدی نسبت به این موضوع.

پسرم بدنیا اومد من شیر نداشتم بدم انقد هی نشست گفت من یه عالمه شیر داشتم نمی‌دونم تو چرا اینجوری شانس بچس انقد گفت تو چرا شیر نداری یعنی
کارم شده بود گریه محبت می‌کنه ولی با تلخیش حال ادمو میگیره

وقتی مامانت هست بچه رو کلن بده خودش نگه داره تو کیفتو کن بزرگترها همشون همینن دیگه

مادر منم همینه چون اولین نوه هست بیش از حد روی بچم حساسه

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۳ سالگی
سلام ،اگه شما جای من بودید چیکار میکردید ،من امسال پاییز میشم ۳۳سالم خداروشکر یه خونه ۸۰ متری داریم همسرم هم کارمنده ،همسر خوبی دارم همیشه تو خونه تو هر مرحله بچه داری بهم کمک کرده الان دو ماهه مدام میگه اصدام کنیم واسه بچه دوم من چون بارداری اول سختی زیادی کشیدم ۴ ماه بالا اوردم در حد بستری شدن تو بیمارستان حتی خون بالا میوردم،لکه بینی هماتوم داشتم استراحت مطلق شدم ۴ ماه اول خونه مامانم موندم پدر و مادرم وهمسرم خییلی بهم رسیدن ماه ۷هم به خونریزی افتادم گفتن احتمال زایمان زودرس داری از ماه ۸هم به شدت باد کردم شدم ۱۰۵ کیلو خلاصه همه اینا گذشت ،اینم بگم خدایی خیلی به مامانم اذیت کردم ،از خانوادم دورم بیشتر میرفتم خونه مامانم میموندم همسرم تنها خیلی اذیت شد،الان که اسم بچه دوم میاد نگران میشم دوباره اون روزا تکرار بشه با وجود بچه دوساله خیلی سختر میشه همسرم میگه نگران نباش من کنارتم ولی میدونم باز میخواد کنو ببره خونه مامانم ،خدایی مامانم گناه داره توان نداره به منو بچه ام برسه دوست ندارم اذیتشون کنم ،همسرم میگه سنمون میره بالا الان وقتشه من نمیدونم چیکار کنم همسرم هروز ۶صبح میره سرکار ساعت ۲ خونه است ولی من موندم چیکار کنم همسرم امروز گفت بریم مشاوره الان من تو دوراهی موندم😖