۱۸ پاسخ

عزیز منم همینجورم غصه نخور خیلیا مثل توان

منم مامانم اصلا از من خوشش نمیاد کلا منو میبینه قیافه میگیره ولی پسرمو من میرم سرکار نگه میداره

منم الان ۲۴ هفته هستم سرکلاژم باید استراحت کنم ولی الان نزدیک ۲۰ روزه اصلا کسی رو کمکی ندارم مادم کمر درد شده نمیتونه بیاد کمکم همه کارامم خودم میکنم خدا بهمون نگاه میکنه خدا کمکمون میکنه

عزیزم بشین قانع باهاش حرف بزن اگگه میبینی کمک نمیکنی به پدرت بگو از همسرت کمک بخواه از گل پسرت کمک بخواه این روزها میگذره خودتون اذیت نکن

اون چه مادریه که با تو توی این شرایط جرو بحث میکنه نزلر کار به جایی بکشه که بخوای خود زنی کنی محلو ترک کن

چند هفته ای عزیزم؟

بحال خودت باشی ادم خوش انرژی خوش خنده و شوخی هستی ببین چ رفتاری داشتن ک دیگه ب اصطلاح خودمون رد دادی

چرا عزیزم چیشده میتونی تعریف کنی؟

منم همین طوری ام ولی بیین یه چیز بهت بگم اونا تغییر نمیکنن ما باید بتونیم خودمون رو تغییر بدیم چطوری سعی کنیم اهمیت ندیم و بگیم باشه کار خودمون رو بکنیم یه گوش در یه گوش دروازه بعدشم همون موقع خیلی ریلکس و آروم بگیم من این طوری دوس دارم مثلا خواسته خودمون رو بگیم

بیخیالس پیشه کن

رو بچه تأثیر روحی داره استرس وارد میشه سعی کن آرامشتو حفظ کنی بچت هم تو آرامش رشد کنه .ارتباطتتو کم کن بنظرم .

مگه باهم تویه خونه این؟.....اگه جدا هستین نرو خونش خوب

منم همینجورم

میفهمم چی میگی

چرا میزنی سر خودت خب حرفت بشه بیخیال چن روز دیگه یادش میره

نه فداتشم چیزی نمیشه ولی اب بخور صلوات بفرست
انشاالله بزرگترامون یکم درکشون بیشتر بشه

اینجور وقتا به خودت فشار نیار بیشتر سوره عصر بخون
الانم یه لیوان آب قند و یکی دو قطره گلاب بخور

وای منم همینحوریم نمی‌دونم چرا اصلا آبم با مامانم تو ی جوب نمیره

سوال های مرتبط

مامان pesari مامان pesari ۲ سالگی
رابطتون با مامانتون چطوره؟؟
یه چیز بگم من مامانم خیلی محبت می‌کنه و هر وقت نیاز داشته باشم پیشمه حاملگیم استراحت مطلق بودم بنده خدا مامانم خیلی زحمتم رو کشید ولی یه اخلاق بدی که داره خیلی تو حرفاش حس ناکافی بودن بهم میده پسر من یه دونه نوست و خیلی مامانم روش حساسه یعنی کافیه من لباسشو عوض کنم یه کم گریه کنه مامانم همش بهم میگه چرا اشکشو در میاری یا قبل غذا همش خوراکی میخواد و من مقاومت میکنم نمی‌دم تا غذا بخوره بعد همش مامانم میگه چرا اشکشو در میاری بده در کل یجوری کرده بخدا استرس میگیرم یه کار کوچیک با بچم انجام بدم مامانم بودنی انقد حس ناکافی بودن میده بهم
دیروز اومدم با دستمال صورت بچمو پاک کنم شروع کرد گریه از اونور مامانم دوباره غر زد که همش گریشو در میاری منظورش اینه بچه هرچییی خواست بده و بزار انجام بده مگه چی میشه...
منم این موضوع تو مخم نمیره درسته مامانم خیلی با محبته و هوامو داره ولی بخدا خیلی سر بچم بهم غر میزنه و یجوری رفتار می‌کنه انگار من نامادری ام بخدا یجوری شدم بعضی وقتا از ترس مامانمو می‌خوام فقط صدای بچمو خفه کنم گریش در نیاد و ناخودآگاه با بچه بد میشم و داد میزنم و میزنم تو دستش...
الان دیروز سر این موضوع دعوامون شد شدید و مامانم گذاشت رفت(باهم اومده بودیم سفر) واقعا موندم چه غلطی بکنم بخدا مغزم هنگ کرده شما راهنمایی کنید چیکار کنم....
شیر خشک پوشک پوشک پوشک پوشک شیر خشک جیش جیش فرزند پروری فرزند پروری زردی زردی نوزاد مای بیبی پوشک