۲۰ پاسخ

منم خااااهرردقیقاهم دردیم

همه همینن دیگه عزیزم سال بعد دیگه بزرگ میشه راحت میشی

🤣🤦‍♀️ماهم همینیم خواهر

دور از جون اگه کوچکترین مریضی بگیری بعداً از دلت در میاد بیخیال من ک جایی نمیرم

من اولا گریه میکردم ازاینک نمیتونم حتی یه وعده عین ادم بخورم و پیش بقیه یاشم !

یادمه اولین سالی که پسرم دنیا اومد یه ماهش بود عیدشد انقد گریه کرد شب که سال تحویل رو خاب موندیم فرداش همه مشغول عیددیدنی منو همسرم گشنه و تشنه تو ماشین بچرو دور میدادیم هیچوقت یادم نمیره چقد حال روحیم خراب بود ولی خب گذشت نگران نباش سال دیگ همرو جبران میکنی

منم همینم

منم از درد مهمون داری و مهمونی رفتن اومدم خونه مامانم اینا 🫠چون بمونم خونه میدونم کاری نمیتونم بکنم

منم منم همچنین

ب این فکر کن تمام این روزا گذراست و سال دیگه این موقع هیچ کدوم از این شرایط رو نداری بزرگتر شده مستقل تر شده درکش از محیط بیشتر شده میگذره عزیزم

حقیقتا من خیلی پشیمونم بچه آوردم
این دنیا خیلی ناعادلانه برخورد میکنه

چقدر همدردم باهات دختر منم همینه ۹ ماه بارداری استراحت مطلق بودم پارسال عید هم نرفتم جایی گفتم سال دیگه با جوجه ام میرم امسال هم دخترم جایی رفتنی انقدر شدید گریه میکنه که دل ادم کباب میشه پشیمون میشم از هر بیرون رفتنی چقدر دلم بیرون و مهمونی میخواد اونم با بچه همیشه آرزوشو داشتم اما دخترم اصلا همکاری نمیکنه حس میکنم دیگه افسردگی گرفتم از اینقدر تو خونه بودن

منم 🥲نمیتونم واقعا جایی برم مامان هم ندارن بابامم نمیتونم بزارم پیشش بیرونم خیلی جنب و جوش داره داخل ماشین اذیت میکنه میخواد بخوابه راحت نیست نمیدونم چیکارکنم واقعا منتظرم ۶ ماهش بشه بزارمش داخل صندلی ماشین

شما ک ماشالا بچت بزرگه بهتره شرایطت
من فقط خونه خانواده هامون میریم
بیرون اصلا نرفتیم🥲

منم نشستم خونه واقعا حوصلم سر رفته 🤕

منم فقط خونه مادربزرگ رفتم و به شدتتتت اذیت کرد خیلی کلافه شدم

فقط اخرش درد مرض😂مشخصه خیلی بی اعصاب شدی😂

والا من مشتاق رفتن ام همسرم نیست و الان ت عصبی تریم حالت ممکن ام نمی‌دونم بیاد چقد بتونم خودمو کنترل کنم و رفتارم چیه

منم دقیقاااا ھمینم۔۔۔
تاا حرف یہ جا رفتن مےشہ من ھزارتااااااا بہونہ میاارم ک نرم۔ناچارے برم ھم کوفتم مےشہ تا برگردم۔۔۔
بچم از خونہ ک مےزنم بیرون نق مےززنہ تا برگرددددم

ارع دقیقا مثل من هیجانتونستم برم

سوال های مرتبط

مامان بلوبري🫐 مامان بلوبري🫐 ۹ ماهگی
😔خيلي ناراحتم
بودن بچه به مشكلاتي بوجود اورده نميدونم دردمو به كي بگم
همسرم باهام كنار نمياد درسته تر كار خونه و بچه كمك ميكنه ولي مراعات نميكنه باهام كنار نمياد بخاطر بعضي چيزا😣بچه من تو جمع گريه ميكنه خونه مادرشوهرمم از عيد جمع ميشن مافيا اينا بازي ميكننن روز اول رفتيم تا ساعت٣شب بقيه روزا نرفتيم من مانع ميشدم هم بچه گريه ميكنه بد خواب ميشه هم من بد خواب ميشم طول رووز گيجو منگ ميشم🙁😔اينم ميگه بايد بريم امروز ب روم امد و گذاشت رفت الان من تو خونه ميترسم😭😭اون احمق ها هم اخر شب بازي ميكنن تا سه چهار صبح خب بچه من تو صدا اذيت ميشه همش گريه ميكنه ميخوابه منم بد خواب 😭😭😭خدايا
يا همش ميگه من از خونه ديگه فراري شدم من نميمونم خونه خب به من چه هوا برفي و سرده هنوز نميتونه سركار بره با بچه هم نميشه همه جا وفت قبل بچه تو خونه پيدا نميشديم همش درحال گردش منم ميگم شرايط اين نميمونه بهتر ميشه يه مدته اين سختي و خونه موندن ولي امروز از روم رد شد و رفت😭😭😭😭


گهواره خواب گريه نوزاد خواب خواب درد درد كوفت مردن