😔خيلي ناراحتم
بودن بچه به مشكلاتي بوجود اورده نميدونم دردمو به كي بگم
همسرم باهام كنار نمياد درسته تر كار خونه و بچه كمك ميكنه ولي مراعات نميكنه باهام كنار نمياد بخاطر بعضي چيزا😣بچه من تو جمع گريه ميكنه خونه مادرشوهرمم از عيد جمع ميشن مافيا اينا بازي ميكننن روز اول رفتيم تا ساعت٣شب بقيه روزا نرفتيم من مانع ميشدم هم بچه گريه ميكنه بد خواب ميشه هم من بد خواب ميشم طول رووز گيجو منگ ميشم🙁😔اينم ميگه بايد بريم امروز ب روم امد و گذاشت رفت الان من تو خونه ميترسم😭😭اون احمق ها هم اخر شب بازي ميكنن تا سه چهار صبح خب بچه من تو صدا اذيت ميشه همش گريه ميكنه ميخوابه منم بد خواب 😭😭😭خدايا
يا همش ميگه من از خونه ديگه فراري شدم من نميمونم خونه خب به من چه هوا برفي و سرده هنوز نميتونه سركار بره با بچه هم نميشه همه جا وفت قبل بچه تو خونه پيدا نميشديم همش درحال گردش منم ميگم شرايط اين نميمونه بهتر ميشه يه مدته اين سختي و خونه موندن ولي امروز از روم رد شد و رفت😭😭😭😭


گهواره خواب گريه نوزاد خواب خواب درد درد كوفت مردن

۱۲ پاسخ

خودت و ناراحت نکن باهاش صحبت کن
شبا برو بچه ک گریه میکنه تند تند صداش کن بگو نمیدونم چشه تند تند بده خودش بچه رو بگیره نزار راحت بازی کنه

میفهمم چی میگی. منکع از قبل رفتن کلی باهاش هماهنگ میکنم و میگم بچه بدخواب میشه و بدقلق و عصبی میگه باشه . ولی وقتی رفتیم دیگه صدبار باید هی اشاره کنم بلند شو بریم خونه
برا همین دیگه نمیرم
وقتی هم خونه هستیم عین سگ و گربه شدیم ‌ اونکه دیگه جدیدا ساعت خوابشو عوض کرده . شبا بیدار ، روزا از ظهر خواب . فقط چندساعت صبح همو میبینیم و صحبت کنیم یا بحث بازهم
ولی بنظرم اگه همراته توی خونه و زندگی اذیت نکن . حق داری ها ولی وقتی اومد باهاش هماهنگ من فلان روزا برید یا تا فلان ساعت
مرد متاهل مگه خونه زندگی و زنش رو تنها می‌ذاره
بترسونش بکو خدایی نکرده تو نیستی شرایط جنگی به بمبی کوفتی دور از جون بی افته نزدیکا یا به زندگی من با بچه چیکار کنم
بهش در حالت عادی از عوارض بدخواب و عصبی شدن بچه بگو
شرایط نوزادی رو با آرامش توضیح بده اگه نخوابع وزنش می افته . مغرش و دور سرش بد رشد می‌کنه و فلان.
یکم هم داستان رو ترسناک وبزرگ کن که خودش هم نگران بچه بشه

به نظرم با شوهرت منطقی صحبت کن بهش بگو این بچه توام هست اگه قرار بریم بازی اوکی بیا باهم میخوابونیمش بعدش میریم بازی یکم بهش کار بده وظیفه بده تا درک کنه بچه داری واقعا سخته

واقعا توقع داره با نوزاد شب خونه کسی بمونید تا صبح بازی کنید؟! خب یعنی نمیخواد قبول کنه کل زندگیه آدم بعد بچه دار شدن عوض میشه، همینکه میرید مهمونی خیلیم خوبه دیگه بقیه ش زیاده رویه

منم انگار میونم داره با شوهرم بهم میخوره خیلی ناراحتم
همش کمکم میکنه بهم خیلی میرسه ولی باهام حرف نمیزنه یک جوریه دیگه همش تو خودشه تا چیزی هم میگم میگه حالم خوب نیست درکم کن ولی خب از تو بارداری همینه خیلی ناراحتم

نگران نباش منم همین مشکل و باشوهرم و خانوادش دارم کلا درکشون تو این موارد خیییلی پایینه انتظار دارن همه جا با بچه نوزادی که با صدای غریبه شیرنمیخوره بری... خدا هدایتشون کنه

از مرد جماعت دیگه بیشتر از این نمیشه توقع داشت منم امشب اعصابم کفری از دست شوهرم

بخدا منم به همسرم میگم برو پیش دوستات اونم بعضی وقتا میره بالاخره پدرا یکم فرق دارن نسبت به مادرها باهاش راه بیا زندکیت و خراب نکن

مادرشوهرت نمیتونه بچتو نگه دار پیشش تا شما بازیتونو بکنید ی ساعتی بعدش بری تو اتاقی جایی کنار بچت بخوابی

عزیزم به خاطر بچت کوتاه بیا و ناشکری نکن بچه واقعا عزیزه با شوهرت صحبت کن قانعش کن نشد ببرش مشاوره اصلا مگه بچه دار شدن تصمیم دو نفرتون نبوده که حالا این شرایط درک نمیکنه ؟

بگو ببین اذیته درکم کن بده خودش بگو بچه رو نگه دار اذیته بچه بزار ببینه

عیب ندار سخت نگیر من با دوتا بچه خونه هستم شوهرم خودم‌میفرستم بره همه جا ولی شوهرم میگ دلم پیشت نزار خونه براش جهنم بش

سوال های مرتبط