۱۸ پاسخ

من سزارین بودم با بیهوشی و توی ریکاوری زودتر از بقیه مریضا به هوش اومدم تا اومدم بگم آخ پرستاره اومد ماساژ رحمی داد داشتم جووون میدادم دیگه صدامم گرفته بود ، بدترین قسمتش همون ماساژ بود تا شب دو سه بار دیگه اومدن تو اتاق منم مثل گربه چنگ میزدم به تخت 😅

تکرر شدید ادرار .
زایمان سخت .
هفته ها آخر
حساسیت به بو
وای متنفرم از بارداری

من شب اول زایمان سزارین خیلی خیلی درد داشتم

زایمانم خوب بود❤️

حالت تهوع سه ماه اول برای زایمانمم ۱۰درد خیلی شدید

بدترینش این بود که بچم سینه نمی‌گرفت و خیلی گرسنه هم بود تمام شب طفلک گریه میکرد سینه هم به زور مامانم دوبار تونست کمکم کنه تو دهنش بزارم وگرنه ماما های بیمارستان هیچ کمکی نکردن از آخرم بخاطر گرسنگی بچم زردی تقریبا شدید گرفت منم عین کودن ها بهش شیرخشک نمی‌دادم 😭با رابط شیردهی بهش شیر میدادم چون فقط اون مدلی سینه می‌گرفت تا 8 ماهگی من با رابط بهش شیر دادم بعدش دیگه سینمو گرفت

منم خونه تنهابودم 8صبح کیسه ابم ترکید اسنپ گرفتم رفتم بیمارستان تا شوهرم از سرکار اومد پیشم

وای وای وای ۸ ماهم بود یهو حس کردم لباس زیرم خیس شده فکر کردم ترشحه دیدم خووووونه انقدر گریه کردم و استرس کشیدم خدا میدونه بدترین روزم بود.خداروشکر اتفاقی نیوفتاد و سر موقع بدنیا اومد و مشکلیم نبود هنوز نمیدونم چرا خون ریزی کردم

آخ آخ با اینکه بهترین روز زندگیم بود ولی یک روز بعد زایمانم پسرم تو بیمارستان کبود شد نگو قلبش سوراخ داره اعزامش کردن یه شهر دیگه و تنها برگشتم خونم و تا ۷ روز بستری بود خودم بخاطر امپول بی حسی سردرد وحشتناکی داشتم نمیتونستم تو ماشین ۳ ساعت راه رو برم همسرم میمونا پیش پسرمون خیلییی سخت گذشت برام ولی نتونستم بمونم و روز چهارم رفتم
خداروشکر الان سالمه❤️🫂

منم بارداری اول و زایمانم خوب بود
ولی این یکیو ک‌حامله ام تا ۵ماهگی یکسره بالا میاوردم ۶کیلو‌وزن کم‌کردم حال روحی خوبیم نداشتم یکسره دعوا میکردم و گریه
کمردرد شدید طوریکه ک‌فلج میشم
خلاصه ک خیلی سخته با بچه کوچیک بارداری

من بارداری سختی داشتم ویار شدید تا هفته بیستم جفت پایین و استراحت نسبی.هفته ۲۷ سنگ کلیه کرفتم با درد و خونریزی رفتم بیمارستان .خونریزی ادراری بود سنگ دفع شد چهار روز بستری شدم کلی سرم و دارو زدن .اواخر سختیش فقط سنگینی خودم بود .زایمانم که طبیعی بود مشخصه چیه🫠🫠

من والا همه چیز برام عالی بود
کیسه ابم پاره شد خیلی اروم بودم رفتم دوش گرفتم راهی بیمارستان شدم مامام اومد و خلاصه یساعته زایمان کردم تنها چیزی که ناراحتم میکرد نبودن همسرم بود ولی اونم شب رسید پیشمون و حسابی نبودنشو جبران کرد برامون❤️‍🔥

من چهار ماه اول هر لحظش تهوع داشتم ایم نمیخوردم خیلی عذاب میکشیدم بعدش راحت بود تااااا ۳۵هفته و چهارروز یهو هوس بستنی کردم شوهرم خرید خوردم فشارم رف بالا آنزیم کبدم زد بالا بدجور کمر درد و معده درد داشتم رفتم بیمارستان زاییدم 🤐

توی هفته سه و هشت رفتم سونوگرافی رو نشون دکتر بدم دکتر گفت وزنش کمه طبیعی دنیا نمیتونه بیاد
دوباره سونوگرافی نوشت‌دکتر سونوگرافی گفت تو چرا نمیزایی‌
نمی‌دونم الکی یا واقعی‌نوشت‌اب‌دوربچه کم شده کیسه آب نشتی داره یا سوراخ شده
رفتم بیمارستان تست بذارم قبل تست مامای بیشعور بیمارستان معاینه ام‌کرد همونجا گرفتار شدم ماما خصوصی داشتم اومد بالا سرم با زور آمپول فشار‌به بدبختی زاییدم یک ظهر بهم آمپول فشار‌زدن‌روز‌بعد ساعت ده دقیقه بهداشت صبح‌زاییدم
نصیحت اینکه اگر میخواین‌طبیعی زایمان کنین دائم با ماماتون در ار‌تباط باشین
نمیتونیم که بعد از معاینه اش از استرس چقدر بالا آوردم
یادم‌میاد حالم بد میشه فقط قسمت خوبش دیدن دخترم‌بود

دوران شیردهی بدترین دوره زندگیم بود چون سینمو نگرفت و سینه هام مثل سنگ شده بود چون پر شیر بود🥲😢

من کل زایمانم اذیتم میکرد فکرشو بکن ۱۳ ساعت و نیم کامل درد بکشی از لحظه اول تا اخر درد شدیددددد
حالا این هیچی فک کن سر بچه ۴۰ هفته همینطوریشم بزرگ هست ولی پسر من از ۴۰ هفته سرش دو هفته رشدش بیشتر بود به معنای واقعی جررر خوردم داخلی بیرونی حدود ۳۰ خورده ای بخیه خوردم

من ۴۱هفته و ۴روز بودم بستریم نمی‌کردن درد نداشتم کیسه ابمم پاره نشده بود هیچی رفتم بیمارستان ی دعوایی کردم بستری شدم 😂😂😂ساعت ۳ظهر بستری شدم ساعت ۷قرث دادن درد نداشتم ۹کیسه ابم پاره کردن درد نداشتم ۱۲بهم آمپول فشار زدن ساعت ۱:۲۰دقه زایمان کردم

نارس بود؟

سوال های مرتبط

مامان رویسا مامان رویسا ۲ سالگی
دوستان چون تو تاپیک قبلی خیلیا پرسیدن چجوری رویسا جونک از شیر گرفتم اینجا کامل توضیح میدم شاید به دردتون خورد
اولا اینکه رویسا جون خیلی شدید وابسته ی شیر بود جوری که دیگه شب تا صبح باید هفت هشت بار بیدار میشدم تا ممه بخوره این داستان هم کیفیت خواب خودشو خراب کرده بود هم من بی خواب و بد خلق میشدم و واقعا کمر درد و گردن درد اذیتم میکرد
پس تصمیم گرفتم بر خلاف نظر خیلیا که میگن تا دو سالگی باید شیر بخوره شیرشو کلا قطع کنم اولش رو سینه هام چسب زخم زدم و روش با رژ قرمز کردم ولی اصلا اینجوری قانع نشد تازه چسبم داشت میکند دیگه قبل اینکه چسبو کامل باز کنه خودم چسبو دراوردم وقتی حواسش نبود به سینه هام صبر زرد زدم صبر کردم تا دوباره بیاد سمت ممه وقتی اومد خیلی ریلکس برخورد کردم نه گفتم اوفه نه گفتم جیزه خودش اومد تا سینمو گذاشت دهنش تلخیو حس کرد دیگه اصلا نیومد سمت سینم و اینکه ترک شیرش کلا یک روز طول کشید و خیلی راحت تر از چیزی بود که فکر میکردم شبا هم به جای شیر آب یا آب میوه طبیعی میدم بهش میخوره قبلا شبی هفت هشت بار بیدار میشد اما الان دو سه بار بیدار میشه میگه مامان آب آب میخوره میخوابه واقعا راحت شدم
مامان آیهان و ویهان مامان آیهان و ویهان ۲ سالگی
امشب پسرمو بردم با همسرم خانه بازی همسرم از سرکار اومده بود گفتم تو بشین من باهاش بازی میکنم تو قسمت ماشین سواری سوار لوپ کار بود دورش جدول کشی هست روکش هم داره که تیزی یا سفتی نداشته باشه خواست پیاده بشه بره سرسره بادی سوار شه اومدم بغلش کنم خودم ببرمش همیشه خدا مانتو هام کوتاهه یه مانتو پاییزه خریدم بلنده تقریبا اصن عادت ندارم انگار تو دست و پامه اومدم برم لوپ کار لیز خورد اومد تو پام مانتومم تو دست و پام بود به همون نام نشون یکی انگار منو بلند کرد کوبوند رو اون جدول بغل بادست اومدم رو جدول دستمم زیرم موند ☹️☹️
فقط تنها کاری که تو اون شرایط تونستم بکنم پسرم و یجوری گرفتم اون زباد اسیب ندید برا همین از خودم اصلا نتونستم محافظت کنم که اصن مهم نس پسرم مهم بود



خلاصه که تا ساعت ۱۲ شب بیمارستان بودم دستم باد کرده بود دکتر گفت ضرب دیده خداروشکر نشکسته البته که اصلا نمیتونم تکونش بدم از این آتل ها که دست اویزون گردن هم میشه ۱۰ روز باید بندازم فقط خداروشکر دست چپمه


خانوادمم مسافرتن فردا انشالله برمیگردن ولی شب میرسن همسرمم صبح میره سرکار صبح مادرشوهرم میاد کمکم پسرم و نمیتونم تنها نگه دارم اینجوری خلاصه که امشب به طرز وحشتناکی بلا سرم اومد اصلا خیلی بد بود