۱۱ پاسخ

به شوهرت بگو بفرستش بره خب
بگو راحت نیستی ای بابا چقدر مردم بی درکن

چجوری با یه پسر 14سالته تنها میموندی خونه من باشم میترسم به هرحال نامحرم هست و بچه های امروزی خیلی چیزا میدونن به شوهرت بگو ببرش یعنی خوده شوهرت چجوری راحته ک پسر خواهذش باهش زنش هم بااین وضعیت باشه

چقد بی فکرن من خوندم عصبی شدم حق داری واقعا

به همسرت بگو داری اذیت میشی اون بچه رو ببره بذاره خونه ننه اش
ینی چی یه بچه بزرگ ۱۴ ساله چند روز خونه شما بمونه
اونم زن باردار با هفته بالا
چرا رو میدین انقد ب خونواده همسر
حرصی شدم
پسر خواهرشوهرم ۸ سالشه خیلیم همسرمو دوس داره
چند بار اومد ی ساعت خونمون بمونه چشم از روش برنداشتم احساس معذب بودن داشت رفت
وقتی داره ریخت و پاش میکنه یجا بشین نگاش کن تا راحت نباشه

یا به شوهرت بگو یا خودت بفرستش بره چند بار بد رفتاری کن تا بره نهااایت قهر کنن ک بهتررررر چی مهم تر از ارامش خودت .ادم دلش میخاد تو خونش تنها باشه لخت بچرخه چیه یه سر خر تو خونه باشه ایقدر خانوادش نفهم و بیشعورن ینی؟؟ رو دادی بهشون زیاد وقتشه دیگ خودتو خلاص کنی . با شوهرت حرف بزن اگ کاری نکرد خودت کاری کن

محلش نده بزار بره

وا مگه مادرش کجاس ک میاد بمونه اونجا بره خونشون دگ

حالا یه پسر 14ساله چرا باید انقدر شلوغ و بی تربیت باشه من بودم رک بهش میگفتم بشین سرجات انقدر شلوغی نکن اگرم نمیتونی بشینی برو خونت والله این چه وضعشه مگه درک و فهم ندارن که تو بارداری

۱۴ سال سنش هس چقد بی ادب وای

خب خواهر شوهرتو مرگ بده دیگه باید به فرزند خوندگی بگیریش 🫠😂.خیلی جدی بگو برو خونتون نمی تونم بچم بهم فشار میاره

از خونه مثل توپ شوتش کن بیرون😡

سوال های مرتبط

مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
واییی خدا روانی شدم از دست بچه خواهر شوهرم . دیشب که رسیدن خونمون ماشاالله خواهرم شوهرم یه پسر شیش ساله داره دیوار راستو می‌ره بالا منم رو خونه حساسم شدید مثلا می‌ره کاکائو بر میداره بعد دستشو میماله همه جا من پشت سرش باید دوعم تمیز کنم دیشب شام خوردیم جمع کردیم با شوهرم یک ساعت بعد هی بچش گفت گشنمه آوردم دوباره زیر انداز انداختم نیومد بشینه رو زیر انداز 😑 یا مثلاً می‌ره تو اتاق بچه لباساشو دستمالی می‌کنه من خیلی حساسم رو این چیزا فقط حرص خوردم دیشبم انقدر بلند و کوتاه شدم کمرم گرفته بود حالا من میگم اون بچس متوجه نیست خواهر شوهرم مبشنیه یه گوه فقط یه کارای بچش میخنده یهو بچش اومد لپ تاپ شوهرمو پرت کرد زمین شوهرمم عصبانی شد سرش داد زد اینم نشست گریه کردن بعد جیغ میزدد تو خونه ها از اینایی که دوست داری سرتو بکوبی به دیوار حالا همه ی اینا به کنار من هشت از کمر درد بیدار شدم شوهرمم عادت داره فقط با شورت می‌خوابه دیگه شوهرم بیدار شد گفت چیه گفتم کمرم درد می‌کنه شروع کرد کمرمو ماساژ داد یهو این بچه درو باز کرد اومد تو ما میخکوب شدیم الان هی می‌ره به مامان باباش میگه دایی و زن دایی داشتن از اون کارا میکردن 😐( من نمی‌دونم بچه شیش ساله این چیزا رو از کجا می‌دونه )
مامان معجزه من مامان معجزه من هفته سی‌وپنجم بارداری
خانم ها یه سوال لطفا همه نظر بدید 🙏🏻ما یه خونه قدیمی ساکن هستیم طبقه چهارم بدون اسانسور خود خونه هم خیلی قدیمی هست مادرشوهرم و خواهر برادرهای شوهرم اونجان من بخاطر شرایط استراحت مطلقی اومدم خانه مادرم البته که هیچ جا خونه خود ادم نمیشه اما ناچارم زحمتم میدم ب مادرم حالایکی از اقوام بما پیشنهاد داده یه خونه نو و اسانسور دار ما خونه خودمون اجاره بدیم هرچی رفت بدیم اجاره این خونه منتها خونه جدید یه نقاشی و تمیزکاری اساسی به پای خودمون نیاز داره بنظرتون قبول کنم؟ از طرفی از اون خونه قدیمی بی اسانسور و خانواده شوهر راحت میشم خصوصا الان که بچه دار میشم از طرفی خونه تمیز و نزدیک مادرم ایناس الان بنظرتون قبول کنم اخه الان اصلا شرایط اسباب کشی ندارم خودم باید بالاسر باشم موقع جمع کردن تمیز کردن دوبارع پهن کردن از طرفی مادرم میگه بعد زایمان هم تا دوماه نمیتونی اسباب کشی کنی یا الان بکن یا ولش کن شما باشید جابجا میشید ؟ اخه میگه میشه خودم نباشم وسایلم یکی دیگه جمع کنه خودمم نمیتونم چهارطبقع برم بیام چیکار کنم بمونم همینجا فعلا ؟؟؟ بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری باردای بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری حاملگی حاملگی حاملگی فرزند نوزاد نوزاد بیمارستان
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
من الان یه مدت کوتاهی هست با مادر شوهرم اینا قطع ارتباط کردیم داستانشم اینه که شوهر من قبل از اینکه ما باهم ازدواج کنیم به واسطه مادرش میرن خواستگاری دختر داییش و خب صیغه میشن ولی بعد یه مدت کوتاهی از هم جدا میشن بعد دو سه هفته پیش که رفتیم خونه مادر شوهرم مهمونی دیدیم همه هستن این خانم هم اونجا بود بعد من یکم احساس کردم داره رو شوهرم کرم می‌ریزه راستش من خیلی بهم بر خورد وقتی برگشتیم خونه خود شوهرم گفت ناراحت نباش حق من میرم به مامانم حرف میزنم خلاصه فرداش اومد خونه دیدم خیلی عصبیه گفتم چیه گفت هیچی ما دیگه با مامانم اینا کاری نداریم دیگه من نمی‌دونم چی بینشون گذشت که شوهرم اینجوری شد الان به شوهرم گفتم اگه مامانت اینا روز زایمان بیان چی گفت راهشون نمیدم الان من اون روز چه واکنشی باید نشون بدم ؟ از طرفی خودم ناراحتم از کارشون از طرفیم نمی‌خوام اون روزمون خراب بشه بالاخره اولین بچمون میخواد به دنیا بیاد چیکار کنم به نظرتون ؟


بارداری بارداری انومالی انومالی زایمان زایمان سونوگرافی جنسیت شیرخشک پوشک گهواره
مامان پرنسا🐥🌟 مامان پرنسا🐥🌟 ۱ ماهگی
توی تاپیک های قبل داستان قطع ارتباطمون رو با خانواده شوهرم توضیح دادم و گفتم که خواهرم جاریم‌ هست و کنار هم زندگی میکنیم دیروز خواهرم زایمان کرد و خانواده خودم و همسرم از رشت اومدن بعد قبل اینکه بریم بیمارستان شوهرم به من تاکید کرد اصلا حق نداری سمت خانوادم بری اونا لیاقت تو رو ندارن خلاصه منم قبول کردم توی ساعت ملاقات بیمارستان که مادرشوهرم بچه رو چسبیده بود که یه وقت ما بغل نکنیم خلاصه باز ما هیچی نگفتیم و به روی خودمون نیاوردیم امروزم که خواهرم مرخص شد اوردیمش خونه مادر شوهرم و جاریم بچه رو میگیرن دیگه دست کسی نمیدن منو و شوهرم هم کلا توی واحد خودمون هستیم چون خانوادش خونه خواهرم هستن خانواده من میاد خونه ما فقط مامانم واسه کارای خواهرم و بچه میره اونور بعد دیگه واقعا من چون اولین باره خاله شدم یه حس و حال جدیده برام شوهرم می‌ره بچه رو میاره خونمون ولی پنج دقیقه نشده مادرشوهرم برادر شوهرمو میفرسته میگه مامانم گفته دلم واسه بچه تنگ شده منم اخر امروز بغضم گرفت شوهرمم هر لحظه احتمال فوران کردنش هست خواهرمم خودش کلافست از دست کارای اینا یا مثلاً مهمون میاد مهمونا سراغ مارو میگیرن ماهم باید واسه حفظ ظاهر بریم اونجا اصلا یه وضعیت بدیه جو خوبی نیست نمی‌دونم چیکار کنم



بارداری بارداری زایمان سونوگرافی سزارین طبیعی فرزند پروری انومالی سزارین