لباستو فکر کنم برعکس پوشیدی
برعکس پوشیده بودی لباس باید بند ها پشت باشن که توی اتاق عمل برای سزارین سوزن بتونن بزن ولی اگه طبیعی باشی درست پوشیدی
اونوقت من😐😂😂شبیه جنگ زده بودم
من خیلی ترسیده بودم
بابام رفت همسرمم برداشت با خودش برد 😐 با مامانم موندیم
انقد انگولکم کرده بودن ب خون ریزی افتاده بودم دست و پام میلرزید تو ویلچر
گذاشتنم پشت در اتاق عمل از ترس و سرمای اونجا دندونام بهم دیگه میخورد انقد که لرز گرفتم
خیلی بد بود شرایط باعث میشد بدتر بترسم آخرشم پرستاره اومد دید خونم کلا رفته گف ای بابا خون ریزی کردی که
انگار تقصیر من بود 😐 خب خودت تا زانو کردی توم زننننن
اینم بعدش چقد روز قشنگی بود🥺🥺
عزیزممم 🥴💓
مردا رو ببین در همه لحظات خونسرددددد🧘🏼♀️
من چه خوشحال دارم میرم😂😂😂
با اینکه زایمانم اورژانسی شد
سرکلاژ بودم
دردام شروع شده بود از شب قبلش
حالامن اصلانه استرس داشتم نه میترسیدم فقط موقعی که دخترم به دنیااومدگریه میکردم ازسرشوق زیاد دکتربیهوشیم فک کرده بودترسیدم گفت ترسیدی گفتم نه من فقط ازسرشوق دارم گریه میکنم
ندارم من کیسه ابم پاره شد خیلی وحشتناک بود
اینجام بعدش 😍
من متاسفانه بدترین روز زندگیم اینقدر که اذیتم کردن عکس ندارم فقط وقتی پسرم بدنیا اومد حالم خوب شد ولی بعدش بردنش تو بخش بستریش کردن دوباره ناراحتی و اعصاب خوردی داشتم
وای من دقیقا روز آتش بس زاییدم
چندروز قبل هم کنار بیمارستانمو زده بودن
دومین زایمانمم هس
سر اولی هیچ ترسی نداشتم
ولی سره این موقع بیمارستان رفتن از تو خونه داشتیم در میومدیم یجوری زدن که گفتم الان خونه میاد رو سرمون
با استرس وارد اتاق عمل شدم
یجوری میلرزیدم و اینکه دکتر اومد دستمو همش میبردم جای سزارین نمیزاشتم
گریه و داد و اینا
آخر دستامو بستن ب تخت
اصلا یه حال روانی بهم دست داده بود
😅😁
عزیزم
عکسمو بزارم رو ب موتم
وای من که هفته اخر مثل بادکنک ورم کردم و انگار ۶ قلو باردار بودم تازه بعد سزارین ورمم بیش تر هم شد از ۶۰ کیلو شدم ۱۰۰ کیلو به خاطر ورم شکمم که تکون نخورده بود انگار بچه هنوز تو بود هم خودم هم اطرافیانم از این وضعیتم ترسیده بودن
ولی خداراشکر الان به وزن قبلیم برگشتم
من تنهایی رفتم و تنهایی اومدم 🥹😂😂😂😂😂یادممیوفتع از خنده پاره میشم واسه من یهویی شد همه رفتن به کارها برسن موقع در اوندنم دیدم حلوی انتق عمل هیچکس نیست به پرستار گفتم پس کجان چرا نیستن کفت دارن اتاق و تزیین میکنن نکفتم سوپرایزشون کنم خواستم بگم فضولی اخه به توجه میگفتی دیگه من برد با تخت اتاق همشون شوک سده بودن ک وا ما میخپاستیم بیاییم حلوی اتاق عمل
اینم اولین عکس بعداز اینکه از اتاق عمل اومدم بیرون خیلی روز خوبی بود هم دکترم وکادرش تواتاق عمل خوب بودن کلی بام حرف زدن استرسمو کم کردن هم پرستارا خوش اخلاق بودن وهم بخش خلوت بود
من رفته بودم که نخ سرکلاژم رو بازکنم
دکترم که اومد بش گفتم که بچم خیلی کم تکون میخوره بم گفت شاید بندناف پیچیده دورگردنش برو سنو بده رفتم توبیمارستان سنو دادم وواقعا سه باربند ناف پیچیده دور گردنش سنوروکه نشون دکتر دادم گفت باید اورژانسی عمل بشی خطرناک و از قیافم معلومه چقدر حالم بده بدون هیچ برنامه ریزی عمل شدم خواستم فیلم وعکس ....بگیرم نشد ولی خیلی روز خوبی بود یادش بخیر زود گذشت
ندارم ک 😅😅ولی سزارینم و نو ماساژبودم هروقت پرستارا میمومدن اون نو ماساژکه دکترنوشت توپیشونیم هی میوردم جلوچشام ک ببینن وماساژندن😅😅
خوبه که از اون دوران عکسی ندارم حال به هم زن بود
چه ترسیدی مهرانااا😍🤣
نه والا. طبیعی بودم
من ک کیسه آبم پاره شد بچه زد ب کاسه کوزمون ن عکسی ن فیلمی اورژانسی زایمان شدم 🤣🤣🤣😍ولی بچه اولم رو دارم
شما چرا انقدر زیبا و تو دل برو هستی😍
چهره مهربونی داری🥰💚💚
عکستم خیلی گوگولی شده😍😍
مامان آلاز میشه بهم درخواست دوستی بدید
برای من که خیلی سخت بود
خود زایمان خوب بود
وقت دکتر داشتم اون روز رفتم مطب گفت ۵ سانتی برو بیمارستان از همینجا
ولی بعد زایمان بچه ام مشکل داشت ۲۴ روز ان آی سیو بود
خیلی روزهای سختی بود
خدا برای هیچکس نیاره
من تو ۳۷ هفته کیسه ابم ترکید ۴ صبح بود رفتیم دنبال مامانم رفتیم بیمارستان بد ترین بلاهارم سرم اوردن از پنج صبح ۱ تیر تا ۲ صبح ۲ تیر ۴ سانت شدم بچمم کمبود اکسیژن گرفت نمیدادنم سزارین اونقد داد بیداد کردم اخر دکتر بیهوشی اومد گفت بچش تو خطر چرا نمیدینش اتاق عمل ....بماند که پنج روز بچم بستری شد خودم بستری شدم اخرم ازاد حساب کردن
من از این لحظه ندارم
ولی به شدت خوشحال بودم
چون من برای زایمان طبیعی رفته بودم ولی ضربان قلب بچه مشکل داشت میخواستم اورژانسی سزارین کنن
من تو پوست خودم نمیگنجیدم از خوشحالی داشتن بال در میاوردم 😅😜
من عکس ندارم اخه اتاق زایمان نمیزارن گوشی ببریم(طبیعی بودم) ترس نداشتم ولی خیلی درد داشتم از یه جایی به بعد .😂
درخواستمو قبول کنم عشقم
من کیسه ابم پاره شد اورژانسی رفتم که فقط بچه هارو بردارن 🥹
از قبلش ندارم 🤣چون ۷ سانت باز بودم داشتم ورزش میکردم
ولی این بعدششه ☺️
من زایمان طبیعی بودم شکم اول شایدباورتون نشه تا اخرش همش خندیدم خوده دکترا پشماشون ریخته بود میگفت دستگاه درد نشون میده چرااا میخندی
ماماهمراهم میرفت بیرون ب مادرشوهرم میگفت عروست انگار ن انگار میخواد زایمان کنه همش میخنده😑🤣
اینم عکس من بهترین روز زندگیم بود چقد خوب بود همه چی
چطوری موقه زایمان ایقدر خوشگلی من مثل گدا های سر چچهار راه بوذم 😂😂 شده بودم ۴۰ کیلو ۳ کیلو ۳۰۰ فقط دلوین بود یعنی خودم ۳۷ بودم 😂😂 بعد مثل معتادا سیاه شد بود لبام هوم ریز میز و کوچولو 😂 اصلا دلم ننیخاد دادم بیاد بغد ۱ سال تاز شدم ۵۲ کیلو ۹ ماه کامل اوردم بالا و هیچی نمیخوردم
از قیافت مشخصه😂😂😂😂
حالا من دوست داشتم زودی عمل بشم تموم بشه راحت شم
پسرت کپی خودته ماشالا به هردوتون
من عکسام پاک شد ۶ صبح کیسه آبم پاره شد وقت نشد آرایش کنم فق موهامو شونه کردم و ابرسان زدم و رفتم شانس آورده بودم شب قبل حموم رفته بودم تمیز بودم 😁خیلی شیطون و خنده رو رفتم اتاق عمل همش حین عمل با دکتر بیهوشی میخندیدم یه دفعه دیدم یه بچه سرخ و سفید با چشمای باز آوردن جلوم گفتممم ععع این دخترمه دکترم گف نه بچه منه 🤣🤣کله اتاق عمل از دستم میخندیدن اصلا استرس نداشتم با اینک ۳۵ هفته زایمان کردم بهترین روز بود برام دکترو بیمارستان هم ک عالی بود واقعا
چ شیک رفتی من عین یتیما🥺کیسه ابم ترکید زایمان زود رس قیافه داغون ۵ صب رفتم بیمارستان اصلا خاطره خوبی ندارم
واای مهرانااا چقدر جالب بامزه افتادی اینجا😂😂😂😂
من گوشیمو عوض کردم تو اون گوشیمه بگیرم میفرستم حتما
ای جونم قشنگم❤️❤️
لحظه ای که از کشتارگاه اومدم بیرون🙄😂
لباست برعکسه😂😂😂ولی چ خوشگل کردیاااا ناقلا میترسیدی و ای همه دلبر شدی
اي جان 😍من بچم يكم زود بدنيا اومد فوري بردنم براي همين هيچ عكسي ندارم😍❤️
قشنگ چشا داد میزنه 😂برعکس من اروم بودم میخندیدم و شیطون رفتم داخل اتاق عمل دکتر بیهوشیم بداخلاق بود اونجا تاره ترسیدم حس کردم غریب گیر اوردن میکشن منو 🤣بهوشم اومدم از ترس تنگی نفس داشتم ماسک اکسیژن برمیداشتن میزدم رو قفسه سینه ام نفس نمیتونستم بکشم
چه شیکی شما من قیافه مثل عن پخته بود
منو از زایشگاه می بردن اتاق عمل مثل جت بردنم نشد با همسرم اینا صحبت کنم😂😂😂تو اتاق عملم که موقع عمل بیهوشم کردن هیچی نفهمیدم
چه شیک و با کلاس ،منو بگو دماغم اندازه خربزه شده بود 😂
اصلا نمیخوام بهش فکر کنم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.