۶ پاسخ

منم همینجوری از بس ادمای سمی حذف کردم کسی نمونده شاید خودمم که سیمیم

منم اومدم خونه مامانم
از صبح ۲۹ اسفند شوهرم دیسک کمرش در رفته نمیتونه از درد کاری کنه
همینجوری اینجا موندیم
منم بغضیم🥲

ما امروز رفتیم پیاده روی

من جرئت نمیکنم از خونه برم بیرون از ترس

منو همسرم باهم قهريم خونه بابامم نرفتيم هنوز ولي من صبح رفتم ديدن شون البته تا ديروز صبحم شهرمون نبوديم از ديروز كه اومديم هي منتظرم بريم ديدم نمياد خودم صبح رفتم ولي خيلي حس بدي داشتم عيد ديدني تنها با دخترم و بدون همسرم رفتم☹️

منم کلی جا دارم به خاطر از پوشک گرفتن دخترم نمیتونم برم🤣

سوال های مرتبط