۳ پاسخ

منم خونه خودمم شب اول عید مادر شوهرم دلمو شکست تا دیروز ناراحت بودم و گریه کردم امروز شاید برم خونه مادرم کرج

دقیقا باهات موافقم

شما کجایین.؟؟؟
من دو روز خونه مامان خودم، ازحالا ب بعدش خونه مادرشوهر، واقعا راحت نیستم خسته ام دلم آرامش خونه ی خودمو میخاد لباس پوشیدن اجبار، غذاخوردن، خواب واستراحت همه ازم گرفته شدن همه ی این زندگی اجباره تحمل ندارم تاااااااا خدا میدونه کی 😩😩😩😩

سوال های مرتبط

مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
چیکار کنیم که از لجبازی بچه جلوگیری کنیم؟

لجباز شدن بچه ها علت های مختلفی داره
باید اول ریشه رو بشناسیم
کمبود توجه: مهمترین عامله، بچه اگه کمبود توجه داشته باشه بهترین سلاحش برای جلب توجه لجبازیه، براش فرقی ندارد توجه مثبت یا منفی فقط میخواد دیده شه
عامل بعدی شکل گیری حس استقلال طلبی هست، اصلا هدف لجبازی نیست ولی بچه دوست داره خودش تصمیم گیری کنه پس بهتره بهش حق انتخاب بدین
بچه ها نمی‌فهمن که الان تصمیم بزرگی برای زندگیشون گرفتن یا کوچیک، پس شما به عنوان یه والد آگاه سعی کنید تصمیمات کوچیک رو بذارید خودشون بگیرن که حس استقلالشون کامل شه
بهتره مثلا موقع حاضر شدن بگید به نظرت کدوم قشنگتره؟ اینو انتخاب میکنی یا اونو؟؟

عامل بعدی زیاد نه شنیدن هست، سعی کنید زیاد از نه استفاده نکنید و فقط و فقط برای موارد خیلی مهم استفاده کنید
سعی کنید تو یه سری چیزها سخت نگیرید و استفاده از نه رو تا حد امکان محدود کنید

عامل بعدی اقتدار شما هست، فقط و فقط وقتی بگید نه که واقعا نظرتون نه هست، نه اینکه با کمی بدقلقی بچه نه تبدیل به آره شه
اگه اعصاب مقابله با سرسختی کودک در برابر نه شنیدن رو ندارید و قراره تسلیم شید پس از همون اول بگید بله تا اقتدارتون آسیب نبینه
مامان دخترام♥️🧡 مامان دخترام♥️🧡 ۵ سالگی
مقابله با اضطراب اجتماعی( خجالت کشیدن)
پارت دوم

کودک باید احساسات خودش رو بشناسه
حتما بعدا براتون تاپیک میذارم
باید بدونه که چه حسی داره، و کم کم می‌فهمه که دیگران هم چه حسی دارن
یکی از این حس ها حس خجالت هست
وقتی کودکتون با احساساتش آشنا باشه راحت به شما میگه من خجالت میکشم
اصلا انکار نکنید
نگید خجالت نداره که و ...
یا نگید جلو بقیه دختر من خجالتیه
یا حتی اگه بقیه گفتن جلوش بگید نه اتفاقا کافیه یکم باهاتون آشنا شه

از تجربیات مشابه کودکی خودتون بگید
بچه ها خیلی از شنیدن خاطرات کودکی شما لذت میبرن
بگید که مثلا منم که بچه بودم این احساس رو داشتم و خجالت می‌کشیدم یا اینکه الان من هم وقتی وارد یه جمع تازه میشیم یکم خجالت میکشم ولی سعی میکنم لبخند بزنم و برای خودم دوست پیدا کنم تا توی جمع راحت شم
بگید باید تو جمع خوش بگذره بهمون، پس باید سعی کنیم که زودتر از حس خجالت راحت شیم
تو مهمونی ها حتما حواستون باشه که کامل از بچه پذیرایی شه و نظرش رو بپرسید که چایی میخوری و ...
حتما قصه هایی بگید که یک نقش اصلی خجالت میکشه و بعد با تکنیک‌هایی که بهش معرفی میکنید( لبخند زدن، تعریف از ظاهر دیگران و ...) دوست پیدا کرده و دیگه بجای احساس خجالت احساس شادی پیدا کرده