۱۰ پاسخ

خواهرتون روش تربيتيشون غلطه.با رفتار درست و محيت هم بچه حرف گوش كن ميشه

ببین عزیزم حال ما دائم یکسان نیست

و اینکه ذات بچه ها فرق میکنه حتی خواهر برادرشبیه نیستن
یکی با کتک حرف کوش میده یکی با حرف خالی اوکی میشه یکی با هیچی اوکی نمیشه

اصلا حق با خواهرت نیست دعوا اینجوری باعث میشه یه بچه ضعیف و بی اعتماد به نفس بار بیاد

بچه شيطونيه خطر ناك بكنه اره بايد دعواش كرد ولى زيادى از حد سرشون داد بزنيم و تشر بزنيم بچه تو سرى خور ميشه من كه اولين بچمه تجربه ندارم از رو خانوادم اينو فهميدم بابام اصلا داد نميزد سر من يا خواهرم مگر اينكه يه كار خيلى بد ميكرديم بد يه نگاه چپ ميكرد ميشستيم سرجامونا به شدت حساب ميبرديم و ميبريم ولى مامانم سر هرچيز كوچيكى جيغ جيغ ميكرد😂عادتمون شده بود اصلا نميترسيديم و نميترسيم😂خودمم اين رويرو پيش بردم انقد داد نزدم سرش تا ميگم دارم عصبانى ميشم سريع ساكت ميشه و حساب ميبره

نه والا اون بده دیگه
اون بچه می‌ترسه طفلکی
دیگه حالا چیزی نبود شمام دعواش کردی
با ی دستمال تمیز می‌شد
بعد.م هیچ وقت به هیچ کس نگو بچم و دعوا کردم یا زدم یا داد کشیدم
اصلا خصوصیات بچه تو نگو
نه خوبی نه بدی

من ب شخصه دوس دادم بچم باهام دوست باشه حتی بهم میگه سحر
و دلم نمی‌خواد ازم بترسه
شاید گاهی ب عنوان مادر ناراحت بشم تذکر بدم ولی اینکه ازم بترسه رو اصلا قبول ندارم

نه بدترین کاره این کار واقعا چرا بعضی چیزا رو آدم باید دعوا کنه ولی خیلی چیزا رو نه اون بچه فردا بزرگ بشه شوهرش بگه بشین چون عادت ب حرف گوش کردن کردن باید بشینه و تحمل کنه ه. چی بقیه بگن یه بله قربان گو میشه

من خیلی دوستدارم خودمو همسرم جوری رفتار کنیم که بچه لوس نشه
بشدت از بچه ای لوس بدم میاد

حالا فقط ذهنیتشو داریم تجربه ای نداریم ولی امیدوارم ک موفق شیم ماهم مثل خواهرت اینا
بنظرمنم بچه باید از پدرمادر حساب ببره، نه مثل خیلی از بچها ک میزنن تو سر پدرمادر یا فحش میدن بهشون یا هرچی خواستن خونواده باید براش تهیه کنن و...

نخیر بچه باید از محبت حرف پدر مادرش رو گوش بده نه از ترس

نه
بچه شون انقد بترسه و حساب ببره فردا پس فردا اصلا اجتماعی نیست
بچه این سن کنجکاوه و خرابکار خیلی طبیعیه
محدودش نکن

سوال های مرتبط

مامان رژان مامان رژان ۱ سالگی
دخترها یه چیز جالب، از وقتی دخترم به دنیا اومده هر وقت که خونشون رفتیم بچه یه بی قراری کرده یا مثلا غذا نخورده مادرشوهرم می گفت بچه های ما اینجوری نبودن اروم بودن از یک ماهگی بچم رو سرپا میگرفتم از یک سالگی خودش میرفته دستشویی بچه هام انقدر اروم بودن میشنستن بازی میکردن منم کارهای خونه رو میکردم این بچه به خودت رفته !!!حالا چند روز پیش شوهرم با مادرش دعواش شده ، خلاصه من یه تماس بهش گرفتم طلبکار بود که چرا پسرم عصبانیه اخلاقش با من بده گفتمش تحمل بچه خودش هم نداره بچه گریه میکنه به هم میریزه بعدبرگشته میگه پسرم یادش رفته من چقدر سختی کشیدم تا بزرگش کردم ناآروم بوده بدغدا بوده باید میبرمش پارک تا به لقمه غذا بخوره انقدر زجر کشیدم تا بزرگش کردم !!! خوبه پس دیدیم بچه داری هم سخته، از اول هرچی من دارم جلوشون جون میکنم بچه بزرگ میکنم سر شب بیداری و بچه داری همش میگه بچه های من ساکت و عالی بودن الان واقعیت رو اعتراف کرد مشخص شد نوه ش به کی رفته!