۱۹ پاسخ

یکی باید شما رو دعوا میکرد به عنوان یه مادر که اجازه دادی دخترت با یه آدم بیست ساله بره تو اتاق حتی اگه اون شخص سالم باشه😑

چرا اینجوری میکنی شما؟؟؟
شما اصن ب چ دلیل دخترتو دعوا کردی؟؟
دخترت حتی اگه میخاست بهت بگه چی شده اون رفتار شما و دعوایی ک شما باهاش کردی بچه ترسیده معلومه دیگه چیزی نمیگه بهتون

همیشه یادت باشه بعنوان ی مادر بهت میگم وقتی دیدی بچت کار اشتباهی کرده اول سکوت کن بعد قشنگ بشین با بچه صحبت کن با مهربونی اعتماد بچت بدست بیار ک باهات درددل کنه
ن اینکه جیغ داد دعوا بچه رو وحشت زده کنی
الانم هیچی ب دخترت نگو بزار یادش بره ک دعواش کردی سر فرصت قشنگ با بجه صحبت کن از زیر زبونش بکش

چقدر تو اتاق بودن چند دقیقه؟؟؟؟؟
اشنباه کردی دخترت و دعوا کردی
اون دیگه ترسیده اصلا راستسو بهت نمیگه

وای شرایط بچه های اینجوری بدترهمگه حلما خانم نفهمیده چیکار کرده ازش بپرس چیکار کرد دیگ هم دخترت نزار بره سمتش

الان شوهرت چی میگه؟؟؟

من تو جمع هم باشه باصدای بلند میگم درو نبند چون خواهرشوهرام پسر دارن ازدخترم بزرگترن چند سال میرن بازی تو اتاق میگم درو نبندین
ب دخترمم میگم کسی نزدیکت بشه یا دست بزنه باید بیای بمن بگی یا سریع فاصله بگیری
ایشالله ک چیزی نشده باشه برای دخترتون

بچه رو دعوا نکن الان فکر میکنه اون مقصره ..در صورتی ک مقصر نیست کاری ک نکرده .
تو هم ک میگی چشماشو بست .
برات تجربه شد تنهاش نذاری ... جایی بردنش تو هم پاشو باهاش برو .

پرسیدی از دخترت؟؟؟؟ چی گفت نگران شدم عزیزم

نه نه چرا دعوا کردی .؟
خیلی خیلی باید مراقب دختربچه ها باشید.
با زبون خوش و خوش اخلاق ازش معذرت خواهی کن.و بلافاصله ازش نپرس چرا گریه کردی بعد از چند ساعت بپرس‌

خودتون نباید اجازه میدادین بره تو اتاق باهاش

وای یا خدا

چقد ناراحت شدم با ارومی ازش بپرس بعد چند روز

ببرش پیش مشاور کودک. اونا بهتر بلدن از بچه ها حرف بکشن .

اخی باید خیلی مراقب بچه ها بود
من خودم جدا شدم بچم میره چن روز هر دفعه خونه باباش میمونه من تا میاد جون به لب میشم میگم نکنه کسی بگه مادر بالای سرش نیس بش دست درازی کنه

اصلا نباید دعوا میکردی دخترتو با خنده ازش میپرسیدی میگفت بهت تو آرومی ازش بپرس

دخترتو تشویق کن،اروم آروم ازش بپرس.بگو چکار کردین تواتاق.از این ب بعد حواست باشه.بگو‌ حلما سرما خورده،بیاد تو هم مریض میشی

خب یه کم بعد از دخترت آروم بپرس بهش بگو دیگه باهاش هیچ جا نره

اروم شدی گلم

دخترم ک نمیفهمه اون سگ ک میفهمه اینجور کارهارو خداااایا

سوال های مرتبط

مامان عشق مامان عشق ۲ سالگی
این خونه ای ک هستیم با مدرسه پسرونه خیلی فاصله داره ...امسال پیش پسرم سه روز درهفته بود و من خیلی اذیت شدم مجبوری تا اول اسفند بردم دیگه نبردم ...مطمعنم امسال هم همین خونه هستیم .همسرم آدم بیخیال و میگه سرویس میگیریم.اما آخه پسر کلاس اول و سرویس!!!!!من خیلی برام مهمه ک کنار پسرم باشم تا وارد مدرسه بشه و ببینم کیفشو‌گذاشته و اومده تو حیاط برای صف صبحگاهی،چون مدرسه پسرونه خیلی دعوا و بزن بزن دارن و فکرم هزار جا میره .پسرمم خیلی کنجکاو و شیطونه ...میخوام قبل اینکه زنگ بخوره من پشت در باشم اما با سرویس میگم نکنه بچه ای ک از خودش بزرگتره اذیتش کنن یا بلای سرش بیارن .یا نکنه در دستشویی ها رو هل بدن ...
اگه کلاس دوم ،سوم بود هیچ مشکلی نبود ....اما احساس میکنم برا کلاس اول سرویس زوده و مادر دور آدور مواظب باید باشه ...اینم یادم رفت ک من ی دختر ۱سال و نیمه هم دارم ...ک امسال با کالسکه برای پیش پوستم کنده شده و خونمم طبقه سوم بدون آسانسور هست .یعنی روز دوبار پله ها رو پایین میرفتم دو بار هم بالا میومدم
مامان نیکا مامان نیکا ۶ سالگی
سلام مامانا اونایی که تو خونه آپارتمانی هستین شما صدای آب حمام طبقه بالا رو میشنوین؟من هشت ماهی هست اومدم تو این خونه ها و سه بار پیش اومده که آخرشب رفتم حمام ، من همیشه روزا یا سرشب میرم ولی خب یه وقتایی مجبور شدم آخرشب برم و این سه بار همسایه پایینی تذکر داده که صدای حمام نمیزاره بخابم دیشب دخترم آخرشب بالا آورد و تمام لباس و بدنش کثیف شد و بردمش حمام صبح همسایه پایینی جلو شوهرمو گرفته ک این بار سومه ک شب حمام میرین رعایت کنید نمیدونم چیکار کنم یعنی برای هیشکی پیش نیومده ک آخرشب مجبور بشن برن و یه قانون دیگه هم گذاشتن اینه ک از ساعت یک تا پنج عصر شیر آب زیاد باز نکنید چون صدای منبع میاد و نمیزاره استراحت کنیم از سرکار میایم
حتی جرات ندارم برای ظرف شستن شیر رو باز کنم تا دخترم شیر رو سرظهر باز صداش میزنم سریع ببند
دلم برای خونه قبلی مون تنگ شده با اینکه اونجا خیلی داغون بود و مستاجر بودیم ولی اینجا همش حس میکنم تو زندانم و برای عادی ترین چیزها استرس دارم دعا کنید از این جا برم💔