بعد زایمان به شدت سطح هورمونهای بدن افت میکنه و خیلی شوک شیمیایی شدیدیه واسه مغز و تمام بدن، اینکه بهم ریخته ، نااروم و مضطرب یا غمگین باشی طبیعیه باید به خودت زمان بدی تا بهتر بشی و هورمونهای بدنت متعادل بشی. کمتر پیش میاد کسی از اینا حرف بزنه ولی بخاطر همیناست که احتمال ابتلا به افسردگی بعد زایمان خیلی زیاده. تنها نبودن و ارتباط عاطفی و پوستی با بچه و صمیمیت با همسرت کمک میکنه تا حالت بهتر باشه. من حال تو رو داشتم توی ۲۰ روزگی بعد دکتر با همسرم دو ساعت رفتیم بیرون شهر بچهم خیلی زردی داشت و شیر نداشتم و از شیردادن و تلاش کردن هم متنفر بودم دوست نداشتم برگردم خونه پای مسولیتهام بشینم میخواستم فقط بخوابم و راحت و ازاد باشم بعد نه ماه حمل کلی مسولیت ولی نمیشد. احساس مادر بودن خم به سرعتی که برای بقیه فعال شده بود برای من اتفاق نیفتاد حتی توی بارداری هم زیاد عاطفی نبودم نسبت به جنین، نباید به خودت تحمیل کنی که باید چه حسی داشته باشم و نباید سخت بگیری و خودتو قضاوت کنی. کمکی داشتن و تماشای محتپای کمدی و طنز و حرفای امیدوار کننده و شاد خیلی مهمه. مسخرهست ولی جواب میده. امیدوارم بتونی خیلی زود این دوران رو پشت سربذاری.
به خودت فرصت بده چند ماه اینجوریه شرایط بچه بهتر میشه و کلی زمان داری برای خودت .. آنلاین خرید کن و روحیتو عوض کن
وای اسم شم چ قشنگه خیلی
آبرا و آفرا
رو دوست داشتم شوهرم
میگت نه فقط آنیا
عزیزم من حتی توی بارداری هم عاشق و منتظر نبودم جتی دوست داشتم دیرتر زایمان کنم
و همه این چیزایی که میگی رو تجربه کردم
ولی میگذره
مخصوصا بنطرم تا دو ماهگی خیلیی هورمون ها بیشتر بهم ریخته ان
من اینقدر گریه کردم اینقدر روزای سخت گذروندم که حتی ارزوی مرگ کردم
ولی الان خیلی سبک ترم وعشق وعلاقم به دخترم روز به روز بیشتر میشه
شاید بخوام دوساعت در روز استزاحت کنم کنارم نباشه ولی حتی گاها زیاد بخوابه دلم میخواد بیدارش کنم دلم تنگ میشه براش
من از روزای اول با دخترم و همسرم رفتیم بیرون
چون دخترم توی ماشین خیلی ارومه
یا دور زدیم یا کافه زفتیم یا توی کالکسه رفتیم پاساژ
همینا دونه دونه حال ادمو بهتر میکنه کارخاصیم نباید بکنی
بچها اصولا توی ماشین و کالسکه بخاطر حرکتش ارومن
ولی قطعا از امروز تا همیشه مشیولیت این نی نی ها باماشت
سخته خشته میشیم ناراحت میشیم ولی به مرور بهتر باهاش کنار میایم
منم گاهی میترسم
بعضی وقتا پشیمون میشم
بعضی وقتا میگم نکنه از پسش برنیام با این شرایط اقتصادی که هرروز گرون تر وسایل
میترسم چیزی بخواد شرمندش بشیم
خداروشکر تا الان خوب بوده ولی با این وضعیت نجومی قیمت ها واقعا حالم بد میشه بهش فک میکنم
دوستام و میبینم که میگن بچه داشتن سخته
گاهی دلم برای دونفره هامون باهمسرم تنگ میشه
یه وقتایی هم برای اومدنش روزشماری میکنم
احساساتم دست خودم نیست🥲
منم یک هفته اول که خیلی خیلی درد داشتم گفتم بچه ر. نمی خوام و این حرا ترخیص شدم تمام روح و جونم شده دخترم
چ شب ها باهاش بیدارم و تا خود صبح
یک ماه و نیم هست حتا یک جا هم نرفتم
مهم بچمه بعدا همه کارای که نتونسم بکنم رو میکنم
ولی خدای نکرده بچه ام چیزیش بشه سرما بخوره محبت نداشته باشه دیگه بعدای وجود نداره
تا میتونی به بچه برس هر یک بو کردنش تمام دنیا رو میارزه
🤗🤗🤗
الان همه جونم کم کم حالت خوب میشع ی شبایی ی دور کوچیکم شده برو بزن با ماشین خیلی بهتر میشی
منم هممینطور بودم عزیزم قرص اهن و ویتامین ب بخور یکم بدنت تنظیم شه منکه گریه میکردم استغفرالله میگفتم نمیخامش شیر نمیدم ببرینش😢
من که همش حس پشیمونی و نپذیرفتن انگار اصلا تو کتم نمی رفت قراره همیشه هر ساعت شبانه روز مسئولیت بچه با من باشه یه حسی انگار اسیرشدی ولی الان که دوسالشه کاملا عادت دارم حتی نباشه یه چیزی کمه
ببین عزیزم هورمونات بهم میریزه درست .ولی تو بع از زایمان نباید خودتو فدا کنی که .باید یه تایمی هم برای ارامش و خوشحالی خودت بذاری .مثلا با همسرت برید کافی شاپ بچه رو بده نیم ساعت مثلا دست مامانت
درست میشه به مرور، یدفه ای وارد این فاز مادر شدن و مسئولیت سنگین شدی
من از الان پشیمونم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.