۶ پاسخ

گلم من برا تشکیل پرونده رفته بودم سر پسرم 23 ساله بودم گفت اسم همسرت برگشتم به مامانم میگم اسمش چیه😅😅
پرستاره مونده بود همینجور 🤣🤣

طبیعیه از استرسه

منم رفته بودم بانک sms حسابمو فعال کنم، شماره موبایلم یادم نمیومد 😂😂😂 زنگ زدم از مادرم پرسیدم ک شماره من چنده

طبیعیه. ربطی به بارداری هم نداره. من یه مسئله مهم اداری رو میخواستم زنگ بزنم بپرسم بعد همش میگفتم قطعا تلفنی جواب نمی‌ده یهو خانمه گفت کدملیت رو بگو تا بهت اطلاعات رو بگم. من هول شدم کدملی شوهرم رو میدادم از خودم یادم نمیومد که شوهرم کدملیم رو گفت منم همراهش تکرار میکردم .بعد زنه شک کرد نام پدر و اینا پرسید ولی خدا خیرش بده آخرش اطلاعات رو بهم داد.

منم خیلی خودم رو کنترل میکردم خیلی گیج میزد شوهرم یه جوری گاهی نگام میکرد خجالت میکشیدم 😄😄

من کد ملیمو یادم‌نمیومد😂😂

فدا سرت دختر
چیز مهمی نیست این
واسه خیلیا پیش میاد

سوال های مرتبط

مامان ابریشم مامان ابریشم ۱ ماهگی
تجربه سزارين اورژانسي پارت ٣:

از تجربه وصل کردن سوند و آمپول بی حسی ریکاوری و این مسائل ننوشتم چون حس میکنم یسری تجربه مشترک و تکراریه

دوست داشتم بیشتر از حسی که داشتم بنویسم که هم تو صفحه م به یادگار بمونه هم شاید با خوندن این حس شیرین شما هم وایب خوبی دریافت کنید و حتی شده ذره ای از اضطراب قبل عملتون کم بشه🌝🌻

بعد از اتمام بخیه دکتر مهربونمون ازم پرسید اسم دختر نازت رو چی گذاشتی وقتی اسمش رو گفتم دکتر و بقیه کادر اتاق عمل با شنیدن اسمش ذوق کردن و گفتن چه اسم قشنگی انتخاب کردی و به من کلی حس و انرژی خوب دادن🥰

دکتر ازم خواست بعد ده روز که برای کشیدن بخیه پیشش میرم ابریشم رو با خودم ببرم تا دوباره ببینتش و من بهش گفتم حتما میارمش و ازش تشکر کردم که ابریشم رو تو بغلم گذاشت👼🏻✨🤍

یکم لرز بعد ریکاوری داشتم که وقتی از اتاق بیرون آوردنم اولین نفر مسعود رو دیدم که دستم رو گرفته بود و با چشمای گریون داشت با نگرانی نگاهم میکرد 🥹
با دستای لرزون دستاشو که تو دستم بود فشار دادم و بهش لبخند زدم تا کمی از نگرانیش کم بشه

ادامه…
مامان محمد منان مامان محمد منان ۳ ماهگی
بچه ها تجربه زایمان من خیلی باحال بود خونه بودم درد نداشتم اصلا ورزش کردم برای خودم نوبت اخرمم ۱۶ خرداد بود برای دکتر من 9 شوهرم اومد خونه گفتم برم دکتر گفت چرا گفتم همینطوری الکی بگم بچه تکون نمیخوره سنوم کنه شایدم معاینه کرد هیچ دردی نداشتما الکی رفتم 😂😂😂😂خلاصه رفتم الکی گفتم تکون نمیخوره سنو کرد گفت میخوره که تنفسشم اوکیه اینا بعد گفت حالا برو بخواب معاینه کنم منم خوشحال رفتم چون دردی نداشتم فکر کردم دهانه رحمم بستست تا دکتر معاینه کرد گفت اووو این چیه چهار سانتی دیگه 5 سانتت داره میشه کیسه آبم زده بیرون همینجا کیسه آب بترکونم زایمان میکنی 😂😂😂منو میگی گیج شده بودم دیگه نامه داد رفتم بستری شدم ساعت 6 صبح برام آمپول فشار زدن 8 کیسه آبم زدن 9 زایمان کردم 😁👼🏻💙نمیگم سخت نبود خدایی سخت بود سر دخترم راحت تر بودم سر این یکم درد داشت اونم واسه این بود از دردا ترسیده بودم خوب زور نمیزدم دردامم شدید بود زورم نمیومد سریع هم دردام میرفت 😂😁آخر با زور الکی زاییدم
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۷ ماهگی
مامان آرن جون 🥹 مامان آرن جون 🥹 ۸ ماهگی
اومدم با تجربه سزارین داغ داااغ
قسمت اول

شنبه ۶ صبح رفتم بیمارستان و کارای پذیرشو انجام دادن رفتم پیش متخصص بیهوشی و مشاوره شدم . بعدشم ان اس تی گرفتن و فرستادن واسه زایمان و جراحی
اونجا اول قد و وزنمو گرفتن و یکی اومد سوند زد. من خیلی اذیت شدم از اون حس چندش و سوزشش و اونجا بود ک تصمیم گرفتم بچه اول و اخرم باشه 😬
بعد با برانکارد بردنم اتاق عمل. خیلی جو خوبی داشت و همه میگفتن و میخندیدن اما خب من از استرس داشتم ب چوخ میرفتم
دکتر خودم اومد و گفنم خانوم دکتر میشه برم طبیعی ؟ 🤣گفت اره دودیقه ای کاراتو کنسل میکنم و برو منتظر بمون دردات شروع شه گفتم نه الکی گفتم 🫤 بعدش دکتر بیهوشی اومد و یکم از موهام ک هلندی بافته بودم تعریف کرد🤣 گفت میخای بیحسی باشه یا بیهوشی؟ گفتم نظر شما چیه؟ گفت اولا ک خیلی استرس داری بعدشم بنظر من بیهوشی بهتره چون عوارض بعدش کمتره و دیگه سردرد و کمردرد نمیگیری گفتم خب باشه بیهوشم کن و پمپ دردم میخام. پرسید اسم بچتو چی میذاری گفتم آرن گفت به به چقد قشنگ و شبیه اسم منه و حدس بزن اسم من چیه گفتم آرمین؟ گفت نه یه اسم خیلی اصیل ایرانی گفتم مغزم کار نمیکنه خودت بگو و گفت آرش. یهو حس کردم تو گلوم یجوری شد گفتم اقای دکتر تو گلوم یه گازی پیچیده ک گفت واسه تزریقه و بعدم یهو چشم باز کردم دیدم تو ریکاوری ام😎